X
تبلیغات
هرچی که بخوای!
هرچی که بخوای!

 

 

کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                      دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت


« دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه ٬ قشنگیش به خاطره تو و غم انگیزیش به خاطره دوری تو » 

 

 

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن
چه زیباست همیشه در تنهایی ترا حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن
عزیزم نام تو بر قلبم  خالکوبی شده تا فراموشت نکنم
عزیزم همچون نفس کشیدن ترا به خاطر می سپارم
یک روز دیگر هم بدون تو گذشت ...

 

اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....

 

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم .
در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است
تو توانایی آنرا داری که به این فاصله پایان بخشی ...

 

" همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست ، خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشق اند "

 

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق . خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی پروا بگذر، كه خدا كسی را دوستتر دارد كه لباس‌اش رنگی‌تر است !

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است!

 

اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
امروز دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...

 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

 

شروع مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم
چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم واز تو بنويسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم
هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم نمي داني چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند وتمام شب
وتمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرندوبه دريا ها اشک هايم روان مي شوند انگار
تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد کاش برگردي زود،کوچه بي تو دل تنگي دارد
کاش برگردي زود ومي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد ببيني که هنوز حلقه
زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد کاش زود برميگشتي تا قاب عکس روي ديوار
تهي از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر مي گشتي.تو اگر برگردي من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس
تقديمت مي کنم.

 

چند عکس در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط آرام| |

تصاویری دیدنی از پارک ملی غار ماموت واقع در ایالت کنتاکی آمریکا

این غار عظیم در کنتاکی آمریکا واقع است واز مجموعه ای ازانواع غارها ، تالارها، گنبد ها ، آبشارها و برکه هایی با آب زلال تشکیل شده است این غار عظیم به احتمال زیاد از 240 ملیون سال پیش شروع به ساخته شدن نموده است و اشیا کشف شده در آن نشان می دهد که 500 سال قبل از میلاد انسانها درآن سکنی داشته اند . یکی از دیدنیهای غار بدن مومیایی شده سرخپوستی به نام ژان گمشده است که گویا در 1400سال پیش براثر سقوط تخته سنگی کشته شده است وبه شکلی طبیعی بدن وی سالم مانده است . این غار در سال 1799 توسط یک نفر شکار چی کشف شد .طول راهروهای زیر زمینی این مجموعه عجیب که تاکنون شناخته شده به 247 کیلومتر می رسد.
مساحت این پارک ۲۱۴ کیلومتر مربع است.
شهرت پارک بیشتر بخاطر غار زیر زمینی مشهور آن است.
این غار با ۵۹۱ کیلومتر راه زیر زمینی کشف شده، طولانی ترین غار شناخته شده جهان است.
این مکان یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا می باشد.

 

 غار ماموت

 غار ماموت

 غار ماموت

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط آرام| |

یك سوال به جاي مقدمه: چيزي درباره «قتل‌هاي خنده‌دار» شنيده‌ايد؟ سوال را با سوال جواب مي‌دهيد، احتمالا: «قتل و خنده؟» حق داريد كمي شوكه بشويد. پس از «عشق» دوباره مي‌پرسيم كه خنده‌دار باشد: چيزي درباره «عشق‌هاي خنده‌دار» شنيده‌ايد؟ «ميلان كوندرا» يكسري داستان با همين عنوان نوشته است كه آدم خنده‌مرگ مي‌شود از حماقت عشاقش. اين هم كه نباشد «قيصر»، «طوقي»، «داش آكل» و عشق‌هاي اساطيري برادر. آخرش هم خون و مرگ و همين كه پرسيديم و شوكه شديد: «قتل‌هاي خنده‌دار.» چه كنيم؟ قيصراينها خيلي وقت است كه منقرض شده‌اند، سوژه براي خنديدن به قتل و چاقو اما فراوان!

هر خنده‌اي كه خنده نيست. گاهي آدم از حسي كه نمي‌داند چيست، خنده‌اش مي‌گيرد. حالا ما و اين حكايت «قتل‌هاي خنده‌دار». اصل مطلب اينكه نشستيم و موضوع قتل‌ها از اول سال تا همين امروز را مرور كرديم. فكر مي‌كنيد آدم‌ها براي كشته‌اند و براي چي مرده‌اند؟ بخوانيد و تراوش احساسات پاي خودتان!

به خاطر 100 هزار تومان

هابيل و قابيل هنوز بوي خوش اسكناس را حس نكرده بودند. يك دنيا بود و خودشان، پس حق داشتند كه بهانه‌اي ديگر براي ثبت اولين قتل جهان پيدا كنند. روزگار اما به جايي رسيد كه همه دنبال انگيزه‌هايي ديگر براي قتل مي‌گشتند. حالا حتي خيلي وقت است كه ردپاي زن هم در كشف انگيزه قتل كمرنگ شده است. پول برادر، پول. حالا تو بگو چند ميليارد تومان خيلي پول است اما چه كنيم با قتل‌هاي ارزان؟! ثبت ركورد را از 100 هزار تومان آغاز مي‌كنيم كه خودش پيش رقم تعيين شده براي خط فقر حتي پول خرد هم نيست!

شبي از شب‌هاي جواديه، اهالي محل از خواب پريدند. توي خيابان علي 53 ساله مرده بود. آخر 100 هزار تومان از جعفرنامي طلب داشت. آن شب جعفر با همدستي عباس، طلبكار را با ضربه‌هاي چوب به قتل رساندند. فقط به خاطر 100 هزار تومان!

به‌خاطر 50 هزار تومان

به خاطر 100 هزار تومان هم مي‌شود آدم كشت؟ اين سوال شماست، مثلا و پاسخ ما: «بله، حتي براي نصف آن هم كشته‌اند.»

چند وقت پيش، جواني 24 ساله به نام محسن در خيابان 17 شهريور به قتل رسيد. ماموران رفتند بالاي سر جسد و كاشف به عمل آمد او را وحيد 18 ساله با چاقو كشته است. شرح واقعه را از زبان قاتل بخوانيد: «من و محسن مدت‌ها با هم دوست بوديم. يك روز من يك گوشي تلفن همراه را از يكي از دوستانش قرض گرفتم. گوشي دست من بود تا اينكه شبي در قهوه‌خانه محسن با يكي از دوستانش درگير شد. او گوشي مرا به سمت دوستش پرت كرد و گوشي خراب شد. گوشي دست من امانت بود و بايد پولش را مي‌دادم اما محسن گفت لازم نيست. چند ماه از جريان گذشته بود كه محسن آمد دم خانه ما و شروع كرد به فرياد و خودزني. آن شب خانواده دختر مورد علاقه‌ام خانه ما بودند. التماس كردم كه برود و آبروريزي نكند اما محسن مي‌گفت بايد 50 هزار تومان بابت خرابي گوشي بدهي. من هم عصباني شدم و رفتم از آشپزخانه يك چاقو برداشتم و...»

خوب فكر كنيد و ببينيد يك وقت به كسي بدهكار نباشيد!

به‌خاطر 15 هزار تومان

«آقاولي» يك مستاجر بود. مثل اغلب مستاجرها دل خوشي از صاحب‌خانه نداشت. خيلي وقت بود كه با محمود اختلاف داشتند. محمود هم كه حتما فهميديد همان صاحب‌خانه بود. روزي از روزهاي همين اواخر، آقاولي رفت دم خانه محمود كه بلكه مشكلشان حل شود. اختلاف مالي آنها بالا گرفت و نام رضا به عنوان قاتل ثبت شد. پسر 24 ساله آقاولي اين اختلاف را با يك ضربه چاقو به قلب محمود حل كرد. چه مي‌گفتيم؟ بله، ثبت ركورد براي قتل‌هاي ارزان. وقتي كه از 100 هزار تومان آغاز كرده‌ايم و 50 هزار تومان را هم پشت سر گذاشته‌ايم، نبايد توقعتان خيلي بالا باشد. اين رقم را به خاطر بسپاريد: قتل به خاطر اختلاف بر سر پانزده تا هزار توماني!

پتو را بكشيد بالا

ركورد 15 هزار تومان را در ذهن داشته باشيد كه قصه ادامه دارد. مي‌خواهيم كمي از عالم پول و قتل جدا شويم. گاهي مي‌شود انگيزه‌هاي حقير قتل را براساس معادل ريالي بررسي كرد. با شروع از قبض موبايل موافقيد؟

روزي روزگاري پسري در قم زندگي مي‌كرد كه بيكار بود. يك روز قبض موبايل آمد دم خانه‌شان و نمي‌دانيم رقمش چقدر بود كه پدرش از كوره در رفت. راستش اصلا چقدرش مهم نيست، مهم اين است كه پسر مي‌گويد: «من و پدرم سر قبض موبايل درگير شديم. برادرم پادرمياني كرد و وقتي درگيري تمام نشد، رفت سمت آشپزخانه و گفت خودكشي مي‌كند. من چاقو را از دستش گرفتم و گفتم برود داخل اتاق. بعد پدرم روي مچ دست من افتاد و...» راستي چند وقت است تلفن همراهتان به دليل پرداخت نكردن پول قبض قطع است؟! پيش از آنكه به اين موضوع فكر كنيد، برايتان از سهميه‌بندي بنزين مي‌نويسيم. در همين تلفن‌هاي همراه يك sms است كه مي‌گويد: «اگر مي‌خواهي بداني ديگران چقدر دوستت دارند، بگو يك روز كارت سوخت‌‌شان را بدهند به تو.» اين البته فقط يك شوخي بود اما داستان «كارت سوخت» ما اصلا شوخي نيست. اين روزها خريد ماشين بدون كارت سوخت، مثل هوا كردن بادبادك در زيرزمين است. يكي از شب‌هاي تابستان گذشته بود كه «ناصر» را به بيمارستاني در كرج رساندند. «يدالله» همراهش بود و وقتي ناصر فوت كرد، او تنها كسي بود كه بايد جواب مي‌داد. اول گفت خدابيامرز زمين خورد و از حال رفت. بعد: «چند وقت پيش يك خودروي سمند به ناصر فروختم. كارت سوخت خودرو هنوز نرسيده بود و قرار شد خودناصر پيگير باشد. شب حادثه ناصر آمد دم خانه ما و بابت نرسيدن كارت سوخت با من درگيري لفظي پيدا كرد. من كنترلم را از دست دادم و چند ضربه به سر ناصر زدم.» بعد؟ بعد ديگر ندارد. ناصر به قتل رسيد و پليس آگاهي اعلام كرد: «تنها علت وقوع قتل، نرسيدن به موقع كارت سوخت بود.» چه كنيم؟ روزگار به جايي رسيده كه كارت سوخت مثل ناموس آدم‌ها شده است. چيزي شبيه تفنگ براي سرباز. محمد هم شايد قضيه تفنگ و اين حرف‌ها در پادگان را خيلي جدي گرفته بود كه سعيد مرد! ظاهر دو سرباز مشغول شوخي بودند كه يكي قاتل شد و يكي مقتول. سعيد خشاب محمد را برداشته بود. محمد اسلحه را با خشاب جنگي مسلح كرد و... حالا خيلي‌ها آرزو مي‌كنند كه كاش همه تفنگ‌هاي دنيا اسباب‌بازي بود اما اسباب‌بازي هم خيلي‌ها را به كشتن داده است. يك خانواده بودند كه وسط خيابان مي‌خواستند از يك دستفروش اسباب‌بازي بخرند. معلوم نيست به چه دليل دعوايشان شد و يك نفر چاقو خورد و مرد. دعوا سر اسباب‌بازي بود، باورتان مي‌شود؟! اگر باور نمي‌كنيد، مشكل از ديرباوري خودتان است. واقعيتش را بخواهيد، آدم‌ها سر چيزهاي مسخره‌تر هم دعوايشان مي‌شود و همديگر را مي‌كشند. نمونه‌اش نزاعي دسته‌جمعي در ميدان اصلي شهرري كه عده‌اي به قصد كشت همديگر را زدند و عاقبت هم موفق شدند. دو نفر در پايان اين زد و خورد فوت كردند و كاشف به عمل آمد دعوا بر سر شكسته شدن يك آهن‌ربا بوده است. با اين انگيزه‌هاي قتل كه خوانديد، لابد آدم‌كشي سر يك پتو ديگر برايتان عجيب نيست. ما اما از فهرست قتل‌هاي مسخره مي‌نويسيم و لاجرم اين يكي هم: «جايي در 25 كيلومتري بومهن، وقت خواب چند افغان بود. سه نفر با دو نفر ديگر سر تصاحب يك پتو دعوايشان شد و اين وسط يك جوان 18 ساله به قتل رسيد.»نتيجه اخلاقي: امشب به داشتن يك پتو از دار دنيا راضي باشيد و آسوده بخوابيد. بعضي‌ها به خاطر همين پتو آدم مي‌كشند!

كبوترهاي قاتل

از 100 هزار تومان به 15 هزار تومان رسيديم و از قبض موبايل به يك پتو. ميان اين قتل‌هاي خنده‌دار اما حرف‌هاي ديگري هم هست كه دلمان نمي‌آيد ناگفته بگذاريم. مثلا همين كبوترهايي كه در آسمان به اشاره دست يك نفر دور خودشان مي‌چرخند. اين جماعت عشق كبوتر هم قصه‌اي طولاني دارند در روابط اجتماعي ايران. حالا همه قصه‌شان بماند براي وقتي ديگر كه ما فقط از قتل مي‌نويسيم. علي جواني 17 ساله است كه ابراهيم 27 ساله را سر كبوترپراني كشته است. اين قتل در بندرعباس رخ داد اما خبري هم در تفرش ثبت شده كه: «يك درگيري دسته‌جمعي در تفرش منجر به قتل يك نفر شد. دعوا سر كبوتر بود.» حالا خيلي راه دور نرويم. در همين تهران خودمان هم سر كبوتر آدم كشته‌اند. «م» با 17 سال سن يك قاتل است كه مي‌گويد: «ميلاد تعدادي كبوتر در خانه‌اش نگهداري مي‌كرد كه آرامش ما را بر هم زده بودند. آن شب براي اعتراض رفتم دم خانه‌اش.درگير شديم و ميلاد يك سيلي به من زد. من هم يك چاقو همراهم بود كه...» ميلاد مرد، به خاطر كبوترانش!

توپ خورد به «بي‌بي حوا»

قديم‌ها همه توي كوچه بازي مي‌كردند و هيچ كس نمي‌مرد. حالا اما بچه‌ها كمتر به كوچه مي‌آيند و شايد كسي هم بميرد. همين چند وقت پيش، «بي‌بي‌حوا» از كوچه عبور مي‌كرد و بچه‌ها فوتبال بازي مي‌كردند.

توپ آمد و خورد به زن. بي‌بي‌حوا عصباني شد و فريادش به هوا رفت. رفت دم خانه آن پسري كه توپ را به او زده بود و دعوا با پدر و مادر بچه شروع شد. آخر دعوايي كه از بازي بچه‌ها شروع شده بود هم خبر مرگ «بي‌بي‌حوا». قاضي پرونده مي‌گويد: «نمي‌شود كه مانع بازي بچه‌ها شد. افراد محله هم حق دارند بابت سر و صدا عصباني شوند.» حالا پيدا كنيد مقصر را. اگر پاسخي پيدا نمي‌كنيد، تا اطلاع ثانوي از كوچه‌هاي تنگ عبور نكنيد. احتمال برخوردتوپ بچه‌ها به شما فقط يكي از احتمالات منجر به مرگ است!

قتل فجيع

يك شرح قتل فجيع از زبان متهم بدون حاشيه‌روي: «من و دختر 19 ساله‌ام در غذايش قرص ديازپام ريختيم. وقتي كه بيهوش شد او را به حياط برديم. پسر 17 ساله‌ام بهروز با پتك چند ضربه به سرش زد. دختر ديگرم، سهيلا هم رگ دستش را زد. بعد من و ثريا خفه‌اش كرديم.» اين مرد بخت‌برگشته كه بي‌نهايت بار مرد، پدر همين بچه‌ها بود. كسي هم كه روايت مي‌كرد، فاطمه همسرش، انگيزه قتل؟ «صفرعلي خيلي بداخلاق بود.»!

ساير موارد

قصه قتل‌هاي خنده‌دار حكايت مثنوي و قلب ما ناتوان. همين قدر بس كه اگر به نوشتن بود، بي‌نهايت ماجرا از متلك، چرا چپ نگاه مي‌كني، صورت طرف شيطاني بود، شوخي مي‌كرديم، مي‌خواستم بترسانمش، رقيب عشقي و عاقبت... سوءتفاهم شده بود، برادر!

آخرين ركورد

يك جاي كار را باز گذاشته بوديم و آخر قصه وقت بستنش است. براي قتل‌هاي ارزان ركوردگيري مي‌كرديم. از 100 هزار تومان تا 15 هزار تومان. حكايت آخر: دعوا سر كرايه تاكسي. راننده گفت 3 هزار تومان و مسافر گفت 2 هزار تومان. بعد؟ همين ديگر، هزار تومان هم گاهي خيلي پول است. شب به خير و مراقب خودتان باشيد!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط آرام| |

به غضنفر ميگن: چرا همش داري دور ميدوون با ماشينت ميچرخي؟مي گه: راهنمام گير كرده!! drooling


به غضنفر مي گن تا حالا گول خوردي؟ ميگه آدم كه گول نمي خوره! گول آدمو مي خوره! rolling on the floor


غضنفررفته بوده چتربازي. موقع پرش از هواپيما، فرمانده بهش مي گه: وقتي پريدي بيرون دكمه سبز مي زني چترت باز ميشه، يك درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز رو مي زني كه حتما چترت باز مي شه. بعد وقتي رسيدي پايين يك جيپ هم پايين منتظرته كه مي بردت پادگان. حالا بپر.
غضنفر مي پره، دگمه سبز رو ميزنه چتر باز نمي شه، دگمه قرمز رو ميزنه چتر باز نمي شه، مي گه اگه شانس ماست، حالا اگر برسيم پايين جيپه هم رفته
time out


از غضنفر مي پرسن كه براي بستن يه لامپ به چند نفر  احتياجه مي گه 3 نفر مي گن چرا 3 نفر ؟ ميگه: يه نفر ميره بالا نردبون ، لامپ رو ميگيره .. دو نفر هم از پايين، نردبون رو ميچرخوونن smug


يه نفر باباش مي ميره خيلي براش بي تابي مي كرده .غضنفر مي ره دلداريش بده .مي گه ناپلئون رو مي شناسي؟ بعد از اين همه جنگ و فتوحات مرد.انيشتن رو مي شناسي؟ بعد از اين همه كشف و اختراع مرد .باباي تو كه هيچ گهي نبود تو اينقدر براش بي تابي مي كني  big grin


از غضنفر مي پرسن اسم سعدي چيه ميگه: ... ميدون laughing


به غضنفر ميگن صبحونه چي مي خوري ميگه : تـيـلـيـد ، ميگن ظهر ناهار چي ميخوري ميگه : تـيـلـيـد ميگن شام چي مي خوري ميگه : تـيـلـيـد ، ميگن اصلا ولش كن اوقات فراغتت رو چيكار مي كني ميگه ميشينم نون خورد مي كنم واسه تـيـلـيـد


به غضنفرميگن تو پيامبرا به كدومشون ارادات بيشتري داري؟ ميگه حضرت سوج ميگن : حضرت سوج نداريم كه ؟ ميگه : خودم ديدم پشت يه ماشين نوشته بود يا سوج tongue


از غضنفر مي پرسن خواهرت دختر زائيده يا پسر؟ ميگه به من اطلاع ندادن, هنوز نميدونم دايي شدم يا خالهworried


پليس راهنماييي جلو غضنفررو ميگيره ميگه: كارت ماشين گواهينامه معاينه فني بيمه ... غضنفر ميگه : چيكار كنم ؟ جمله بسازم؟rolling on the floor


به غضنفر گفتند: بابات به رحمت ايزدي پيوست! گفت: رحمت ايزدي ديگه كيه؟!…… گفتند نه. منظورمون اينه كه به ديار باقي شتافت…… گفت: منظورتون را نمي فهمم!!!….. گفتند: يعني اينكه دار فاني را وداع گفت…… گفت:بازم نفهميدم!……. گفتند:اي بابا…بابات رخت از اين دنيا بربست……. بازم نفهميد!…… آخر سر عصباني شدند و گفتند : ابله…باباي خرت! مرد……. گفت: خر ما كه بابا نداشت!……خودش يكي بود


غضنفر ۲سال ميره سربازي كارتشو كه ميدن ميگه : اي بابا اينو كه دارم گواهينامه ميخوامwhistling


غضنفر با گوسفنداش دعواش ميشه ، واسه چرا مي بردشون چمن مصنوعيoh go on


غضنفر ميره عروسي ميبينه يكی دلار سر عروس ميريزه يكي ديگه تراول جو گير ميشه كارت اعتباريشو در مياره ميكشه لايه ك.. عروسfeeling beat up


غضنفر زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي: ميگه..ميخوام با دكتور البرادعي …صحبت كنم….. البرادعي: بفرماييد غضنفر ميگه: آقاي البرادعي شما دكترين ؟ البرادعي ميگه: بله من دكترم يارو ميگه: پس آخه واسه چي تو آژانس كار ميكنيmoney eyes


غضنفر مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! باباي دختره شاكى ميشه ميگه: مردتيكه ي خر اين چيه؟ غضنفرميگه : احمق ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت شماستI don't want to see


غضنفرداشته دعا مي كرده، ميگفته: خدايا مرا نيامرز… ميگن: بابا اين چه جور دعا كردنه!؟ ميگه: آخه دارم شكسته نفسي مي كنمsmug


به غضنفر ميگن تا حالا به فاك رفتي؟ ميگه: نه… رديف كنين آخر هفته بريم!!day dreaming


غضنفر صبح زود يه ليوان خاكشير ميخوره تا شب ملق ميزنه كه ته نشين نشهlaughing


به غضنفر مي گن سه تا ميوه نام ببر كه اوّلش (خ) باشه ميگه :خيار،خربزه،خاطره.بهش مي گن نه بابا خاطره كه ميوه نيست،ميگه  بَه نديديش كه،چه هلوييه silly


غضنفر ماهي خورد ميكرد يه دفعه ماهي تكون ميخوره ماهي را ميكنه تو سطل

آب بهش ميگه: خفه شو بمير. big grin


غضنفر  عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني! tongue


غضنفر  ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه laughing


به غضنفر  ميگن: نفت طلاي سياه است.  غضنفر  فردا يه 5 ليتري مياندازد گردنش. cowboy


غضنفر  ميره پمپ بنزين. يارو به غضنفر ميگه آقا سوپر بزنم يا معمولي غضنفر 

 ميگه :

 معمولي بزن خانواده تو ماشين نشسته. rolling on the floor


غضنفر  مست ميكنه شنگول ميشه گرگه مياد ميخورتش.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط آرام| |

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين و حالا قصد دارين بعد چندين سال بياين ايران بايد خدمتتون عرض كنم كه ما دچار تحولات بزرگي شديم و در طول اين مدت پيشرفتاي زيادي كرديم بطوريكه خيلي چيزا ديگه اون كاربري سابق رو ندارن، پس براي اينكه بعد از بازديد از وطن دچار اصحاب كهف زدگي نشين بهتر يه سري از تغييرات زير رو بخونين تا به نوآوري و شكوفايي ملي اين ملت هميشه در صحنه افتخار كنين

1-ايستگاه اتوبوس:مكاني كه مردم در آن مي ايستند و به شركت واحد فحش خواهر و مادر ميدهند هر از گاهي هم يك اتوبوس پر يا خالي بدون توقف رد ميشود تا ك... شما بيشتر بسوزد.


2-چراغ راهنمايي:يك نوع رقص نور سه رنگ كه براي زيبايي در چهار راه ها نصب ميشود


3-استاديوم فوتبال:جايي كه شما در آن به ارتباط منطقي بين "شيرسماور،اگزوز خاور وك... داور پي خواهيد برد" كه به دنبال آن زندگيتان متحول خواهد شد


4-خانه خالي يا مكان:خانه اي كه پدر و مادر و يا همسر و بطور كلي "سر خر" براي مدتي در آن تشريف ندارند و شما هر غلطي كه فكرش را بكنيد مي توانيد انجام دهيد
-پي نوشت:مواظب 110 و همسايه هاي فضول باشيد


5-كامپيوتر:وسيله اي مناسب براي گوش كردن mp3 وچت كردن


6-موبايل:ابزاري كه ميشود فيلمهاي س.ك.س.ي و خانوادگي ديگران را در آن نگهداري كرد و با ديگران نيز به اشتراك گذاشت، بعضي وقتها هم از آن براي صحبت كردن استفاده ميشود


7-رييس جمهور:فردي زيباروي و مسلط به علم تعبير خواب و پيشگويي امور جهاني(يه چيزي تو مايه هاي يوزارسيف) كه از وي براي ساختن جوك و اس.ام.اس استفادهاي فراوان ميشود


8-علي دايي:(با لهجه بخوانيد)خيلي بخشيد آقاي فلدوسي پول، تيم ملي مال بابام هركاريم دلم بخواد ميكنم


9-و اما تعارفات در پشت تلفن يا موبايل
كجايي پدرسگ: يعني تو اين مدت كه نديدمت دلم برات تنگ شده بود
كجايي خواهر فلان:يعني دلم برات خيلي خيلي تنگ شده
تو معلوم هست كجايي مادر فلان:يعني تو نفس من بيدي! زندگي بدون تو معني نداره
خداحافظ مادر... پدرسگ:بازهم به ما سر بزن
و.....

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط آرام| |

1- فاصله بين مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.

2- قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار مي تپد.

3- دهان شما روزی يک ليتر بزاق توليد ميکند.

4- به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود را حبس کند رکورد اين ماده در جهان ۷.۵ دقيقه است.

5- از دست دادن تنها ۱٪ از آب بدن موجب تشنگی ميشود.

6- مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست ميدهند.

7- يک انسان ۸ ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.

8- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن ميدهد سريع ترين عضله بدن است شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز چشمک ميزنيد.

9- زنان دو برابر مردان چشمک ميزنند. :-)

10- ناخن های دست ۴ برابر سريعتر از ناخن های پا رشد ميکنند .

11) انسان سالانه بيش از ۱۰ ميليون مرتبه پلک می زند!

12) خورشيد ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمينه!

13) يک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقريبا يک ميليون گالن آب تميز را آلوده کند!

14) ناخن‌های انگشتان دست، تقريبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند!

15) حرف E بيشتر از تمام حروف انگليسی، در كلمات بكار می‌رود در حاليكه حرف Q كمترين كاربرد را دارد!

16) خوردن يك عدد سيب اول صبح، بيشتر از يك فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود!

17) دلفين‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب يك چشمشان را باز می‌گذارند!

18) قديمی‌ترين آدامسی كه جويده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پيش بوده است!

19) اسكيمو‌ها هم از يخچال استفاده می‌كنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل يخ زدن!

20) سرعت آب دهانی كه هنگام عطسه از دهان شما خارج ميشود، حدود ۱۲۰ كيلومتر بر ساعت است!

21) ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول می‌كشد تا نور خورشيد به زمين برسد!

22) جويدن آدامس هنگام خوردن پياز، مانع از اشك‌ريزی شما می‌شود!

23) در تايوان بشقاب‌های گندمی درست می‌شود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم می‌خورند!

24) يك‌چهارم استخوان‌های بدن، در پای او قرار دارد!

25) اثر لب و زبان هر كس، مانند اثر انگشت او منحصربه‌فرد است!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط آرام| |

محمد علي چاووشي رئيس موسسه «مشکات»، رئيس استوديو بل است. وي همچنين رئيس اسبق صنف توليدات محصولات شنيداري بوده است.
وي دو سال پيش در تشييع پيکر شهيد ناصر عبداللهي اعلام کرد که وي شهيد انديشه علوي است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسيديم تا در مورد شهادت ناصر و شهيد انديشه علوي با ايشان مصاحبه‌اي داشته باشيم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب مي‌رويم.

تبيان: جناب آقاي چاووشي، بعد از دوسال که از شهادت ناصر مي‌گذرد هنوز خيلي‌ها نمي‌دانند که آقاي عبداللهي به شهادت رسيده‌اند و هنوز خيلي‌ها هم گرفتار شايعات هستند.

چاووشي: بسم الله الرحمن الرحيم. اين که ايشان توسط چه کساني شهيد شدند يا به قتل رسيده‌اند، اين يک کار تخصصي است و بايد از حوزه پليس و کشف جرايم و اينها و مسئولان قضايي سوال شود. من از آقاي عبداللهي شناختي دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اينکه من شناخت دارم از آقاي عبداللهي به عنوان هنرمند جواني که در اواخر عمرش دگرگوني احوال و انقلاب روحي برايش پيش آمده بود، اين را خودم ديدم. من بيشتر روايتگر اين وجه اخير احوال و رفتار ايشان مي‌توانم باشم. به عنوان کسي که به هر صورت با اهل هنر ناگزير از ارتباط است. ما به عنوان يک ارتباط حرفه‌اي و کاري و يک کسي که ناشر موسيقي است با اهالي موسيقي ارتباط داريم و از جمله اين عزيزان زنده ياد ناصر عبداللهي است.

به هر صورت ايشان جواني بود که بر حسب يک اتفاق استعداد هنري‌اش کشف شد. گروهي از رسانه ملي در ايام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با يک جواني برخورد مي‌کنند که مي‌بينند گرايشي به هنر و موسيقي دارد و سرود‌هايي را براي اينها زمزمه مي‌کند. همين جرقه ارتباط و انگيزه آقاي عبداللهي با موسيقي مرکز نشينان و دسترسي به رسانه و به انتشارات و موسسات توليد و نشر موسيقي مي‌شود . به تهران سفري مي‌کنند و به هر صورت تقريبا خيلي زود و به سرعت جامعه به ايشون اقبال کردند. و در ژانري که خودش به آن تعلق داشت يعني ژانر موسيقي پاپ يا پاپ ايراني با جان مايه‌اي از آن رنگ و روح موسيقي جنوب که باز خواست خود ايشان بود، جايگاه و مخاطبيني پيدا کرد و جز موفقان اين ژانر از موسيقي شد. و ناشرين هم در پي اين بودند که به ايشان دست پيدا کنند و آثار موفق و پر تيراژ ايشان را منتشر کنند. اين يک روايتي از آن روندي که ما از يک جوان اهل موسيقي مي‌شناختيم و آثاري که از ايشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا يک سال آخر عمر ايشان، من چند باري که ايشان را زيارت کردم، حالت خاصي در او ديدم. نه تنها من، خيلي‌ها شاهد بودند که ايشان دچار يک دگرگوني احوال شدند.

تبيان: اين دگرگوني از چه نوعي بود؟
چاووشي: در حقيقت دگرگوني در جغرافياي باور هايش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ايشان به دين از نوع ديگري شده بود . خيلي متوجه احوال و جايگاه اهل بيت شده بودند و به ائمه گرايش خاصي پيدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت اميرالمومنين. اين حالات را هم من از زبان ايشان شنيدم و هم از رفتار ايشان ديدم و هم دوستاني که با ايشان کار مي‌کردند مي‌دانند که به کنجي پناه مي‌برد. و چيز‌هايي ديگر که بر آفتاب افکندنش درست نيست. چون ايمان حوزه‌اي است هرچه پنهان تر، عزيزتر و مقدس تر. ايشان قصد ابراز و دين ابرازي و دين اظهاري نداشت که خداي ناکرده شاهد ريا و چيز‌هايي که امروز خيلي رايج است باشد. ولي بالاخره اون نگاه عميقي که به اهل بيت و اون تعلق خاطري که پيدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبليغاتي گرانه براي آشنايان کاملا مشهود بود.

تبيان: شما چطور متوجه اين آثار و احوال شديد؟
چاووشي: اولا آثار ايشون گواهي مي‌دهد. هر کسي با مراجعه به آثار ايشون متوجه مي‌شود. چون ايشان براي حضرت زهرا چندين کار خوانده‌اند. ايشان علاقه خاصي به اهل بيت پيدا کرده بودند.

چيزي هم که من در آنجا (روز تشييع پيکر مطهر ناصر عبداللهي) اشاره کردم که ايشان شهيد انديشه علوي شد، نظر به اين ماجرا بود که به هر صورت سلفي‌ها و وهابي‌ها مدح و ستايش و سرايش و ترويج مفاخر و مشايخ دين را حرام مي‌دانند و شرک مي‌دانند کما اينکه بوسيدن قبر پيغمبر خدا را شرک مي‌دانند. همانطور که توسل و مدح پيغمبر خدا را شرک مي‌دانند و متاسفانه در پيرامون زيست بوم محلي ايشان در آن ديار(بندر عباس) تفکر وهابي هم به شدت وجود داشت و هم بسيار ناراحت بودند از اين روان بسيار عاطفي و عرفاني ايشان و محبت و عشق ايشان به اهل پيغمبر.

اينجا بحث شيعه و سني نيست. بحث فرقه‌اي است که الان در جهان منشا تروريسم است. فرقه‌اي است افراطي و نگاهي جزمي و تکفيري به اديان و مذاهب و دگرانديشان که اين فرقه، فرقه وهابيت است.
که ريشه اش هم استعماري است. که متاسفانه آقاي بن لادن از حوزه عمومي انديشه اسلامي نيست از اين نحله سلفي‌ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفير، دگرکشي و دگرستيزي هستند.

کما اينکه اين نحله شيعيان را از قديم الايام رافضي و مهدور الدم مي‌دانند. کما اينکه سنيان شافعي که اهل توسل به اولياي دين هستند نيز همچنان مرتد و برون از دين مي‌پندارند.
اين تيپ آنطوري که من شنيده‌ام در منطقه ايشان، در روستاي ايشان، در اطراف روستاي ايشان و در بين بعضي از خويشاوندان ايشان وجود داشته است.

اين سخن هم من از اهالي خانواده خانم ايشان شنيدم که بسيار ناراحت بودند. من از اطرافيان خانم ايشان و از اولياي خانم ايشان شنيدم که بالاخره ناصر قرباني همين فرقه سلفي و وهابي شده است.
حتي آقاي علم شاهي به من گفت که ناصر گفته که: ديگه دارم از موسيقي هم بيزار مي‌شم. چون مي‌گفت وظيفه من چيز ديگري است

تبيان: جناب آقاي چاووشي، چرا بايد آقاي عبداللهي قرباني شوند و چرا براي ايشون اين اتفاق افتاد؟
چاووشي: من پيجوي حادثه تاريخي و پليسي نبوده‌ام. من يک هنرمندي مي‌شناسم به نام آقاي عبداللهي که به اهل بيت ارادت خاصي پيدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص‌تري پيدا کرده بود. طبيعتا اون کساني که مي‌پنداشتند ايشان بايد چون وهابي‌ها و سلفي‌ها بينديشد، او را نمي‌توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اينکه ناصر عبداللهي هنرمند بود و به دليل موفقيت و نفوذ هنري که داشت در آن منطقه تاثيرگذار بود و در آن محيط نقشش نقش موثرتري بود. و آنها ايشان را با اهداف خودشان مضر مي‌يافتند. البته لجاجت‌ها و عناد‌هاي عصر جاهليت مانند اون اشخاص هم شايد بي تاثير نبوده.

من اين هم به اين قرينه گفتم که من از آقاي دکتر اميدوار رضايي، رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس شوراي اسلامي خواهش کردم (چون ايشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشريف بياورند که شايد بتوانند اين جوان را از مرگ نجات بدهند. ايشان تشريف آوردند. معاينه کردند، مدارک و پرونده پزشکي را ديدند به من گفتند فلاني ايني که گفتند ايشان مسموم شده، ايشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ايشون وجود نداره. ايشون ضربه خورده. اين صدمه که مغز ايشون پيدا کرده به دليل اصابت ضربه‌اي است. اين آثار کبودي که در صورت وي در عکس‌ها مشخص است به همين دليل است. من هم با توجه به نظر يک متخصص پزشکي وقتي گقتند ناصر رو زدند از اقوام پيرامون ايشان سوال کردم که مگه کسي ايشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرايش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همين تغييرات فکري و عقيدتي که پيدا کرده بود خيلي‌ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرايطي که اين جوان با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کرد، فرصت سوال و پرسش بيشتري نبود.
 

به نظر من او همچنان شهيد انديشه علوي و الهي است. و قرباني همين عشقش به اهل بيت شد. و شما رسانه‌ها که رکن چهارم قدرت هستيد و نماينده افکار عمومي برويد از مسئولين سوال کنيد که چرا اينکار رو نکردند؟چرا پيگيري نکردند؟ و بريد از مسئولين بپرسيد که پس از دو سال از مرگ يا شهادت اين جوان چه کسي کمترين پي جويي، احوال پرسي، همدردي، همدلي با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسي اصلا به فکر قوت لايموت زن و بچه‌اش بوده؟
آيا عايله‌اش نون دارند که بخورند؟
آيا اصلا کسي به فکر او بوده؟

از مسئولين محترم بپرسيد کدام يک بار رفته‌اند و زنگ خانه آشفته و بي‌سرپرست يتيم‌هاي عبداللهي را به صدا درآورده‌اند؟
آيا اصلا کسي به صدا درآورده؟

آيا اصلا کسي نام عبداللهي را در ضمير خودش يک بار زمزمه کرده و بگويد که يتيم‌هاي اين هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آيا کسي به فکر اينها بوده؟

تبيان: آيا جامعه موسيقي در اين راستا کاري انجام داده است؟
چاووشي: من خبر دارم که يک انسان جوانمردي به نام آقاي غلام علمشاهي و بعضي اهالي موسيقي در بخش خصوصي حداقل احساس وظيفه‌اي کرده‌اند و يک احوال پرسي از خانواده او داشته‌اند و مساعدت‌هايي انجام داده‌اند. و همچنين مرکز موسيقي به خواهش بنده کمکي کرده‌اند. بنده چند بار به آقاي دکتر احمدي (رئيس مرکز موسيقي) زنگ زدم و البته ايشان منصفانه در تشييع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکي هم کردند. بعد از او هيچ کس و هرگز.

تبيان: چرا آقاي عبداللهي در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکني گزيدند؟ با اينکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشي: ايشان دقيقا به دليل همان تغييراتي که در احوالاتش پيدا کرده بود، دوست داشت اين احوالات و افکار و باورهايش را در منطقه خودش ترويج کند. و به همين دليل هم برگشت. حتي آقاي علم شاهي به من گفت که ناصر گفته که: ديگه دارم از موسيقي هم بيزار مي‌شم. چون مي‌گفت وظيفه من چيز ديگري است.و اين آخر‌ها از حوزه هنر يک مقدار منزوي شده بود.

تبيان: در بسياري از برنامه‌هاي تلويزيوني و مصاحبه‌ها ايشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست‌ها و کنسرت‌هاي معنوي اش را شروع کند و مي‌گفت که خيلي هم دير شده است.
چاووشي: اينکه گفته بود که من از موسيقي بيزار شدم نيز همين مطلب بوده. منظورش اين بود که موسيقي معمولي و آزاد رو غير از براي حضرات معصومين دوست ندارم.

تبيان: براي آخرين سوال شهيد انديشه علوي را تعريف کنيد.
چاووشي: ما يک تعريفي از شهيد داريم. کسي که با عشق اهل بيت بميرد شهيد محسوب مي‌شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بيت بود و به خاطر همين عشقش نيز کشته شد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط آرام| |

 

ليستي كه درينجا مي بينيد مربوط به امريكاي امروز است اما واقعيت اينست كه در هر كشوري هم صدق مي كند:
top 10 jobs  ..  ده شغل برتر ، كه صاحبكاران را محتاج شما مي كنند، و نه بر عكس، ازين قرارند:

۱- computer software engineer    برنامه نويسي كامپيوتر: اداره آمار امريكا اعلام كرده كه اين شغل تا پايان سال 2014 ( يعني تا هفت سال آينده) در صدر مشاغل پر درآمد و دايما در حال پيشرفت قرار خواهد داشت.

۲- paralegal ( پارا ليگال) يعني دستيار حقوقي - صاحبكاران دايما در حال كاهش هزينه هاي بيزينس هستند و يكي ازينها جايگزيني وكيل بيزينس  با مشاوران يا دستياران حقوقي (با مدرك تحصيلي پايينتر از وكيل ولي با تقريبا همان سرويس و شغل)  است. بسياري از موسسه هاي آموزشي  يا كالجهاي فوق ديپلم چنين مدركي ميدهند و يا مثلا اگر فعلا يك ليسانس دانشگاهي داريد ميتوانيد با گذراندن چند درس تخصصي اضافي ، پاراليگال بشويد.

۳-  accountant  - حسابدار - نيازي به توضيح بيشتر نيست كه افراد، بيزينس ها، بانكها، شركتهاي بيمه و حتي دولتها به اين تخصص هميشه نياز دارند.

۴- occupational therapist  (  تراپيست ها) ..يعني كسانيكه كمك فكري و فيزيكي  مي كنند به  كارمندان و كارگران و ساير مردم عادي براي بهتر  و سالمتر زندگي و كار كردن و يا بهبود وضعيت فكري و فيزيكي و سلامتي آنها.. .. . هر چند كه براي دريافت بالاترين حقوق در  چنين تخصصي بايد مدرك مستر  master' (فوق ليسانس) داشته باشيد اما جالبه بدانيد كه در امريكا بيش از 13.5 ميليون نفر درين شغل مشغول بكارند و كلا مشاغل و تخصصهايي كه در رابطه با پرستاري و سلامتي و دارو و درمان و نگهداري از بيماران يا سالمندان است جزو پر درآمدترين و پر تقاضا ترين  و پيشروترين مشاغل امريك هستند و هيچ متخصصي درين حوزه بيكار نيست. شما حتي با دو سال تحصيل فوق ديپلم هم مي توانيد در گوشه اي از اين تخصص بكار مشغول شويد و حتي نياز به ليسانس دانشگاهي هم نداريد.

۵- post-secondary teachers  ( دبير دبيرستانها و موسسات آموزشي و استاد دانشگاه و كالج) ... در ليست 50  شغل برتر در امريكا كه تلويزيون cnn  تهيه كرده بود اين تخصص در رتبه دوم  است و براي كسب درآمد بيشتر البته نياز به مدرك فوق ليسانس  داريد و بويژه براي تدريس در رشته هاي بيزينس، پزشكي، و كامپيوتر هميشه تقاضا برايتان فراوان است.

۶- actuary  (  شناسايي ، مديريت، و كنترل ريسك در بيزينس ها   ) .. اين تخصص هم بويژه براي كار در شركتهاي بيمه، يا در هر بيزينسي،  تا سال 2014  ميلادي همچنان پر درآمد خواهد بود. براي چنين تخصصي شما نياز به مدركي در حد ليسانس امور مالي ( با گرايش كامپيوتري و تخصص در رياضيات و برآورد ريسك ) داريد. بيزينسها هميشه براي پيش بيني ريسك در مثلا سرمايه گذاري يا تصميمات مهم شان نياز به متخصصاني براي عرضه راه حلهاي عملي و مدرن دارند.

۷- medical assistant ( دستيار پزشك)... كه در بسياري رشته هاي پزشكي ، آنهم فقط با يكي دو سال تحصيل بعد از ديپلم دبيرستاني، ميسر ميشود و نيازي به دانشگاه رفتن نيست.

۸- lawyer (وكالت) ... اگر به پرستيژ و اينجور چيزها مي انديشيد  بويژه در بيزينس، محيط زيست، ماليات محلي و بين المللي، پزشكي، و ثبت اختراعات و علايم تجاري ( patent law  ) ...

۹- home health aide  ( نگهداري از بيماران يا سالمندان در خانه)... با افزايش تعداد سالمندان، و اينكه  فرزندان براي نگهداري از والدين فرصت يا علاقه اي ندارند ، چنين تخصصي در حال افزايش است و صرفا با مثلا چند ماه يا يكسال تحصيل ميتوان به چنين شغلي پرداخت.

۱۰-   computer systems analyst  ( كامپيوتريزه كردن بيزينس ها و تشكيلات) .. كه با مدارك فوق ديپلم به بالا ( و يا حتي بدون مدرك و صرفا با خودآموزي) هميشه برايش تقاضا هست. .....

منبع : ياهو

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط آرام| |

هم اکنون خرید و فروش مدارک دانشگاهی در تهران با قیمت هایی تا 50 میلیون تومان انجام می شود.»یک مقام آگاه ضمن بیان این مطلب و با تاکید بر اینکه «تنها در رابطه با مدرک دانشگاه های خارجی چنین بازارهایی وجود دارد»، تصریح کرد: «با توجه به اینکه مدارک دانشگاه های کشور مورد استعلام قرار می گیرد، امکان خرید و فروش این نوع مدارک در کشور وجود ندارد اما مدارک دانشگاه های خارجی به راحتی در داخل کشور خرید و فروش می شود.»

وی با بیان اینکه «خرید و فروش مدارک دانشگاهی خارجی به ظاهر قانونی است» افزود: «نمایندگان این دانشگاه ها به نام ادامه تحصیل مکاتبه ای اقدام به فروش مدارک دانشگاه مطبوع خود می کنند و طی یک سال و به راحتی مدرک مورد نظر متقاضی را برای وی صادر می کنند.»

وی ادامه داد: «با توجه به مکاتبه ای بودن تحصیل در مواردی برخی از این نوع مدارک مورد تایید وزارت علوم قرار می گیرد و با توجه به مبالغی که توسط این دانشگاه ها دریافت می شود اگر استعلامی هم صورت گیرد، مدرک توسط این مراکز تایید می شود.»
این مقام آگاه با اشاره به اینکه«طی چند سال اخیر بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی رونق یافته است»، گفت: «در این میان برخی افراد سودجو نیز از عدم آگاهی افراد متقاضی سوء استفاده کرده و در قبال دریافت وجوهی با مبالغ بالا اقدام به صدور مدارک جعلی برای این افراد می کنند.»

وی در پاسخ به این پرسش که این دانشگاه ها بیشتر در کدام کشورها قرار دارند؟ تصریح کرد: «خرید و فروش مدارک دانشگاهی بیشتر مربوط به کشورهای بلوک شرق و کشورهای شوروی سابق است و دانشگاه های معتبر و مطرح جهانی در بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی فعالیت چندانی ندارند.» وی در رابطه با قیمت خرید و فروش مدارک دانشگاهی گفت: «قیمت ها در این بازار از 25 میلیون تومان شروع شده و به حدود 50 میلیون تومان می رسد. به عنوان مثال هزینه اخذ مدرک کارشناسی ارشد از این دانشگاه ها حدود 25 میلیون تومان است.ولی اگر آخرین مدرک فرد متقاضی دیپلم بوده و وی تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد این مبلغ به 35 میلیون تومان افزایش می یابد. همچنین هزینه اخذ مدرک دکترا از این مراکز حدود 50 میلیون تومان می شود.»

وی افزود: «در حال حاضر رشته های مدیریت، حقوق و مهندسی بالاترین آمار متقاضی دریافت مدارک دانشگاهی را به خود اختصاص داده اند و رشته های پزشکی و دندانپزشکی با کم ترین متقاضی روبه رو هستند.»

بازار سیاه اجاره مدرک

در کنار خرید و فروش مدارک دانشگاهی، بازار سیاه دیگری به نام بازار اجاره مدارک دانشگاهی شکل گرفته است.
محمود رضایی یکی از فعالان بازار اجاره مدارک دانشگاهی در این رابطه به خبرنگار ما گفت: «اگرچه بازار اجاره مدارک دانشگاهی بازار جدید و تازه ای نیست اما طی چندسال اخیر این بازار از رونق بسیار بالایی برخوردار شده است به طوری که با تبلیغات رسانه ای و اینترنتی بازار اجاره مدارک دانشگاهی از حالت پنهان سابق، در حال حاضر علنی و آشکار شده است.»

وی ادامه داد: «علت رونق یافتن این بازار را می توان در افزایش تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی، بالا رفتن تعداد فارغ التحصیلان بی کار و محدود بودن بازار کار این افراد جست وجو کرد.»

به گفته وی «در حال حاضر یکی از شرایط مهم و تاثیرگذار در استخدام افراد سابقه کار آنهاست و با توجه به اینکه اکثر فارغ التحصیلان از این امتیاز برخوردار نیستند، این افراد می توانند با اجاره دادن مدرک دانشگاهیشان ضمن کسب درآمد، سابقه کار را نیز در کارنامه کاری خود ثبت کنند.» وی تصریح کرد: «در حال حاضر این مدارک با قیمت هایی از 300 هزار تا دو میلیون تومان به اجاره درمی آیند که این مبلغ با توجه به نوع مدرک، بیمه، سابقه کار فارغ التحصیل و... متفاوت است.»

وی گفت: «شرکت های عمرانی برای اینکه بتوانند در مناقصه ها و مزایده ها شرکت کنند احتیاج به رتبه بندی دارند از این رو در برخی مواقع اقدام به استخدام صوری فارغ التحصیلان دانشگاهی در شرکت خود می کنند.» رضایی با بیان اینکه «بسته به شهری که مناقصه یا مزایده در آن برگزار می شود، قیمت اجاره مدارک متفاوت است»، تصریح کرد: «شهر و مدت زمان اجاره مدرک در تعیین قیمت آن نقش زیادی دارد. به عنوان مثال قیمت اجاره مدرک مهندسی عمران به مدت یک سال حدود 500 تا 800 هزار تومان است در صورتی که نرخ اجاره دوساله این مدرک مبلغی حدود یک میلیون تا یک میلیون و 300 هزار تومان می شود.»

وی افزود: «قیمت اجاره مدرک در تهران، شهرکرد، اهواز و به طور کلی شهرهایی که در مقایسه با دیگر شهرهای کشور، پروژه های عمرانی بیشتری در آن اجرا می شود، بالاتر است.»
وی تصریح کرد: «در حال حاضر مدارک رشته هایی چون عمران، مکانیک، برق و زمین شناسی در بورس قرار دارند و در مقایسه با مدارک دیگر رشته ها از قیمت بالاتری نیز برخوردارند.»

بازار پررونق پایان نامه

از دیگر بازارهایی که طی چند سال اخیر رونق بی سابقه ای پیدا کرده بازار سیاه خرید و فروش پایان نامه دانشگاهی است.
به گزارش خبرنگار

هم اکنون خرید و فروش مدارک دانشگاهی در تهران با قیمت هایی تا 50 میلیون تومان انجام می شود.»یک مقام آگاه ضمن بیان این مطلب و با تاکید بر اینکه «تنها در رابطه با مدرک دانشگاه های خارجی چنین بازارهایی وجود دارد»، تصریح کرد: «با توجه به اینکه مدارک دانشگاه های کشور مورد استعلام قرار می گیرد، امکان خرید و فروش این نوع مدارک در کشور وجود ندارد اما مدارک دانشگاه های خارجی به راحتی در داخل کشور خرید و فروش می شود.»

وی با بیان اینکه «خرید و فروش مدارک دانشگاهی خارجی به ظاهر قانونی است» افزود: «نمایندگان این دانشگاه ها به نام ادامه تحصیل مکاتبه ای اقدام به فروش مدارک دانشگاه مطبوع خود می کنند و طی یک سال و به راحتی مدرک مورد نظر متقاضی را برای وی صادر می کنند.»

وی ادامه داد: «با توجه به مکاتبه ای بودن تحصیل در مواردی برخی از این نوع مدارک مورد تایید وزارت علوم قرار می گیرد و با توجه به مبالغی که توسط این دانشگاه ها دریافت می شود اگر استعلامی هم صورت گیرد، مدرک توسط این مراکز تایید می شود.»
این مقام آگاه با اشاره به اینکه«طی چند سال اخیر بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی رونق یافته است»، گفت: «در این میان برخی افراد سودجو نیز از عدم آگاهی افراد متقاضی سوء استفاده کرده و در قبال دریافت وجوهی با مبالغ بالا اقدام به صدور مدارک جعلی برای این افراد می کنند.»

وی در پاسخ به این پرسش که این دانشگاه ها بیشتر در کدام کشورها قرار دارند؟ تصریح کرد: «خرید و فروش مدارک دانشگاهی بیشتر مربوط به کشورهای بلوک شرق و کشورهای شوروی سابق است و دانشگاه های معتبر و مطرح جهانی در بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی فعالیت چندانی ندارند.» وی در رابطه با قیمت خرید و فروش مدارک دانشگاهی گفت: «قیمت ها در این بازار از 25 میلیون تومان شروع شده و به حدود 50 میلیون تومان می رسد. به عنوان مثال هزینه اخذ مدرک کارشناسی ارشد از این دانشگاه ها حدود 25 میلیون تومان است.ولی اگر آخرین مدرک فرد متقاضی دیپلم بوده و وی تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد این مبلغ به 35 میلیون تومان افزایش می یابد. همچنین هزینه اخذ مدرک دکترا از این مراکز حدود 50 میلیون تومان می شود.»

وی افزود: «در حال حاضر رشته های مدیریت، حقوق و مهندسی بالاترین آمار متقاضی دریافت مدارک دانشگاهی را به خود اختصاص داده اند و رشته های پزشکی و دندانپزشکی با کم ترین متقاضی روبه رو هستند.»

بازار سیاه اجاره مدرک

در کنار خرید و فروش مدارک دانشگاهی، بازار سیاه دیگری به نام بازار اجاره مدارک دانشگاهی شکل گرفته است.
محمود رضایی یکی از فعالان بازار اجاره مدارک دانشگاهی در این رابطه به خبرنگار ما گفت: «اگرچه بازار اجاره مدارک دانشگاهی بازار جدید و تازه ای نیست اما طی چندسال اخیر این بازار از رونق بسیار بالایی برخوردار شده است به طوری که با تبلیغات رسانه ای و اینترنتی بازار اجاره مدارک دانشگاهی از حالت پنهان سابق، در حال حاضر علنی و آشکار شده است.»

وی ادامه داد: «علت رونق یافتن این بازار را می توان در افزایش تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی، بالا رفتن تعداد فارغ التحصیلان بی کار و محدود بودن بازار کار این افراد جست وجو کرد.»

به گفته وی «در حال حاضر یکی از شرایط مهم و تاثیرگذار در استخدام افراد سابقه کار آنهاست و با توجه به اینکه اکثر فارغ التحصیلان از این امتیاز برخوردار نیستند، این افراد می توانند با اجاره دادن مدرک دانشگاهیشان ضمن کسب درآمد، سابقه کار را نیز در کارنامه کاری خود ثبت کنند.» وی تصریح کرد: «در حال حاضر این مدارک با قیمت هایی از 300 هزار تا دو میلیون تومان به اجاره درمی آیند که این مبلغ با توجه به نوع مدرک، بیمه، سابقه کار فارغ التحصیل و... متفاوت است.»

وی گفت: «شرکت های عمرانی برای اینکه بتوانند در مناقصه ها و مزایده ها شرکت کنند احتیاج به رتبه بندی دارند از این رو در برخی مواقع اقدام به استخدام صوری فارغ التحصیلان دانشگاهی در شرکت خود می کنند.» رضایی با بیان اینکه «بسته به شهری که مناقصه یا مزایده در آن برگزار می شود، قیمت اجاره مدارک متفاوت است»، تصریح کرد: «شهر و مدت زمان اجاره مدرک در تعیین قیمت آن نقش زیادی دارد. به عنوان مثال قیمت اجاره مدرک مهندسی عمران به مدت یک سال حدود 500 تا 800 هزار تومان است در صورتی که نرخ اجاره دوساله این مدرک مبلغی حدود یک میلیون تا یک میلیون و 300 هزار تومان می شود.»

وی افزود: «قیمت اجاره مدرک در تهران، شهرکرد، اهواز و به طور کلی شهرهایی که در مقایسه با دیگر شهرهای کشور، پروژه های عمرانی بیشتری در آن اجرا می شود، بالاتر است.»
وی تصریح کرد: «در حال حاضر مدارک رشته هایی چون عمران، مکانیک، برق و زمین شناسی در بورس قرار دارند و در مقایسه با مدارک دیگر رشته ها از قیمت بالاتری نیز برخوردارند.»

بازار پررونق پایان نامه

از دیگر بازارهایی که طی چند سال اخیر رونق بی سابقه ای پیدا کرده بازار سیاه خرید و فروش پایان نامه دانشگاهی است.
به گزارش خبرنگار........

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط آرام| |

 گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان

آنچه می‌خوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخص‌های رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.

ریدز دایجست، با سابقه‌ای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.

در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستوران‌های معروف شهر نیویورک می‌شود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش می‌افتد. زن مکث می‌کند، خم می‌شود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک می‌کند.
شش ساختمان آن‌طرف‌تر، مردی وارد فروشگاهی می‌شود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه می‌دارد.

فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر می‌کند و به او می‌گوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او می‌زند و طوری «روز خوبی داشته باشید» می‌گوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.

«لین تراس» در پرفروش‌ترین کتاب بین‌المللی‌اش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت می‌خواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلی‌ها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده می‌گویند در حال حاضر مردم گستاخ‌تر از 20 سال پیش شده‌اند.

آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر می‌کنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.

روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابان‌های شلوغی که فروشگاه‌های خرده‌فروشی‌شان هم پر‌رونق بود، ساکن شدند.

 آن‌ها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا می‌شود که در را برای آن‌ها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آن‌ها کمک می‌کند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشنده‌ها» (فروشنده مغازه از خرید آن‌ها تشکر می‌کند؟). برای محکم‌کاری نیز، آزمایش‌های نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حال‌حاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.

برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفه‌ها و سطوح درآمدی مختلف. آن‌ها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانش‌آموز دبیرستانی، یک تحلیل‌گر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.

در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که..........

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط آرام| |

 شهرت: جين

سال تولد 1864

محل تولد: france

جرم: محبوبيت در ميان ساكنين اكثر كشور‌هاي دنيا

وقتي صحبت از پوشاك جين مي‌شود اولين چيزي كه به ذهن ما مي‌رسد همان استحكام و راحتي پارچه‌اي است كه امروزه بيشترين طرفدار را در اكثر كشور‌هاي دنيا دارد پوشاكي كه به شدت مورد علاقه جوانان، ميانسالان حتي در اكثر كشورها شهروندان مسن است. اين پارچه قديمي‌پس از فراوري و تبديل به پوشاك از نوع مختلف ائم از پيراهن و شلوار، كت و غيره بر اندام جوان و پير جا خوش مي‌كند جين همواره مقاوم راحت و دوست داشتني كه در كليه روزهاي سفر، تفريح وحتي ميهماني با ماست تاريخچه‌اي بس‌كهن دارد، تصور روزهاي جواني بدون شلوار جين براي كليه ما غير قابل تصور است در اين شماره پرونده‌اي را بازگشايي مي‌كنيم كه بدانيم اين دوست خوب و صميمي‌از كجا آمده و وضعيت توليد آن در كشورهاي مختلف و كشور عزيز ما چگونه است.

براي شناختن پارچه جين ابتدا بايد Denim را بشناسيم در قرن 17 ميلادي پارچه‌اي در فرانسه بافته شد كه Denim ناميده شد كه همان عبارت فرانسويSerge Denim است به معني پارچه پشمي‌از شهر نيم فرانسه كه در همان زمان طرفداران بيشماري را جذب خود نمود و به سرعت دچار تحول در فراوري و توليد شد اين مقبوليت رقبا را به فكر فرو برد تا اينكه پارچه جين در شهر جنواي ايتاليا متولد شد كه بلافاصله به دليل مقاومت فوق العاده در برابر شستشو و دوام بسيار زياد ارزش ويژه‌اي يافت. هر دو پارچه از نظر جنس و كيفيت بسيار به هم نزديك بودند و تفاوت ويژه آندو اين بود كه Denim با يك نخ رنگي و يك نخ سفيد بافته مي‌شد وليdean با نخ‌هاي همرنگ، پس ا ز گسترش بسيار زياد اين پارچه در كشور‌هاي فرانسه و ايتاليا سر انجام Denim به آمريكا راه يافت و بسرعت جايگاهي ويژه در بين اقشار مختلف جامعه پيدا كرد معني كلمه Denim عبارت است پارچه‌اي مقاوم كه براي لباس كار استفاده مي‌شود.

حال سوال براي خوانندگان گرامي‌پيش مي‌آيد كه چگونه است كه پارچه‌اي كه براي لباس كار استفاده مي‌شود چگونه تبديل به يك البسه فرا گير در سراسر جهان گشت. 150 سال پيش فردي آلماني بنام «لوي اشتراوس» – «levistraus» فعاليت خود را در زمينه توليد لباس آغاز كرد پس از مدتي فعاليت در اين زمينه و با توجه به نبوغ ذاتي خود در او تجارت به همراه خانواده خود در سال 1847 به نيويورك نقل مكان كرد و بلا فاصله با درك شرايط اجتماعي آن دوره در سال 1853 به سانفراسيسكو كه در ان زمان شهر جويندگان طلا بود نقل مكان نموده و فروشگاهي را افتتاح نمود كه عمدتاً محصولاتي مانند پتو، بالش و پوشاك با كيفيت ممتاز را عرضه مي‌كرد. در سال 1872 و دي كه در زمينه خياطي بسيار زبردست بود و ايده‌هاي بزرگي را در سر مي‌پرواند پس از بررسي كليه مسائل جامعه در خصوص پوشاك با اين فرد آلماني (لوس اشتر اوس) تماس گرفت و پر از ملاقات يكديگر ايده‌هاي بزرگ خود را در ميان گذاشت و سعي نمود كه او را متقاعد نمايد تا روي ايده‌هاي او سرمايه گذاري نموده تا اين خياط زبردست كه ژاكوب ديويس نام داشت دنيا را متحول نمايد اين جلسات متعدد در نهايت منجر به همكاري اين دو گشت. ژاكوب ديويس براي بالا بودن هرچه بيشتر اين پارچه از پرچمهاي مسي استفاده كرد كه اين تفكر بسيار مورد قبول «لوس اشتراوس» قرار گرفت و اين اختراع پس از ثبت بعنوان اولين محصول مشترك لوي و ژاكوب اين به بازار آمد، كه اين اختراع تحول عجيبي در سانفرانسيسكو بود اين البسه از پارچه كتان قهوه‌اي و Denim آبي بود. كمپاني نهايي levis و محصولشان waistoverall يا لباس كار نيم تنه نام گرفت.

لوي در سال 1902 در سن 72 سالگي در گذشت و levies لين كمپاني بزرگ دنيا را براي 4 برادر زاده اش به يادگار گذاشت و باعث رونق اين صنعت تاكنون گشت و پس از آن در سال 1920 شلوار جين بعنوان پر فروش‌‌ترين شلوار در امريكا شد.

پس از سالها كمپاني بزرگ دنيا در زمينه توليد لباس همواره جين در كنار ديگر توليداتشان توليد مي‌كنند. جين پس از سالها همچنان سمبل جواني، تحرك و راحتي است.

 

جين در ايران

به جرأت مي‌توان گفت پوشاك جين پس از موفقيت جهاني در ايران هم طرفداران بسياري دارد اين پوشش از ساليان دور در كشورمان ترويج پيدا كرد قديمي‌ها بياد دارند كه عمدتاً شلوار جين با دمپايه گشاد، كفش اسپرت allstar يابه اصلاح جوانان قديم كفش بسكتبال و پيراهن چهار خانه تنگ همراه مي‌شد، كه از آن سالهاپوشش جين در قالبا مد‌هاي متفاوت به ايران به صورت قاچاق و غير قاچاق و توليد در كشورمان مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

در دنيايي كه هر روزه متد‌هاي جديدي در توليد جين و فر آوري و شستشوي آن مورد استفاده قرار مي‌گيرد بعضاً شركتهايي در ايران با وارد كردن ماشين آلات و تجهيزات مدل بر ش و دو خت شروع به فعاليت گسترده در اين زمينه كرده اند ولي ....

 

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط آرام| |

دل انگیزترین جاده های دنیا

 

Road


A road is an identifiable route, way or path between places. Roads are typically smoothed, paved, or otherwise prepared to allow easy travel though they need not be, and historically many roads were simply recognizable routes without any formal construction or maintenance.

 

Road

 

The term was also commonly used to refer to roadsteads, waterways that lent themselves to use by shipping. Notable examples being Hampton Roads, in Virginia, and Castle Roads, in Bermuda (also formerly in Virginia).
 


 
Road

 
بقیه در ادامه مطلب

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط آرام| |

منوي Disk

ير منوهاي اين منو با انتخاب نام ديسك ( Disk 1 يا Disk2 ) در بخش ليست پارتيشنها فعال مي گردد .
منوي اول Delete All Partitions.. تمام پارتيشن هاي ديسك انتخاب شده را پاك مي كند .
منوي دوم Properties اطلاعاتي در مورد ديسكت انتخاب شده به ما مي دهد . در اينجا هم مي توانيد گزينه هايي همانند گزينه هاي موجود در بخش Pereferences را مشاهده نماييد .
ـ منوي Partition
Browse  بااين گزينه مي توانيد بدون خروج از برنامه از اطلاعات موجود در پارتيشن انتخاب شده مطلع شويد .
Move / Resize از گزينه مي توانيد اندازه پارتيشن انتخاب شده را بوسيله نوار لغزنده بالاي صفحه يا وارد نمودن اعداد مشخص در فيلدها كم يا زياد كنيد . ( قبل از انجام اين كار ، بايد از طريق گزينه Windows Defragmenter در منوي Partition عمل دفراگ درايوهاي مورد نظر را انجام دهيد . )
براي Move نمودن يك پارتيشن بايد فضايي كه براي پارتيشن ديگري اختصاص داده نشده باشد در نزديكي پارتيشن مذكور وجود داشته باشد . اگر چنين چيزي موجود نباشد پارتيشني را داراي فضاي خالي مي باشد كوچكتر نماييد و آنگاه پارتيشني را كه مي خواهيد Move كنيد به آن قسمت خالي كه با كوچك نمودن پارتيشن حاصل شده است انتقال دهيد . حواستان باشد كه عمل Move را در مورد پارتيشن BOOT يا Active انجام ندهيد .
بخش انتخاب مربوط به Cluster size فقط براي سيستم فايل هاي 16 و 32 مي باشد . Cluster size سيستم فايل هاي NTFS را از طريق منوي Partition . Advanced . Resize Clusters. انجام دهيد .
Copy : بااين گزينه مي توانيد يك پارتيشن ديگر عيناً و همانند پارتيشن انتخاب شده بسازيد . براي اين كار شما به فضايي هم اندازه يا بيشتر از فضاي پارتيشن انتخاب شده نياز داريد .
در پنجره مربوطه و در ليست پايين ديسكي راکه مي خواهيد كار كپي را برروي آن انجام دهيد مشخص کنيد .
اگر چنانچه پارتيشني كه كپي نموده ايد ظرفيت آن كمتر از ظرفيت فضاي آزاد بر روي ديسك است مي توانيد يكي از گزينه هاي Beginning of free space ( از ابتداي فضاي آزاد ) يا End of free space( از انتهاي فضاي آزاد ) را به دلخواه خود انتخاب نماييد ، ( پيش فرض برنامه از ابتداي فضاي آزاد مي باشد ) . اگر چنانچه گزينه مذكور را از انتهاي فضاي آزاد انتخاب نموديد حتماً بايد از نوع سيستم فايل و درست بودن پارتيشن خود مطمئن شده و مقدار فضاي باقي مانده نيز قابل دسترسي باشد . در بخش ليست پارتيشنها نيز پارتيشن مربوط را كليك كنيد و كليد Ok را بزنيد .
Create :
با اين گزينه شما مي توانيد فضاي خالي روي ديسك را پارتيشن بندي نماييد .
ـ گزينه Creat as : كه يك ليست پايين رو مي باشد داراي دو گزينه Logical Partition ( پارتيشن منطقي ) و Primary Partition ( پارتيشن اوليه ) مي باشد .
پارتيشن اوليه براي نصب سيستم هاي عامل و پارتيشن منطقي براي هر منظوري اعم از ذخيره سازي داده ها و نصب برنامه ها و … مي باشد .
(شما مي توانيد سيستم هاي عامل خود را بر روي پارتيشن منطقي هم نصب كنيد يعني اينكه اگر پارتيشن اوليه داشتيد و خواستيد بقيه پارتيشنها را در پارتيشن گسترده به صورت منطقي تقسيم بندي كنيد مشكلي براي نصب چند سيستم عامل پيش نخواهد آمد . )
ـ گزينه Partition Type : نيز يك ليست پايين رو مي باشد . توسط اين گزينه شما مي توانيد نوع سيستم فايل پارتيشن را مشخص نماييد .
Fat : قابل تشخيص توسط تمامي سيستم عاملها
Fat32 : قابل تشخيص توسط سيستم عامل ويندوز 98 و بالاتر
NTFS : قابل تشخيص توسط ويندوز هاي 2000 و XP ( NTFS . 04 توسط ويندوز NT قابل شناسايي است )
EXT2 , 3 - swap : سيستم فايل هاي مخصوص سيستم عامل لينوكس
UnFormatted : يعني ساختن پارتيشن تنها و اختصاص فضايي براي يك پارتيشن بدون سيستم فايل

در جعبه مخصوص Label مي توانيد يك ليبل يا نام براي پارتيشن مي توانيد انتخاب نماييد . اين نام مي تواند تا 32 كاراكتر الفبايي براي NTFS و 16 كاركتر الفبايي براي EXT2 , 3 و 11 كاراكتر الفبايي براي ساير پارتيشنها باشد .

در بخش SizeBox مي توانيد اندازه پارتيشن خود را به واحد مگابايت وارد نماييد يا اينكه در روبروي آن درصد فضايي را كه مي خواهيد به پارتيشن مذكور اختصاص دهيد را بنويسيد .
در بخش Cluster size سعي كنيد همان سايز Default را رعايت نماييد تا خود برنامه بر اساس استاندارهاي همان سيستم فايل اندازه كلاسترها تعيين نمايد .

در بخش Drive Letter نام درايو مربوطه را وارد نماييد يا همان پيش فرض سيستم را قبول كنيد .


در فريم مربوط به Position مي توانيد .....

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط آرام| |

1- نام کامل: کریستینا ماریا آگوییلرا "Christina Maria Aguilera".


2- لقب ها: کریستی و ایکس تینا "Xtina".

3- در 18 دسامبر 1980 متولد شده .

4- محل تولدش در استاین آیلند نیویورک است ولی پس از مدتی به پنسیلوانیا نقل مکان کردند و محله واکسفورد جایی بود که کریستی در آن رشد کرد .

5- از بچگی در کلیساهای منطقه واکسفورد سرود می خواند و همیشه با توجه به صدای کلفتی که داشت مورد توجه قرار می گرفت .

6- بسیاری از خوانندگان از جمله بریتنی و ماریا کری که حالا ستاره های بزرگی هستند از کلاب میکی موس کارشان را آغاز کرده اند . کریستینا هم در سن یازده سالگی وارد این باشگاه شد ولی کار خود را با بازیگری آغاز کرد .

7- بعد از مدتی وارد بخش خوانندگان کوچک شرکت والت دیسنی شد و سرودهای مختلقی را اجرا کرد .

8- یکی از اولین اجراهایش که بسیار هم موفق بود مربوط به آهنگ فیلم "مولان" بود که کریستی در 17 سالگی آنرا خواند .
 
9- در سال 1998 به خاطر اجرای قدرتمندانه آهنگ پایانی فیلم مولان کاندیدای دریافت جایزه گلدن گلوب شد البته در کنار بزرگان موسیقی جهان از جمله سلن دیون .


10- از 18 سالگی خوانندگی را جدی گرفت و به صورت حرفه ای مشغول ضبط اولین آلبومش شد . اسم این آلبوم را به تبعیت از خوانندگان مشهر به اسم خود یعنی کریستینا آگوییلرا گذاشت .


11- سال 2002 یک اتفاق بزرگ در زندگی او رخ داد و آن هم آشنایی با مدیر برنامه هایش جردن برتمن بود که بعد از چند سال نامزدی با هم ازدواج کردند .
 

12- جردن و کریستی از طریق رئیس شرکت "Azoff Music" با هم آشنا شدند جردن یکی از کارکنان بلند پایه این شرکت بود و کریستی هم قرار بود با این شرکت برای پخش آلبوم جدیدش همکاری کند .

13- رنگ موهای طلایی و رنگ چشمانش آبی است قد او نیز 160 سانتی متر است .

14- هر چند چشمان آبی دارد اما همیشه لنز به چشم میزند تا چشمان روشن تری داشته باشد .
 
15- پدرش جیم آگوییلرا اصالتاً اکوادوری است .

16- مادرش شلی ایرلندی است .

17- پدر و مادر کریستی سالهاست از هم جدا شده اند و هر دو پس از طلاق ازدواج مجدد داشته اند .

18- یک خواهر به نام راشل و یک خواهر ناتنی به نام استفانی دارد .

19- یک برادر به نام میشل و یک برادر ناتنی به نام کیسی دارد .

۲۰- موسیقی مورد علاقه اش پاپ و دنس است ولی خودش بیشتر هیپ هاپ را برای کارش ترجیح می دهد .

21- او خودش یک ترانه سراست و بیشتر سعی می کند اشعار خودش را اجرا کند .
 
۲۳- به غیر از خوانندگی در کارهای دیگر هم سر مایه گذاری کرده است از جمله تولید کفش و همچنین تا چندی دیگر خط تولید عطرش را نیز راه اندازی می کند .

۲۴- سال به سال درآمدش بیشتر می شود در سال ۲۰۰۳ حدود ۳۰ میلیون دلار و در سال ۲۰۰۴ حدود ۴۲ میلیون دلار درآمد داشته است. درآمد سال ۲۰۰۵ او اعلام نشده است ولی به نظر می رسد حدود ۵/۴۸ میلیون دلار درآمد داشته است .

۲۵- فقط ۵ آلبوم منتشر کرده است که هر کدام از آنها مدت ها در لیست برترین آلبوم های سال قرار داشته اند .

۲۶- همخوانی با خوانندگان دیگر را دوست دارد و همیشه در کارهایش با یکی از کسانی که آنها را قبول دارد همکاری می کند . خودش آهنگی را که با 50Cent اجرا کرده است را بسیار دوست دارد .

۲۷- چهار بار جایزه GRAMMY دوبار جایزه MTV و یک بار جایزه MBI را به دست آورده است .
 
28- در مدتی که بریتنی اسپیرز به علت بارداری از کارهای هنری به خصوص خوانندگی دور بود به خوبی توانست جا پای او گذاشته و طرفداران بریتنی را به طرف خودش جذب کند .

29- در گیریهای لفظی او و بریتنی تا حدی بالا گرفت که تا مدت ها سوژه اول روزنامه ها بود . او بریتنی را یک خواننده بی بند و بار و متوسط خوانده بود .

30- صدای کلفتش یکی از مشخصه های بارز او بود . اپرا وینفری در یکی از برنامه هایش گفته بود وقتی صدای کریستی را برای اولین بار گوش دادم احساس کردم صدای یک زن چاق و مسن است و هیچ وقت فکر نمی کردم صاحب صدا یک دختر زیبا و لاغر اندام است .

31- کریستی و جردن در مدت سه سالی که با هم نامزد بودند هیچ وقت حاشیه ایی نداشتند آنها یک زوج وفادار و مهربان بودند .
 
32- جردن برتمن متولد 4 ژوئن 1997 است و سه سال از کریستی بزرگتر است .

33- نحوه خواستگاری جردن از کریستی بسیار جالب بود در 11 فوریه 2005 هر دو در هتل کارمل کالیفرنیا در اتاقی پر از گلبرگ های های رز و بادکنک و جعبه های هدیه نشسته بودند . کریستی مشغول باز کردن هدایا بود در هر جعبه جردن شعری را برایش نوشته بود تا اینکه در آخرین جعبه یک انگشتر نامزدی در آن بود و بعد از آن جردن از او خواستگاری کرد .

34- بعد از برگزاری مراسم خواستگاری در آوریل 2005 جردن و کریستی خانواده هایشان را به جشنی که در سانتامونیکا گرفته بودند دعوت کردند و به همه اعلام کردند که می خواهند به زودی ازدواج کنند .

35- جردن یک صحنه آرای فوق العاده با ذوق است او در جشن مجللشان در سانتامونیکا گلبرگ های گل رز را در سر هر میز گذاشته بود و یک یک بسیار کوچک اما جالب توجه را سفارش داده بود .

36- آنها قبل از عروسی یک جشن کوچک گرفتند که بیشتر جنبه تبلیغاتی و اطلاع رسانی داشت . آنها به هتل راک لاس وگاس رفتند . عکاسان و خبرنگاران زیادی دعوت شده بودند . در این جشن کریستی لباس پرستار و جردن لباس پزشک را بر تن کرده بودند .
 
37- عروسی آنها یکی از جالب ترین و زیباترین مراسم در چند سال اخیر هالیوود بود . آنها در 19 نوامبر 2005 یک چادر مخصوص در نزدیکی جنگل و تاکستان خوانواده استالین در شمالی ترین نقطه دره ناپلی کالیفرنیا را به عنوان محل برگزاری جشن شان انتخاب کردند .
 
38- حدود 130 مهمان را دعوت کرده بودند . از مهمان های معروف می توان به جانی دپ مدیر شرکت Azoff اشاره کرد .

39- ماشین عروس یک رولز رویس فانتوم سفید رنگ بود .

40- آنها از میهمانان خواسته بودند با خودشان هدیه نیاورند و پولی که می خواهند هدیه تهیه کنند را به طوفان زدگان کاترینا و ریتا اختصاص دهند .

41- لباس عروس کریستی از کمپانی کریستین لاروئیکس بود .
 
42- حلقه نامزدی هر دو حاصل طراحی استفان وبستر انگلیسی بود البته جالب است بدانید که انگشتر کریستی قیراط الماس دارد و از پلاتینیوم تهیه شده است .

43- آنها عکس های عروسی شان را به مبلغ 2 میلیون دلار به مجله OK فروختند .

44- از ستاره های مورد علاقه اش مایکل جکسون و الویس پریسلی و بیتل ها هستند .
 
45- چند سال پیش یک هواپیمای اختصاصی خریده و در بیشتر سفرها از آن استفاده می کند .

46- با اینکه با بریتنی مشکلات زیادی داشته اما بعد از بدنیا آمدن فرزند او برایش پیام تبریک فرستاد .

47- در مورد دوران نامزدی شان گفته بود ما هیچ رازی نداریم که از هم پنهان کنیم . هر دو تنها بودن را با هم تقسیم کرده ایم .

48- بازیگری را دوست دارد ولی تا چند سال آینده نمی خواهد وارد این حرفه شود .

49- بسیار خوش قلب و مهربان است و هیچ وقت تقاضای کمک کسی را رد نمی کند .
 
50- در پایان مراسم ازدواجش یک پیغام به جردن داد که در مجله OK به چاپ رسید . متن نامه کریستی " من شروع کردم به گریه کردن وقتی فهمیدم همه چیز برای زندگی به من داده شده است . درست مثل یک تیم ما همدیگر را قویتر و عاقلتر و البته کاملتر و بهتر می سازیم . تقدیم با عشق
 
اما در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۰ اعلام کرد که از جردن جدا شده است!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط آرام| |

نانسی نبیل عجرم که دختری بسیار زیباست در 16 می 1983 در لبنان به دنیا امد و با خانواده اش زندگی میکند او یک خواهر ویک برادر دارد زمانی که او بچه بود بسیار زیرک به نظر میرسید ودر سن چهار سالگی بود که در خودش احساس خوانندگی را پیدا کرد و با سختی و صدایی نازک ولطیف در تلوزیون و رادیو به همراه والدینش رفت. نانسی در سنی که فقط هشت سال داشت وقتی شروع به خوانندگی کرد که در مسافرت بود ومادربزگش به او گفت که تو صدای خوبی داری

نانسی عجرم خواننده ی موسیقی پاپ لبنانی که کوکا کولا سالها روی او سرمایه گذاری کرده است در تمام دنیا از جمله امریکا کنسرت میدهد و محصول منطقه ایست از خاور میانه. برای اولین بار در سن چهار سالگی به موسیقی جذب شد ودر سن هشت سالگی به خواندن ترانه های قدیمی پرداخت ودر تلوزیونهای محلی در مسابقات اواز خوانی کودکان شرکت کرد و در دوازده سالگی در یک شو تلوزیونی به نام ستارگان اینده مدال طلا گرفت

نانسی از دوازده سالگی کار خود را با پخش اهنگ هاشب از کانال نجوم المشتکبر به کمک مادر بزرگ خود که اودیل عجرم نام دارد و خود از خواندگان پیشکسوت است شروع کرد اولین البوم نانسی در سال1998بیرون امد که حاصل کار او تا به حال پنج البوم بوده است

نانسی یک برادر و یک خواهر به نام نادین داره که به گفته خودش بهترین دوستای اون هستند /

قد نانسی 1۶۸ سانتی متر و وزن اونم 50 کیلو گرمه ...نام پدر نانسی نبیل عجرم و نام مادر او ریباندا عجرم نام دارد
نانسی عاشق شکلات و شیرینی و کارتون تام وجریه وبلاخره نانسی با این همه محاسن خوبی که داره به اون لقب سیندرلا دادن

وبالاخره نانسی عجرم هم رفت خونه بخت. مراسم ازدواج نانسی و فادی الهاشم در اوایل ماه سپتامبر و دور از چشم خبرنگاران و با حضور بستگان نزدیک برگزار شد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط آرام| |

یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.

  مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه

 می کردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود که کارگر به کارش علاقمند می شد ، به نحوی که اگر یک روز سر کارش نمی آمد دلش برای همکاران ، محل کار وحتی دستگاهی که با آن کار می کرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست کاری را به کسی بسپارد ، نخست ساعتی آن کار را با وی انجام می داد وقتی مطمئن می شد وی آن کار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟ و سپس می رفت . آنها هیچ وقت نمی گغتند بیا این کار را انجام بده ، می گفتند ممکن است به ما کمک کنید ؟ یا می گفتند بیایید این کار را با هم انجام دهیم . مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از کارخانه کثیف است یک حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می کرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب کارخانه هم دوشادوش کارکنان کار می کردند . هیچکس از صاحب کارش نمی ترسید . همه سعی می کردند کار خوب ارائه دهند و از این می ترسیدند که کارشان خراب شود ودیگران فکر کنند که فلانی کارش بد است . اگر کاری خراب می شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و کارگر را جلوی دیگران خوار نمی کرد ، بلکه برای او به آرامی شرح می داد که بهتر نیست کار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در ماه کسی غیبت نمی کرد و کارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او پاداش می دادند . این باعث می شد کارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .

زمانی برای صحبت کردن و ارتباط با کارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین کارکردن به بهانه آموزش دادن با کارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . کارگر وقتی مشکلی داشت با سرپرست خود صحبت می کرد تا مشکلات برای حل به بالاتر انعکاس پیدا کند . وقتی به اضافه کاری نیاز بود مستقیم به کسی نمی گفتند اضافه کار بمانید بلکه صبح در حین صحبت به یک نفر می گفتند امروز کار زیاد است و افراد دیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترک کنند ، می ماندند تا کار را به اتمام برسانند . صاحب کارخانه هیچوقت لفظ کارگرهایم ، یا کارخانه ام را به کار نمی برد . آنجا از یک کارگر معمولی تا صاحب کارخانه همه لفظ کارخانه مان را به کار می بردند . وقتی سودی وارد کارخانه می شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا کارگران معتقدند اگر خوب کار کنند سود کارخانه بیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شرکتشان گسترش می یابد شرکت که گسترش یابد اعتبارشان در کشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنیای آنها دنیای همدلی و همکاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم «گلدن ویک» که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند و می روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم...............

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط آرام| |

The image “http://www.free-picture-host.com/images/kW7uaj1180197856.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

1) یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
2) یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.
4) حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.
8) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.
9) چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.
11) کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.
13) گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.
15) تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.
17) فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.
18)‌ هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف می‌کنید.
19) فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
21) اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
22) تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
23) اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.
25) در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.
26) کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.
27) در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
28) هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.
29) تعداد انسان‌هایی که به وسیله خر کشته می‌شوند، از انسان‌هایی که در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است.
30) چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌ش

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط آرام| |

 از نگاه کردن به آینه، افسرده شدن و اجتناب از دیدن تصویر خود، نامناسب جلوه کردن در محافل اجتماعی خسته شده اید؟ ناامید نشوید. در اکثر مواقع، زشتی فقط نوعی نگرش است که ما اتخاذ میکنیم. اما حتی اگر از نظر فیزیکی هم واقعیت داشته باشد، همیشه راه هایی برای غلبه بر آن وجود دارد.

مراحل

1. لبخند بزنید. چه باور کنید یا نه، این لبخند زدن یا نزدن افراد است که بخش اعظمی از جذابیت آنها را تشکیل می دهد. اگر به فیلم هایی که تابه حال دیده اید فکر کنید، کدام هنرپیشه ها بودند که همیشه خوشتیپ ترین و جذابترین تلقی می شدند؟ مطمئناً آنهایی که همیشه یک لبخند زیبا و جذاب برای بیننده ها روی لبانشان داشته اند. مغز ما طوری برنامه ریزی شده است که از نوزادی جذب لبخند دیگران می شویم و لبخند زدن واقعاً می تواند معجزه کند. مردم اگر حتی قیافه شما را به یاد نداشته باشند، همیشه آن لبخند زیبا و خنده از ته دلتان را به یاد خواهند آورد.

2. خود را زیبا تصور کنید. اکثر اوقات افرادیکه احساس می کنند زشت هستند خود را از ترس صدمه دیدن از جامعه دور می کنند. به نظر آنها، عدم پذیرش جامعه که کاملاً قابل انتظار است واقعاً شایسته آنهاست. اما اینطور نیست. هیچکس حق ندارد درمورد ظاهر شما قضاوت کند، بجز خودتان و اگر تصمیم بگیرید که خوش ظاهر باشید، حتی اگر بینی شما بزرگ باشد یا شکم بزرگی داشته باشید یا نصف صورتتان سرطانی باشد، آنچه به دیگران منعکس می کنید، فردی خوش ظاهر خواهد بود. اکثر اوقات مردم فقط به این دلیل می گویند که یک نفر زشت است که خودش چنین تصوری از خود دارد.

3. جلوی آینه بایستید، به آنچه می بینید طوری واکنش دهید که انگار یک نفر دیگر است. شما شایستگی این را دارید که حداقل با همان احترامی که با یک غریبه برخورد می کنید، با خودتان برخورد کنید. مطمئناً هیچوقت بی مقدمه به یک غریبه نمی گویید که "اه، چقدر تو زشتی!" پس با خودتان هم اینکار را نکنید. با خودتان مودب باشید و سعی کنید به هر طریقی که میتوانید به آن فردی که جلوی آینه می بینید کمک کنید تا زیباتر به نظر برسد و احساس بهتری نسبت به خود پیدا کند.

4. هر روز وقتی بیرون می روید، خوب لباس بپوشید و به خودتان برسید. این یعنی شلواری خوش قواره و پیراهنی اتوکشیده تن کنید و موهایتان را هم تا حد ممکن به زیباترین حالت خود درست کنید. شاید در اول کار به نظرتان وقت تلف کردن باشد اما آنهایی که متقاعد شده اند که زشت هستند معمولاً سعی می کنند که خود را در خانه پنهان کنند و هیچکس را نبینند. اما باز هم خودتان، خودتان را خواهید دید و این است که واقعاً مهم می باشد. وقتی عادت کنید که تمام روز خوب به نظر برسید، اتوماتیک وار تصور خواهید کرد که فرد خوش ظاهری هستید و به سایرین هم با همین تفکر واکنش خواهید داد. و این چرخه آنقدر ادامه پیدا میکند که واقعاً زیبا می شوید و متعجبانه خواهید دید که یک روز هر کس با دیدنتان، تحسینتان خواهد کرد.

5. تحمل کنید. مهم نیست که اول کار چقدر احساس حماقت کنید، اما این مراحل را خوب به یاد داشته باشید: لبخند، جذاب تصور کردن خود، محترمانه برخورد کردن با خود درست مثل یک غریبه، و زیبا کردن و رسیدن به خود. مهم نیست که تغییر طرز فکرتان چقدر طول بکشد، هیچوقت نباید تسلیم شوید. پیشرفت واقعی همیشه تدریجاً به وجود می آید.

6. از آرایشگرتان بخواهید یک مدل موی جدید روی سرتان پیاده کند، کمی آرایش کنید، و با خودتان خوب برخورد کنید. در خرید لباس بیشتر دقت کنید و چیزی را بخرید که واقعاً برازنده تان باشد.

7. دریچه قلبتان را برای دوستی باز کنید. خواهید دید که وقتی دوستان بیشتری داشته باشید، اعتماد به نفستان تا جایی بالا می رود که خودتان را واقعاً زیبا خواهید دید.

 نکات

· یادتان باشد، بعضی از افراد جذاب محبوب ما چندان هم زیبا نیستند. باربارا استرایساند و کارول برونت واقعاً نمونه بارز زیبایی به حساب نمی آیند اما ما آنها را به خاطر روحیه جذاب، دلپذیر و پرانرژیشان دوست داریم. زیبایی خنده ماست؛ به شکل ابرو نیست بلکه در نحوه استفاده شما از آن ابرو است.

· زیبایی نیز به همان اندازه زشتی یک فریب است. آرایش صورت هنرپیشه محبوبتان را بردارید و آنوقت است که شوکه می شوید که دقیقاً قیافه دوران دبیرستان شما را دارد. حتی اگر زشت هم نباشد، یک دست لباس زشت و بی قواره تن او کنید و ببینید که چقدر زشت به نظر خواهد رسید.

· اعتماد به نفس از زیبایی ظاهر جذب کننده تر است. صاف بایستید، سرتان را بالا نگه دارید و در چشمان مردم خیره شوید.

· یادتان باشد که همه جوانب ظاهر برای همه افراد زیبا نیست و خیلی اوقات ویژگی هایی که به نظر یک نفر زشت می آید برای دیگران زیبا است.

· اگر نمی دانید که چطور باید خوب لباس بپوشید، کسی از اطرافیانتان را که به نظرتان فردی خوش لباس است که پیدا کنید و ببینید که چطور لباس می پوشد و لباسهایی را در کمدتان پیدا کنید که شبیه سبک لباس پوشیدن او باشد. راحت و کلاسیک لباس بپوشید. اگر به نظرتان می آید که شکمتان از شلوار جینتان بیرون زده است مطمئن باشید که آن شلوار هیچ زیبایی به شما نخواهد داد پس دور بریزیدش.

· یک مدل موی جدید برای خود انتخاب کنید. شاید تعجب بکنید که یک تغییر ساده در مدل مو چطور می تواند ظاهر شما را از این رو به آن رو کند.

· همیشه به خودتان بگویید که زیبایید چون واقعاً هستید.

· یادتان باشد، زیبایی مسئله ای کاملاً نسبی است. برای تحت تاثیر قرار دادن یک نفر ظاهرتان را تغییر ندهید. بهترین کار این است که همیشه خودتان باشید.

· به خاطر بسپارید فقط خودتان بدترین منتقد خودتان هستید.

 وقتی اعتماد به نفس در شما ایجاد شد، مطمئناً دیگر خیلی به خودتان سخت نخواهید گرفت.

 هشدارها

· اول از همه اینکه، بدانید که شما زشت نیستید! همه فکر می کنند که اشکالی دارند درحالیکه در واقعیت آن افراد زیباترین و جذاب ترین ها هستند.

· هیچوقت از مردم نپرسید که آیا فکر می کنند شما زشت هستید یا نه. ممکن است واقعاً اذیتشان کند. از این گذشته، مطمئناً اگر زشت هم باشید، آنها مستقیم این را به شما نخواهند گفت.

· آشکار است که شما زیبا هستید. رمز موفقیت فقط در اعتماد به نفس است. و بهترین راه برای به دست آوردن این است که دوستانه تر با مردم برخورد کنید. برای شروع مکالمه پا پیش بگذارید و از دیگران سوال کنید، همین مکالمات آشنایی هایی به وجود می آورد که این آشنایی ها منجر به دوستی می شوند. و آنوقت است که مردم واقعاً می بینند که چقدر زیبا هستید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط آرام| |

http://www.srichinmoypoetry.com/aphorisms/imagelib/mandu/grace/

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط آرام| |

فرامرز اصلانی - ترانه دل اسیره 

   

مي دوني دل اسيره
اسيره تا بميره
مي دوني بدون تو

دلم آروم نگيره
مي دوني دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولي بيهوده جويد
بسي بيهوده پويد
به من بگو بي وفا حالا يار که هستي
خزان عمرم رسيد نو بهار که هستي
مي خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و مي شماره
مي دوني دل اسيره
اسيره تا بميره
مي دوني بدون تو 
 

دلم آروم نگيره
مي دوني دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولي بيهوده جويد
بسي بيهوده پويد
به من بگو بي وفا حالا يار که هستي
خزان عمرم رسيد نو بهار که هستي
مي خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و مي شماره
مي دوني دل اسيره
اسيره تا بميره
مي دوني بدون تو
 

دلم طاقت نگيره
مي دوني دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولي بيهوده جويد
بسي بيهوده پويد
 
 

ابی - آلبوم شب زده - ترانه عسل

ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هياهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، ورای خواستنه
نياز جويبار ، به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تويی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاييز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تويی که با تو بودن بهترين شعر منه

تو مثل خواب گل، لطيف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
 

يه جنگل رمز و راز ، يه دريا ساده ای
اسير عاطفه، ولی آزاده ای
نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط آرام| |

عجایب هفت‌گانه دنیای جدید سازه‌های دست‌ساز بشر هستند و دلیل اعجاب‌انگیز بودن آن‌ها مهندسی خارق‌العاده بشری در ساختشان بوده است.

لیست‌های متعددی از عجایب هفتگانه در دنیا وجود دارد که یکی از معتبر‌ترین آن‌ها را انجمن مهندسی عمران آمریکا ارائه کرده است. یکی از لیست‌های دیگری که در آن عجایب هفتگانه دنیای مدرن انتخاب شده است را مردم از سراسر جهان در یک نظرسنجی انتخاب کردند.

 

سد ایتایپو

سد ایتایپو که بر روی رودخانه پارانا در مرز پاراگوئه و برزیل زده شده است طولانی‌ترین سد جهان است.

سد ایتایپو در سال 1994 از سوی انجمت مهندسی عمران آمریکا به عنوان یکی از عجیب هفت‌گانه دنیای مدرن انتخاب شد. نام این سد به معنای صدای سنگ است. ایتایپو در قالب يك پروژه دوجانبه و بر رودخانه پارانا ميان دو كشور برزيل و پاراگوئه ساخته شد. 18 واحد مولد برق اين سد قادر به تولید 14گیگا وات برق است.

با مشاهده آمارهايي كه اخيراً از ميزان انرژي توليدي اين سد به دست آمده اند، مي توان به عظمت سد ايتايپو پي برد. نيروگاه ايتايپو در واقع 20 درصد از كل انرژي مورد نياز صنايع برزيل و 93 درصد انرژي پاراگوئه را تامين مي‌كند.

اين نيروگاه همچنين محل بزرگي براي............

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط آرام| |

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را، كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم!

در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم!

اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند.

اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.

و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.

انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است!

بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است
او طي 40 ثانيه بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است

او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است

سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط آرام| |

تعاریف اعتماد:

 · داشتن اطمینان به چیزی یا کسی
 · تکیه: براساس تجارب قبلی
 · اجازه دادن بدون ترس
 · باور داشتن
 · اعتقاد داشتن به صداقت و قابلیت اطمینان یک فرد
 · امید: انتظار داشتن و آرزو کردن
 · ایمان: اطمینان کامل به چیزی یا کسی
 · اطمینان: یک رابطه مطمئن

 اعتماد یعنی چه؟ تعاریفی که در بالا ذکر شد معانی لغت نامه ای اعتماد بود. آن مفهومی که بیشتر به بحث خیانت نزدیک است، "اجازه دادن بدون ترس و واهمه" است.

دروغ اعتماد را از بین می برد و اصلاً هم فکر نکنید که چون فقط بخشی از حقیقت را می گویید، دروغ نگفته اید. اگر چیزی را به طرفتان بگویید که دوست دارد بشنود، یا شما دوست دارید بشنود، حتی اگر کمی از حقیقت رادر خود داشته باشد، اکر حقیقت کامل نباشد، یک دروغ است.

خیانت اعتماد را از بین می برد. خیانت بزرگترین نابودکننده اعتماد بین افراد است که برگشت از آن بسیار دشوار یا غیرممکن است. چون خیانت نه تنها دروغ است بلکه سوءاستفاده کامل از اطمینان و اعتماد طرف مقابل است.

خیانت معمولاً با دروغ هم همراه است—پس گناه دوچندان می شود، چون فرد نه تنها خیانت میکند، بلکه برای پوشاندن خیانتش، دروغ هم می گوید. و رفته رفته این دروغ ها بزرگتر می شوند و سوءاستفاده از اعتماد طرف مقابل بیشتر می شود و به همین ترتیب است که برگشتن از خیانت را دشوار یا غیرممکن می کند و دیگر شانسی برای "اجازه دادن بدون ترس و واهمه" نیست.

اگر طرفتان به شما خیانت کرده باشد، دوست دارید از آن مطلع شوید؟ آیا ناآگاهی در این یک مورد خاص بهتر نیست؟ آیا بعد از اینکه فهمیدید طرفتان خیانت کرده است می توانید دوباره به همان صورت قبل به رابطه تان نگاه کنید و دوباره اعتماد کنید؟ آیا خاطراتتان دوباره همانطور خواهند بود؟

در خیانت این نفس خیانت نیست که آسیب می رساند، این نابود شدن اعتماد بین طرفین، از دست رفتن اطمینان، و تغییر دیدگاه فرد نسبت به طرف خود است که قلب او را می شکند و خشم را در او به وجود می آورد.

در این زمانهاست که خاطرات خوبتان از شما دور می شود چون حقیقت دیدگاه شما را تغییر می دهد. این خیانت نیست که شما را داغان می کند، این از بین رفتن رویاها، از دست رفتن اطمینان، و از دست رفتن اعتماد سات؛ این دیدن طرفتان از زاویه ای جدید است که باعث می شود از او متنفر شوید.

متنفر شدن از کسی کمتر از اینکه بگویید، "دیگه دوستت ندارم"، کمتر از اینکه بگویید، "من بهت اعتماد داشتم ولی دیگه ندارم" اذیتتان می کند.

دوستی دارم که درمورد مساول فلسفی زندگی با او حرف می زنم...همیشه با حرفهای او موافق نیستم اما واقعاً به نظراتش احترام می گذارم حتی اگر مخالف با نظر خود من باشد. امروز صبح درمورد اعتماد با این دوستم صحبت می کردم. میگفت لازم نیست برای تصمیمگیری همه واقعیت را بدانیم. در واقعیت وقتی می فهمید که طرفتان به شما خیانت کرده، فکر می کنید که باید براساس اطلاعاتی که به دست آورده اید تصمیمگیری کنید: یعنی رابطه را قطع کرده و به راه خودتان ادامه دهید.

برای دوستم درمورد درس گرفتن از اشتباهم حرف زدم.

از من پرسید که اشتباهم چه بوده و من گفتم، "اعتماد کردن دوباره".

او گفت که اعتماد کردن دوباره اشتباه تو نبوده، اینکه آدم باید وقتی وارد هر رابطه می شود اعتمادش را وسعت بدهد و مهم نیست که اینکار چه خطراتی را به دنبال داشته باشد. می گفت که اگر اعتماد نمی کردم اشتباه کرده بودم.

حق با اوست. وقتی کسی به آدم خیانت می کند نمی توانی ببینی که خودت چه اشتباهی کرده ای.

هیچکاری نیست که اینقدر اشتباه بوده باشد که باعث شود طرف مقابل به آدم خیانت کند. اگر رابطه تان بد است، اگر کار اشتباهی انجام داده باشید، آنوقت طرف مقابل باید بیاید و با شما حرف بزند و اگر به هیچ نتیجه ای نرسیدید و وضع همینطور بد و بدتر شد، آنوقت باید رابطه را قطع کند، نه اینکه خیانت کند.

 

خیانت کردن اشتباه فرد خائن است نه اشتباه شما. کار شما هیچوقت اینقدر بد نبوده که مستحق خیانت کردن باشد. حتی اگر اشتباهاتی در رابطه مرتکب شده باشید، حتی اگر از صمیمیت طی رابطه مضایقه کرده باشید، حتی اگر شب و روز با هم دعوا کرده باشید، به هیچ طریق نمی توان خیانت طرف مقابل را توجیه کرد.

طرف مقابل می توان شمار ا ترک کند، تقاضای طلاق کند، یا خیلی کارهای دیگر اما خیانت هیچوقت راه حل قابل قبولی نیست.

اما سوالی که باید پرسی این است که آیا می توان بعد از خیانت رابطه را از سر گرفت؟ آیا می توان از دست رفتن اعتماد را جبران کرد و دوباره اطمینان را در رابطه به وجود آورد؟

من فکر نمی کنم که بتوان، حداقل با همان فرد خاص. اما نمی توان با اشتباهی که یک نفر مرتکب شده، درمورد همه مردم قضاوت کرد. این عادلانه نیست.

یک ضرب المثل معروف می گوید، "اگر یکبار خیانت کرد، کمک بخواه، اگر دوبار خیانت کرد، بگذار برو".

توصیه بدی نیست چون گاهی اوقات پیش می آید که یک نفر اشتباه کند و زود پی به اشتباه خود ببرد و شروع به جبران آن کند. در این مواقع رابطهاز سر گرفته شده می تواند حتی از رابطه قبلی هم قوی تر شود.

اما اگر فرد خائن دوباره خیانت کند، دیگر وقتش رسیده که رابطه را رها کنید و دنبال رابطه های بهتر باشید. هیچ اعتمادی بدون وفاداری نیست، هیچ اعتمادی بدون دروغ نیست، هیچ اعتمادی بدون خیانت نیست، و وقتی هیچ اعتمادی نباشد، دیگر رابطه ممکن نخواهد بود.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط آرام| |

بابک جهانبخش - ترانه من که باورم نمیشه 

   

من که باورم نمیشه
تو نباشی عشق نباشه گل نباشه
پشت پنجره نباشی
دلم از دلم از دلم از دلت جدا شه
من که باورم نمیشه
تو نمونی تو نباشی من نباشم
مگه میشه تو نمونی من نمیرم زنده باشم
من که باورم نمیشه
بردن اسم تو از یاد

آخه حس عاشقی رو دستای تو یاد من داد
زیر سایه ی تو بودم
از گذشته تا همیشه
من و جا نذار تو دادا
آخه باورم نمیشه
من که باورم نمیشه
من که باورم نمیشه
تو نباشی عشق نباشه گل نباشه
پشت پنجره نباشی
دلم از دلم از دلم از دلت جدا شه
من که باورم نمیشه
تو نمونی تو نباشی من نباشم
مگه میشه تو نمونی من نمیرم زنده باشم
من که باورم نمیشه
بردن اسم تو از یاد

آخه حس عاشقی رو دستای تو یاد من داد
من که باورم نمیشه
بردن اسم تو از یاد

آخه حس عاشقی رو دستای تو یاد من داد


گوگوش -آلبوم عاشقانه ها -ترانه  دو  پنجره

توی يك ديوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگه سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي خسته ي ما

نمي توني كه بجنبي
زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو
قصه هست قصه ي ديوار

هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم مي ميريم

كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يك دنياي ديگه

دستای همو بگيريم

شايد اونجا توی دل ها
درد بيزاری نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواری نباشه

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط آرام| |

ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.   
 
The image “http://cph-theory.persiangig.com/2022-1.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.
 

1) جهان هستی چگونه برپاست؟   
 

ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد. 
هم‌اکنون یک ایده‌ی خوب در ذهن ما هست که می‌تواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایه‌ی انقلابهای دوگانه‌ی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریه‌ی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا می‌کنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود می‌بینید، این راضی‌کننده نیست. 
تلاش برای یگانه‌سازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریه‌پردازان فیزیک در طول دهه‌های گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی می‌کند، پذیرش نظریه‌ی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل می‌کند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزن‌برگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فی‌نفسه است که قطعاً مشکل‌ساز خواهد بود. 
اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسان‌سازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همه‌ی نیروهای طبیعت مانند همه‌ی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود می‌کند. این ایده‌یی است که برخی از فیزیک‌دانها آن را “تئوری همه‌چیز” می‌خوانند.

نظریه‌ی جدیدی که در حال حاضر مطرح می‌شود، نظریه‌ی “فرا-رشته‌یی” است که به وجود حلقه‌های کوچک و ریز رشته‌یی اتمی به عنوان سازنده‌ی همه‌ی مواد حکم می‌دهد. فرضیه‌ی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد و می‌تواند به عنوان لایه‌یی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریه‌ها در بهترین حالت، اینگونه جمع‌بندی می‌شود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمی‌آورد وجود حرف “M” در نظریه‌ی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژه‌یی را تداعی می‌کند. راه درازی در پیش است…

2) آیا “ضدجاذبه‌”ی اینشتین واقعاً یک اشتباه بود؟

اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود می‌شمارد. اما به نظر می‌رسد که او با اضافه کردن یک نظریه‌ی ضدجاذبه به فرضیه‌ی نسبیت خود که آن را شرط فلسفه‌ی انتظام گیتی می‌خوانند، کار درستی انجام داده است. 
این شرط اضافه در فرضیه‌ی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت می‌دهد به این معنا که....

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط آرام| |

همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده.من امروز تصمیم گرفتم این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید: 
 
1- چراغ راهنمایی و رانندگی
در سایر نقاط دنیا:
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
چراغ قرمز:ایست
در ایران:
چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!
چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!
چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!

2- چراغ راهنمای ماشین:
در سایر نقاط دنیا:
یعنی ماشینی که پارک کرده است یا در لاین بغلی شماست قصد تعویض لاین خود را دارد سرعت خود را کم کنید و به او اجازه بدهید تا لاین خود را عوض کند

در ایران:
اوهوی گوسفند!مگه نمیبینی میخواد بپیچه جولوت؟اون گاز لامسبو فشار بده و نذار بیاد جلو راهتو بگیره.از حق خودت دفاع کن بدبخت!!!
 
3-گذرگاه عابر پیاده 
در سایر نقاط دنیا:
یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلونصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. درجایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.

 
در ایران:
رانندگان محترم اگر به هر کدام از اهداف متحرکی که مشاهده میکنید تصادم نمایید به مرحله بعد صعود میکنید و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.

4-محل عبور اطفال: 
در سایر نقاط دنیا:
یعنی نزدیک مدرسه یا زمین بازی بچه ها هستید و ممکن است کودکان از آنجا عبور کنند. رانندگان با دیدن با دیدن این تابلو باید سرعت خود راکم کنند وبا احتیاط به حرکت خود ادامه دهند.

 
در ایران:
رانندگان محترم.مانند مورد بالا باید باید اهداف متحرک را نشانه بگیرید.فقط فرق این اهداف با مورد قبلی این است که اینها کمی سایزشان کوچکتر است و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!
5-عبور ممنوع:
 
در سایر نقاط دنیا:
این تابلو به رانندگان وسایل نقلیه موتوری اعلام می کند از جهتی که تابلو نشان می دهد عبور نکنند و تنها عابرین پیاده اجازه دارند که در این جهت رفت و آمد کنند.
 
ایران:
الاغ! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر میشه؟!پس همین راهو برو!

6-ایستگاه اوتوبوس
در سایر نقاط دنیا:
این تابلو در جایی نصب می شود که اتوبوسها برای سوار و پیاده کردن مسافرها توقف می کنند .

در ایران:
پارکینگ!!!

7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت
سایر نقاط دنیا:
در صورتی که با سرعتی بیش از 70 کیلومتر در ساعت برانید علاوه بر اینکه جان خود و سایرین را به خطر انداخته اید ،تخلف کرده اید و مشمول جریمه می شوید.زیرا در این مسیر حداکثر سرعت 70 کیلومتر در ساعت است.
 
ایران:
کاری به تابلو نداشته باش.واسه قشنگیه! اگه زیر 110 تا بری اینقدی واست چراغ و بوق میزنند تا خودت شرمنده شی!پس مثل یچه آدم پدال گازو ته ته فشار بده.

8-بوق زدن ممنوع
سایر نقاط دنیا:
در این محل بوق زدن ممنوع است
 
ایران:
اوه عجب جای ساکتی.مثل قبرستون میمونه.یه کم بوق بزن حالشو ببریم!
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط آرام| |

 روابط می تواند هم بهترین و بالاترین لذت زندگی و هم بزرگترین چالش آن باشد. اما معمولاً ترکیبی از هر دوی اینهاست. در دنیایی که بی وقفه به سمت بازسازی و تحول پیش می رود، خیلی از افراد مشغول بازنگری روی اولویت های زندگی خود هستند. از این گذشته، آیا ما زندگیمان را با این سوال که "موجودی بانکم چطور پیش می رود؟" ارزیابی می کنیم؟ مطمئناً خیر. مهمترین سوالی که باید پاسخ دهیم این است که "آیا کسانی هستند که دوستم داشته باشند؟" یا "کسی هست که من دوستش داشته باشم؟"

وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید. در زیر 5 تصمیم مهم را عنوان می کنیم که برای ایجاد یک رابطه عاشقانه و موفق باید اتخاذ کنید و به آن پایبند باشید.

 1. "اول باید با خودم قرارملاقات داشته باشم."

بهترین نشانه نوع رابطه ای که با افراد خواهید داشت، نوع رابطه ای است که با خودتان برقرار می کنید. پس اولین قرار ملاقات ها را با خودتان بگذارید تا دوباره جای پایتان را روی زمین محکم کنید. همان عشق و محبتی که می خواهید به شریک زندگیتان در آینده داشته باشید اول به خودتان ارزانی کنید. برای شامتان شمعی روشن کنید، برای خودتان چند شاخه گل بخرید، و صبحها که از خواب بیدار می شوید، جلوی آینه زیبایی خود را تحسین کنید.

 2. "خصوصیاتی که از شریک زندگی آینده خود انتظار دارم را مشخص می کنم."

از روابط گذشته تان که شکست خورده اند، الان دیگر خصوصیات، ویژگی ها و رفتارهایی که به دردتان نمی خورند را شناخته اید. این خصوصیات را یادداشت کنید و بعد از خودتان بپرسید که می خواهید طرف مقابلتان چه صفاتی داشته باشد. مثلاً به جای صفات خود محور یا بی وفا، می توانید صفات بامحبت و وفادار را بنویسید. روی نقاط و صفات مثبت متمرکز شوید و از آنها بعنوان معیاری برای انتخاب استفاده کنید.

 3. "دوست پسر/دوست دختر قبلیم را کاملاً از آینده ام بیرون می کنم."

اگر می بینید که مداوم درحال حرف زدن از دوست پسر/دوست دختر قبلیتان هستید یا سعی دارید که مدام فرد کنونی را با قبلی مقایسه کنید، دست نگه دارید و ببینید آیا واقعاً برای آشنا شدن با یک فرد جدید آمادگی دارید یا نه. صحبت درمورد تجارب قبلی بعنوان مطلع کردن طرف مقابل اشکالی ندارد اما صحبت کردن مداوم و گله و شکایت فقط طرفتان را دورتر می کند. اگر طلاق گرفته اید، چرا اجازه می دهید که آن فرد قبلی هنوز هم این همه زمان و توجه شما را در زندگیتان از آنِ خود کند؟ چنین احساساتی را می توانید با دوستان دیگر یا یک روانشناس درمیان بگذارید.

 4. "با کسی رابطه برقرار می کنم که از نظر احساسی سالم باشد."

با خودتان قرار بگذارید که با کسی که وارد رابطه می شوید حتماً فردی مسئولیت پذیر، خودکفا، و از نظر احساسی کاملاً سلامت باشد. ببینید روابط او با خانواده اش چگونه است؟ به چیز خاصی اعتیاد ندارد؟ ساختن دوباره زندگی بعد از طلاق خیلی انرژی می برد پس اجازه ندهید هر مجنونی آنرا دوباره بر هم بریزد.

 5. "به دنبال علایقم می روم."

آیا سرگرمی یا علاقه خاصی دارید؟ دیگر آنها را کنار نگذارید و درعوض هرچه زودتر خودتان را به آن مشغول کنید. کمی تفریح کنید. تازه این احتمال هم وجود دارد که در همین حین و بین با فرد جدیدی آشنا شوید که علایق و احساساتی شبیه به شما داشته باشد و بتوانید رابطه خوبی با او شروع کنید.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط آرام| |

سالها کارشناسان بر این باور بودند که ظرفیت ثابتی برای یادگیری وجود دارد . با این حال در دو دهه اخیر ، روانشناسان و مربیان به گونه ای دیگر فکر می کنند . یکی از محققان در این باره می گوید : شواهد زیادی وجود دارند که ثابت می کنند هوش انسان قابل افزایش است . ما می دانیم که فنون مناسب می توانند به افراد در افزایش قدرت یادگیری شان کمک کنند .
از این گذشته ، این مهارت ها بسیار ابتدایی هستند و تقریبا هر کسی می تواند با تمرین و ممارست در آنها مهارت پیدا کند . در ذیل ۶ نظریه اثبات شده از کارشناسان مختلف برای افزایش قدرت یادگیرتان آمده است :

۱) ابتدا به تصاویر بزرگ نگاه کنید :
وقتی می خواهید مطلب جدید و نا آشنایی را بخوانید ، خود را مستقیما درگیر آن مطلب نکنید . اگر ابتدا نگاهی اجمالی به مطلب بیاندازید می توانید حافظه و درک مطلب خود را افزایش دهید . به عناوین فرعی ، زیر نویس عکسها و خلاصه هایی از متن که دردسترس هستند نیز نظری بیافکنید . اگر می خواهید کتاب بخوانید ابتدا به فهرست و مقدمه کتاب نگاهی بیاندازید . تمام این پیش زمینه ها به شما کمک خواهند کرد تا آنچه که می خواهید در ذهنتان تثبت شود .

۲) سرعت مطالعه خود را کاهش دهید و مطالب را با خود تکرار کنید :
گرچه ممکن است سریع خواندن مطالب ، آسان خوب و مفید باشد ، اما آهسته تر خواندن مطالب پیچیده و دشوار می تواند به طور موثری به یادگیری تان کمک کند . دو تن از نویسندگان کتاب (حل مشکل و درک مطلب ) سه تفاوت اصلی میان چگونگی مطالعه دانش آموزان خوب و دانش آموزان بد را بررسی کرده اند :
دانش آموزان خوب مطالب را با صدای آرام یا بلند بیان می کنند. آنها سرعت مطالعه خود را پایین می آورند و کلمات را همان طور که می خوانند ، تکرار می کنند و به آنها توجه می کنند .
دانش آموزان خوب وقتی با مشکلی مواجه می شوند خود به خود آن مطلب را آنقدر تکرار می کنند تا بفهمند. در مقابل دانش آموزان ضعیف اگر مطلبی را برای بار اول نفهمند آن را رها کرده و بقیه مطلب را می خوانند .
دانش آموزان خوب فعالانه با اطلاعات جدید رابطه ای نزدیک برقرار می کنند. آنها در مورد آنچه که می خوانند تفکر می کنند و توضیحی برای آن می خواهند و به آن مسلط می شوند .
درسال ۱۹۷۹ فردی به نام «ویمبی» روش مطالعه آهسته و با صدای بلند را طی یک دوره آموزشی ۵ هفته ای برای زبان آموزان مبتدی در دانشگاه xavier در «ینواورلئان» آشنا کرد . ۱۷۵ زبان آموز از این روش استفاده کردند . درک مطلب بیشتر این دانش آموزان ۲ نمره افزایش یافت و نمرات امتحان آمادگی دانشگاهی اکثر آنها نیز بیش از ۱۴ درصد افزایش نشان داد .

۳ ) تمرین روشهای تقویت حافظه :
تمام روشهای تقویت حافظه را فنون تقویت حافظه می نامند . در این روشها مطالب جدید به صورت فرمولی ساده تر و قابل فهم تر در می آیند . یکی از روشهای تقویت حافظه ، بکار گرفتن حروف ابتدای کلمات است . مثلا برای اینکه بتوانند اسامی ۵ سیاره اول منظومه شمسی (تیر- ناهید – زمین – مریخ –مشتری ) به ترتیب یاد بگیرید با حروف اول نام هر سیاره کلمه ای بسازید و این کلمات را در جعبه ای قرار دهید مثل ( تمام نیازهای زمینی مردم مادیند ) .
روش دیگری برای تقویت حافظه استفاده از تصاویر است . این ترفند شامل ابداع سرنخهای بصری به منظور فهم مطالب نا آشنا است . برای فهم این روش مثال ساده ای می زنیم . معادل کلمه خروس در زبان انگلیسی« rooster» است .
تلفظ کلمه «roostar» شبیه کلمه فارسی روستا است . در ذهنتان می توانید خروسی را تجسم کنید که در روستا راه می رود !
با این روش تصویر روستا ،« roostar» و خروس همیشه در ذهنتان خواهد ماند .
تنها ترفند تقویت حافظه که قبلا توسط محققان رد شده بود امروزه به عنوان روشی موثر برای بالا بردن حافظه محسوب می شود . در این روش دو یا حتی سه برابر مطالب جدید امتحانی را می توان به خاطر سپرد . حافظه خوب کلید همه روشهای ادراکی است و آن چیزی است که می توان با تمرین و ممارست بدست آورد .
تحقیقات ادراکی نشان می دهند که ما دو نوع حافظه داریم : حافظه کوتاه مدت و بلند مدت. حافظه کوتاه مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه دوام دارد . ما از دفتر راهنمای تلفن برای تلفن کردن کمک می گیریم شماره را گرفته و بعد آن را فراموش می کنیم . با این حال حافظه بلند مدت می تواند زمان طولانی دوام داشته باشد . راز و رمز پرورش یک حافظه خوب فراگیری چگونگی انتقال اطلاعات مفید از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت و چگونگی به خاطرآوردن این اطلاعات در زمان مورد نیاز است . فنون تقویت حافظه می توانند راه حلی برای انتقال اطلاعات بلند مدت و گرفتن دوباره اطلاعات باشند . به یاد داشته باشید که ذهن و حافظه مانند ماهیچه هستند و هر چه از آنها بیشتر استفاده کنید ، قوی تر می شوند .

۴) اطلاعات را دسته بندی کنید :
در مطالعه ای که در دانشگاه «استنفورد» انجام شد از دانش آموزان خواسته شد که ۱۲ کلمه را به خاطر بسپارند . این کلمات شامل اسامی حیوانات ،اقلام مختلف پوشاک ،انواع وسایل نقلیه و مشاغل بودند . برای یک گروه کلمه ها را به ۴ دسته تقسیم بندی کردند . برای گروه دیگر ، کلمات را به صورت تصادفی فهرست کردند . گروهی که مطالب را دسته بندی شده مطالعه کردند همیشه بهتر از گروه دیگر بودند و ۲ تا ۳ برابر کلمات بیشتری را به یاد آوردند .
«توماس تراباسو»ستاد دانشگاه شیکاگو می گوید : هضم اطلاعات جدید آن هم یکجا بسیار سخت و دشوار است . تجزیه و تحلیل مطالب جدید و تقسیم آنها به بخشهای معنی دار یادگیری را آسان تر می کند .
بنابراین با مرتب کردن مطالب سخت و پیچیده در قالب دسته بندی های منطقی می توانید روشی دائمی برای ذخیره و نگهداری اطلاعات بوجود آورید .

۵) توجه خود را متمرکز کنید :
دفعه بعد با مطالب جدیدی مواجه می شوید که باید آنها را ملکه ذهن خود کنید از خود بپرسید : من از خواندن این مطلب چه می خواهم بیاموزم ؟ و از دانشی که بدست می آورم چه بهره ای خواهم برد؟ گفتن این مطلب – یادگیری برای ما چه خواهد کرد ؟ از مقاومت ما در برابر مطالعه می کاهد و ما خواننده بهتری می شویم . در ذیل به ۴ روش دیگر برای بهبود تمرکز اشاره شده است :
زمان و مکانی را برای یادگیری اختصاص دهید . تلفن را از پریز بکشید و در را ببنید، با نظم بخشیدن به محیط اطراف خود این انتظار در شما بوجود می آید که خواهید آموخت .
خود را از عواملی که باعث حواس پرتی می شوند دور نگاه دارید از آویزان کردن تابلوی «مزاحم نشوید» روی در اتاقتان خجالت نکشید . شما اختیار وقتتان را دارید .
روشهای مختلف یادگیری را امتحان کنید . روشهای مطالعه از قبیل کشیدن نمودار، یادداشت برداری خلاصه برداری یا حتی ضبط مطالب روی نوار، می توانند تمرکز شما را افزایش دهند . برای مهارت در مطالعه فنونی را بکار ببرید که بیشتر با آنها احساس راحتی می کنید . خلاق باشید .
ترقی و پیشرفت خود را نشان دهید. گرفتار بودن همیشه به منزله پر ثمر بودن نیست. گهگاه توقف کنید و از خود بپرسید : آیا من هم اکنون به هدف یادگیری ام کمک می کنم . اگر پاسختان مثبت است فعالیت خود را ادامه دهید اگر پاسختان منفی است از خودتان علت را جویا شوید. اگر شما به دلیل خستگی و اضطراب در کار خود پیشرفت نمی کنید بدون احساس گناه به خود استراحت بدهید وقفه های منظم می توانند روند یادگیری را بهبود بخشد .

۶) سبک یادگیری خود را کشف کنید :
دو مربی داستان، سه بچه ای که هر کدام برای کریسمس یک دوچرخه هدیه گرفتند را نقل می کنند . این دوچرخه ها مونتاژ نشده بودند و والدین این بچه ها باید آنها را مونتاژ می کردند . پدرم «تیم قبل» از اینکه دست به کار شود ابتدا دستورالعمل را به دقت مطالعه کرد . پدر «مری» قطعات را روی زمین چید و دستور العمل را به مادر« مری» داد و پس از بررسی قطعات گفت : این را برای من بخوان مادر «جورج» به طور فطری شروع به سر هم بندی قطعات کرد . فقط وقتی جایی با مشکلی مواجه می شد به دستورالعمل نگاهی می انداخت. در پایان روز هر سه دوچرخه مونتاژ شدند اما هر کدام با روش مختلف.
آنها با وجود اینکه متوجه نبودند هر کدام با سبک مخصوص به خود کار کرده بودند . روشهای ما در برابر مطالب نا آشنا منحصر به فرد و مخصوص به خودمان است و کلید یادگیری تشخیص و تطبیق شیوه ای است که برای ما مناسب تر است .
شیوه های یادگیری می توانند به طور شگرفی تغییر کنند . یک روانشناس ۲۱ اصل اثر گذار در روش یادگیری را مشخص کرده است. این عوامل شامل میزان سروصدا، نور، میزان نظارت مورد نیاز و حتی ساعات روز نیز است .
سبک شما چیست ؟ خود را روانکاوی کنید . مثلا سبک شما در سر هم بندی افرادی در هم ریخته چیست ؟‌صبح بیشتر تمرکزدارید یا عصر ؟ در محیط شلوغ بیشتر تمرکز کرده اید یا در محیط ساکت ؟ لیستی از تمام نقاط مثبت و منفی مشخص شده خود تهیه کنید . از این لیست استفاده کنید تا بتوانید محیطی ایجاد کنید که برای یادگیری تان بهترین باشد . کدام سبک در مورد شما صادق است ؟ خبر خوب این است که شما می توانید ظرفیت یادگیری خود را افزایش دهید و این می تواند زندگی شما را کامل تر و بهتر کند
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط آرام| |

 1 - داوينچي همزمان با يك دست مي نوشت و با يك دست نقاشي مي كرد !

 2 - هيتلر از مكان هاي بسته وحشت داشت !   

 3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند !

 4- هر انسان تا 8 دقيقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !

  5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند !

  6- وقتي به خورشيد نگاه مي كنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده مي كنيد !  

  7- قلب ميگو در سر آن واقع است !

  8- ظروف پلاستيكي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند !

  9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ايراني هستند و رئيس كامپيوتر ناسا يك ايراني است !

  10- دانشمندان دريافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خميازه مي كشند !  

11- حس بويايي مورچه با سگ برابري مي كند !

  12-  آيا مي دانستيد تصميم بر اين بود كه كوكا كولا به عنوان دارو استفاده شود ! 

13- با 30 گرم طلا مي توان نخي به طول 81 كيلومتر درست كرد !

  14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزيره تشكيل شده است !

  15- زمين در آغاز پيدايش 2000 بار بزرگتر از حجم كنوني اش بود !

  16- در زبان عربي براي كلمه شمشير 850 واژه مختلف وجود دارد !

  17- گرانترين كفش دنيا 1 ميليارد و 700 ميليون تومان است !

  18-براي تخمين زدن حشره هاي روي زمين كافيست به ازاي هر انسان 200 ميليون حشره ريز و درشت در نظر بگيريم !

  19- كوسه با شنيدن ضربان قلب طعمه خود آن را پيدا مي كند !

  20- فيل تنها حيواني است كه نمي تواند بپرد !

  21- قلب وال در هر دقيقه فقط 9 بار مي زند !

  22- ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر هستند حتي ثروتمندتر از ملكه اليزابت !

  23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 ميليون راس اعلام شد در حالي كه جمعيت اين كشور 4 ميليون نفر بود !

  24- قوه چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است !

  25- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند !

  26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است كه تلويزيون مي بينيد !

  27- 90% سم مار از پروتئين تشكيل شده است !

  28- چشم انسان معادل يك دوربين 135 مگا پيكسل عمل مي كند !

  29- آب دريا بهترين ماسك صورت است !

  30- سرعت عطسه يك انسان برابر است با 160 كيلومتر در ساعت !

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط آرام| |

سوال 1 - جنگ صد ساله چند سال طول کشيد؟

الف – 116 سال

ب – 99 سال

ج – 100 سال

د – 150 سال

سوال 2 - کلاه های پاناما در چه کشوری توليد ميشود؟

الف – برزيل

ب- شيلی

ج – پاناما

د – اکوادور

 سوال 3 - روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن ميگيرند؟

الف – ژانويه

ب – سپتامبر

ج – اکتبر

د – نوامبر

سوال 4 - اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف – ادر

ب – آلبرت

ج – مانوئل

د – جرج

سوال 5 - نام جزاير قناری در اقيانوس آرام از کدام حيوان گرفته شده است؟

الف – قناری

ب – کانگارو

ج – توله سگ

د – موش

  (برای دانستن جوابها، Ctrl+A را فشار دهيد)

 

جوابها:

جنگ صد ساله 116 سال طول کشيد (1337 تا 1453 ميلادی).

کلاه پاناما در اکوادور توليد ميشود.

انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته ميشود.

اسم شام جرج ششم، آلبرت بود که بعد از رسيدن به مقام پادشاهی به جرج تغيير نام داد.

اسم جزاير قناری از کلمه لاتين Insularia Canaria به معنی توله سگ گرفته شده است.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط آرام| |

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم!
در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم!
اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند.
اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.
و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است
او طي 40 ثانيه بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است
او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است
سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند.

برای پيروزی ابليس کافی است آدمهای خوب دست روی دست بگذارند.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط آرام| |

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: "نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟" واتسون گفت:"ميليون ها ستاره مي بينم".هلمز گفت: "چه نتيجه اي مي گيري؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند.
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط آرام| |

گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان  و بالای نردبان  موز گذاشتند.

هر زمانی كه میمونی بالای نردبان می‌رفت دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را كتك می‌زدند. پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علی‌رغم  وسوسه‌ای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمون‌ها را جایگزین كنند. اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمی‌دانست چرا؟  اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود. میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.

سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون جدید بود كه  با اینكه هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان می‌رفت را كتك می‌زدند.

اگر امكان داشت كه از میمون‌ها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان می‌رود را كتك می‌زنند شرط خواهیم بست كه جواب آن‌ها این خواهد بود :

" من نمی‌دانم، این اتفاقی‌ است كه اطرافمان می‌ افتد! "

این جواب به نظر شما  در جامعه امروزی ما آشنا نمی‌آید ؟ !

فرصت ارسال این را برای اطرافیانتان از دست ندهید !  چون این امكان می رود كه بعد از مطالعه این متن از خودشان بپرسند كه :  چرا ما گاهی اوقات كارهایی را كه دیگران انجام می‌دهند كوركورانه ادامه داده و پیروی می كنیم و غافلیم  از اینكه دلیل انجام آن كار را عاقلانه و با استدلال  صحیح پی گیری  كنیم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط آرام| |

اول سپتامبر روز جهانی مبارزه با ایدز (برای نجات جهان بکوشید)

 

ايدز چيست ؟

  • اگه بخواهيد خلاصه و چكيده بدانيد بايد بگويم كه : « ايدز يك بيماري ويروسي است كه با حمله كردن به سربازان بدن ( گلبول هاي سفيد ) آنها را خلع سلاح كرده و باعث ميشود كه سيستم دفاعی بدن ضعيف شود و در آن صورت عوامل تهاجمي ديگر بتوانند به راحتي بر بدن بتازند و جولان بدهند تا درنهايت بيمار به علت ضعف در سيستم دفاعي‌اش در برابر ميكروب‌ها یا همان نیروهای متخاصم نهايتا از دنيا برود »
  • اگه بخواهيد علمي بدانيد بايد بگويم كه : « ايدز سندرم نقص نشانگان ايمني اكتسابي بدن است، كه ويروس مولد آن با حمله به گيرندهای CD4 لنفوسيت هاي T كشنده بدن، كه مسئول ايمني اكتسابي بدن و شناسايي عوال مخرب هستند، وارد اين سلول ها ميشود و پس از طي دوره كمون 6 ماه تا 20 ساله اش با تكثير زياد در اين سلولها، باعث ليز شدن آنها و آلوده شدن تعداد بيشتري از اين سلولها در سطح خون ميشوند و وقتي كه از دوره كمون ( از مدت زمان ورود ميكروب به بدن تا زمان بروز بيماري را گويند ) خارج شود آنقدر گلبول هاي ديگر را آلوده ميكند تا ديگر گلبول سالمي در بدن باقي نماند و از اين طریق سبب نقص در سيستم ايمنولوژي بدن ميشود »
  • اگه بخواهيد بين المللي و تاريخي بدانيد بايد بگويم كه : « ايدز بيماري است كه اولين موردش در سال 1981 در ايالت آتلاتنا آمريكا گزارش شد و پس از شناسايي‌اش توسط دانشمندان AIDS ناميده شد، كه اين كلمه مخفف Acguird Immuno deficiency Syndriom ميباشد و اين بيماري با گسترش و شيوع بسيارش در طول دو دهه اخير باعث شده است كه سازمان ملل متحد، شاخه اي به نام يونيدز يا سازمان مبارزه جهاني با ايدز ايجاد كند و روز اول دسامبر را به نام روز جهاني مبارزه با ايدز نام گذاري كند»
چرخه زندگی ویروس ایدز

چرخه زندگی ویروس ایدز

 

ايدز چگونه منتقل ميشود ؟

همان طور كه دانستيد اين بيماري به مانند موشكهاي ضدِ ضد موشك عمل ميكند و با ازكار انداختن يكي از مهمترين قسمتهاي سپر دفاعي بدن، بدن را در مقابله با موشك هايِ تهاجمی بعدي كه ميتوانند از انوع ديگری باشند، خلع سلاح ميكند و چون اين سيستم دفاعي در خون مستقر است پس آلودگي و انتقال آلودگي این بیماری هم از طريق خون است و نه چيز ديگر! لذا سه راه عمده براي ورود اين سلول به خون شما و خلع سلاح سربازان سفيد شما وجود دارد :

  1. ورود مستقيم خون آلوده و يا فراورده هاي ناشي از آن به بدن
  2. ورود غير مستقيم ويروس از طريق نواحي حساس و بي دفاع بدن
  3. ورود از طريق جفت به رحم

بر طبق اين سه راه، ورود اين ويروس از طريق راه هاي زير محرز است:

  • تماس جنسي نا امن ( هر تماسي كه فاقد استفاده از وسايل پيشگيرنده باشد از نظر علم پزشكي نا امن است! )
  • تزريق مواد مخدر يا هر ماده اي ديگر از طريق سرنگ آلوده به خون يا فراورده خوني شخص بيمار
  • بارداري فرد بيمار باعث ابتلاي نوزاد ميشود
  • تماس هاي جنسي نامتعارف ( سكس دهاني و مقعدي )
  • آلوده شدن زخم هاي باز بدن با ويروس ( استفاده از تيغ آلوده، قيچي آلوده و هر وسيله يا راه ديگري كه به ويروس آلوده باشد و با زخم شدن بدن شما اين ويروس را به خون شما منتقل كند )
  • خالكوبي دسته جمعي يا يك سوزن
  • آلودگي به وسيله وسايل دندان پزشكي غير استريل

همه اين روش ها + روشهاي ديگر فقط به دليل ورود ويروس از طريق....

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط آرام| |

به عقيده ي بسيارى از فلاسفه و دانشمندان، انسان موجودى مدنى است. به همين دليل محتاج به پناه و ياور و نيز يارى دلدارى است تا با او معاشرت داشته و در مسير پرپيچ و خم زندگى، غم خوارش باشد. ازدواج با رعايت اصول و شرايط لازم، استفاده از كمك مشترك را براى دختر و پسر جوان تسهيل مى‏نمايد و به آنها كمك مى‏كند تا در زندگى فردى و اجتماعى موفقيت‏هاى بيشترى به دست بياورند. حال آنكه دختران و پسران جوان مجرد از چنين كمك‏هايي بى‏نصيب مانده و از بسيارى موقعيت‏ها و فرصت‏هاى مناسب كه در زندگى زناشويي به وجود مى‏آيند ، بى‏بهره مى‏مانند. بنابراين امر ازدواج براى زوج‏هاى جوان امرى ممدوح و پذيرفتنى است به گونه‏اى كه دختران و پسران جوان به محض رسيدن به شرايط و سن ازدواج بايد مبادرت به آن كنند. با اين وجود آمارهاى نگران‏كننده‏اى كه از اختلافات و جدايى‏ها در ميان زوج‏هاى جوان حكايت دارند نشان‏دهنده ي اين نكته است كه بسيارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزينى را نياموخته و ندانسته‏اند . بزرگ تر ها بايد اين آموزش ها را به فرزندانشان بدهند. علاوه بر اين ، همسران جوان بايد به نكاتى سخت توجه داشته و آنها را رعايت کنند تا زندگى‏شان در همان آغاز راه دچار تلاطم و تلخى نشود. برخى از اين نكات كه لازم است دختر و پسر جوان به كار گيرند به ترتيب زير است:

با هم و در كنار هم باشيد نه جدا از هم و رو در روى هم!

1- زندگى مشترك عرصه كمال است نه صحنه ي پيكار. بنابراين يار و ياور هم باشيد و سعى نكنيد بر همسرتان تسلط يابيد. به عبارت ديگر با هم و در كنار هم باشيد نه جدا از هم و رو در روى هم! خانواده زمانى موفق خواهد بود كه در آن هماهنگى وجود داشته باشد و همه اعضا در يك محفل انس با كمال صميميت و شادى زندگى كنند. بنابراين همسران جوان بايد از هر نوع رفتارى شامل طعنه‏زدن، تحقير و مقايسه كردن همسر با ديگران و ... پرهيز نمايند.

 2 -  از ابراز محبت نسبت به يكديگر دريغ نورزيد. ابراز محبت به‏موقع در زندگى مشترك، نشاط و طراوت و علاقه را به دنبال خواهد داشت. اين امر فقط لازمه ي چند روز نخستين ازدواج نيست بلكه با گذشت زمان نهال نوپاى زندگى به درختى تناور تبديل مى‏شود كه نياز بيشترى به آبيارى دارد. با ابراز محبت و نشان دادن عشق و علاقه به هم، مى‏توان اين درخت تناور را براى هميشه بارور و باطراوت نگاه داشت و بر نشاط آن افزود.

نحوه نگريستن هر يك از ما به ديگرى، به « چگونه بودن ما » بستگى دارد نه به

« چگونه بودن او ».

 3 - با محبت به هم نگاه كنيد. نحوه ي نگريستن هر يك از ما به ديگرى، به « چگونه بودن ما » بستگى دارد نه به « چگونه بودن او ».

شيفتگى زمانى حاصل مى‏شود كه فكر كنيد همسرتان فردى باشكوه، ناب، صميمى، خوش‏خُلق و خوش‏برخورد است. اين شيوه نگرش به همسران جوان مى‏آموزد به جاى اينكه عشق را جستجو كنند، با عشق و محبت به زندگى نگاه كنند.

زبان نگاه، زبان مؤثرى است. شما با نگاه كردن به طرف مقابل به او مى‏فهمانيد به صحبت كردن با وى علاقه‏مند هستيد. حالات نگاه كردن اثر معجزه‏انگيزى در ايجاد صميميت ميان زوجين جوان دارد. ميل به صميميت نه تنها جنبه جسمى بلكه جنبه روانى نيز دارد.

 4ـ وقتى زن يا مرد جوان اشتباه مى‏كنند ،صادقانه و صميمى اعتراف كنند. صداقت و اظهار پشيمانى و ندامت تنها علاج واقعه است. قبول نكردن اشتباه و نپذيرفتن خطا، اختلافات را دامن خواهد زد.

 5 - اگر خطايى از همسر خود مشاهده نموديد ، زود از كوره در نرويد و سفره دل‏تان را نزد هر كسى باز نكنيد. به خصوص پيش پدر و مادرتان درددل نكنيد زيرا اين كار موجب سرافكندگى همسرتان شده و امكان آشتى را بسيار ضعيف مى‏كند.

 6 - اگر مى‏خواهيد عشق و علاقه‏تان تداوم داشته باشد ، نخست بايد بدانيد زمان كافى را براى با هم بودن و ابراز محبت كردن اختصاص بدهيد. سعى كنيد به انگيزه ي عشق و ازدواج‏تان بينديشيد ، با همسرتان در باره ي نخستين روزهاى آشنايى و دوران خوشِ اولين روزها گفتگو كنيد. يادآورى شادى‏ها و رويدادهاى شيرين، هم وجودتان را گرم كرده و هم تازگى و طراوت رابطه شما را با همسرتان حفظ خواهد كرد.

زوج‏هاى جوان بايد به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و يا اختلاف‏برانگيز را براى رسيدن به يك ديدگاه مشترك طرح نمايند، نه به تكرار و تثبيت كدورت‏ها و دشمنى‏ها.

 7 - انعطاف‏پذيرى يكى از ويژگى‏هاى مهم براى ايجاد سازگارى بيشتر و سلامت روانى است. با چشم‏پوشى و نرمش نسبت به برخى رفتارهاى كودكانه و لجبازى‏ها نه تنها مى‏توان از تنش‏هاى بى‏دليل پيشگيرى نمود ، بلكه مى‏توان از همان اول زندگى بنياد خانواده را مستحكم نمود. زوج‏هاى جوان بايد به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و يا اختلاف‏برانگيز را براى رسيدن به يك ديدگاه مشترك طرح نمايند، نه به تكرار و تثبيت كدورت‏ها و دشمنى‏ها.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط آرام| |

نمي دونم شما تا حالا در مورد واژه خالی بندی فكر كردين كه ممكنه سابقه ي ديرينه اي هم واس خودش داشته باشه؟
این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گرفتن و لاف زدن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد ! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند براي اينكه همديگر را مطلع كنند به هم میگفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به اين معني كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولي اين واژه هيچ ارتباطي به دروغگويي و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ي اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزايد است مشخص نيست ولي شايد باید آن را به حساب شيوايي بيش از حد زبان فارسي و غیر منتظره بودن اعمال ما ایرانی ها گذاشت که خیلی از کارهامون از روي يك روش منطقی و نشات گرفته از يك اعتقاد راسخ نیست بلكه احساسی، الگويي و متاسفانه قابليت جوگير! شدن هم هست. البته شاید هم در دوران گذشته نیازی به کاربرد این کلمه به تعبير فعلي نبوده چون هیچوقت جامعه ما این همه خالی بند نداشته است!

روان شناسي خالي بندي

نگارش یافته توسط محمود قوچانی

تقريبا همه دروغ مي گويند، اما دروغ داريم تا دروغ ! جان هالند راست مي گويد دروغ داريم تا دروغ : دروغ شاخ دار، دروغ مصلحت آميز، دروغ كودكانه و... اما دروغ هاي بي خطر يا كم خطري هم هست كه همه ما در زندگي روزمره مان زياد گفته يا شنيده ايم. در زمانه اي كه مي شود به كمك انواع روش هاي ارتباطي، ياد بگيريم كه صادق باشيم و با يكديگر با احترام رفتار كنيم، چرا به دروغ گويي عادت كرده ايم و چگونه مي توانيم از شر اين عادت مزاحم، خلاص شويم؟ روان شناسان به اين پرسش ها، پاسخ هاي علمي و دقيقي مي دهند.

1- دروغ گوهاي مرضي : فرآيند دروغ گويي از سن 4 تا 5 سالگي آغاز مي شود، يعني همان زماني كه كودك، نسبت به استفاده از زبان، آگاهي پيدا مي كند. البته دروغ كودكان، معمولا بي ضرر و صرفا به قصد رهايي از مخمصه يا رسيدن به آن چيزي است كه دوست دارند داشته باشند. اما در ميان بزرگسالان، اگر دروغ هاي مصلحتي را كنار بگذاريم، به اشخاصي برمي خوريم كه خيلي زياد و در مسائل كوچك و بزرگ، دروغ مي گويند.

روان شناسان به اين افراد مي گويند: دروغ گوهاي مرضي. دروغ گوهاي مرضي، دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا اين كه از مجازات فرار كنند. البته در بيشتر مواقع، آن هايي كه از چنين افرادي دروغ مي شنوند، خودشان تا درجاتي متوجه اند كه فرد مقابلشان دارد دروغ مي گويد و چه بسا كه دلشان هم براي آن فرد بسوزد كه چرا چنين ذهن بيماري دارد. دستة ديگري از دروغ گوها هستند كه حساب شده، عامدانه و براي كسب منافع شخصي، دروغ مي گويند و اين كار را هم زياد و به صورت حرفه اي انجام مي دهند. روان شناسان، اين افراد را جزو شخصيت هاي ضداجتماعي طبقه بندي مي كنند. اين گروه معمولا زياد سر و كارشان به پليس، دادگاه و زندان مي افتد. دروغ گويي معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر مي شود. چرا كه اصل بر اين است كه وقتي آدم يك دروغ مي گويد، بعدها ناچار مي شود كه براي رفع و رجوع آن دروغ، دروغ هاي بيشتري بگويد.

2- تمرين حقيقت چرا؟ : اصلا چرا دروغ مي گوييم؟ روان شناسان، برخي از مهم ترين دلايلي را كه باعث مي شود دروغ بگوييم، اين گونه فهرست مي كنند: مي خواهيم از درگيري پرهيز كنيم. نمي خواهيم باعث خشم يا صدمة كسي بشويم. نمي خواهيم احساسات كسي را جريحه دار كنيم. مي خواهيم كسي را تخريب يا روحيه اش را تضعيف كنيم. مي خواهيم احترام و تحسين ديگران را جلب كنيم. دوست داريم به قدرت بيشتري برسيم. نمي خواهيم با حقيقت تلخي دربارة خودمان مواجه شويم. دوست نداريم به اشتباهاتمان اعتراف كنيم. مي خواهيم فعلا روي قضيه اي را بپوشانيم، به اين اميد كه شايد بعدا اوضاع، بهتر شود.

جالب اين كه خيلي از مواقع، ممكن است نيت شخص دروغ گو هم خيرخواهانه باشد، هر چند كه دروغ گويي در اكثر مواقع، ريشه در خود شخص و خودخواهي شخص دروغ گو دارد. اما سؤال مهم تر، اين است كه آيا مي توانيم با يادگيري و تمرين مهارت هاي ويژه اي، خودمان را مقيد كنيم كه هميشه و تحت هر شرايطي، حقيقت را بگوييم و از دروغ گويي خودداري كنيم؟ پاسخ روان شناسان، اين است كه بله، اين كار در بيشتر مواقع امكان پذير است، اما به تمرين و ممارست نياز دارد. بايد ياد بگيريم الگوهاي فرار از حقيقت را كه در ذهنمان شكل گرفته، كم كم از بين ببريم تا بتوانيم نوعي رابطة سالم و احترام آميز را با مخاطبانمان سر و شكل بدهيم.

3- تغيير ذهنيت با فرض اين كه شخص دروغ گو از نظر رواني دچار مشكل حادي نيست، روان شناسان مي گويند كه دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعي انتخاب اشتباه مي زند و از بين راست و دروغ، دروغ را انتخاب مي كند تا به زعم خودش، شرايط را به نحو مؤثري مديريت كرده باشد. دروغ گويي هاي بي خطر يا كم خطر نيز در بيشتر موارد، صرفا ريشه در يك تنبلي ذهني دارد و به شكل يك عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ مي كند. روان شناسان اعتقاد دارند براي كسي كه به دروغ گويي عادت كرده، بهتر اين است كه اول از همه، ذهنيت (mindset) خودش را تغيير بدهد تا بتواند راست گويي مهارتي (skillful honesty) را بياموزد و به كار ببندد.

4- تصميم عجولانه، ممنوع چه چيزي باعث مي شود ما به اين فكر بيفتيم كه دروغ گفتن، بهترين راه حل در وضعيت موجود است؟ چه ترسي در پشت اين انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از اين كه اشتباه كرده باشيم؟ ترس از اين كه ديگران از ما خوششان نيايد؟ ترس از اين كه قادر نباشيم حقيقت را در قالبي محترمانه، قابل پذيرش و قابل تحمل عرضه كنيم؟ چرا فكر مي كنيم كه دروغ در شرايط خاصي مي تواند نتيجة خوبي به همراه داشته باشد؟ و... سؤالات بالا را به دقت بررسي كنيد و دربارة پاسخ هايتان عادلانه قضاوت كنيد. وقتي انگيزه هاي دروغ گويي تان معلوم شد، بهتر مي توانيد خودتان را مجهز كنيد تا اگر دوباره سر و كلة ميل به دروغ گويي پيدا شد، آن را از سر راه برداريد. اما قبل از اين كه بخواهيد كاري بكنيد يا عكس العملي از خودتان نشان بدهيد، تمام گزينه هاي احتمالي را بررسي كنيد. دروغ گويي در خيلي از موارد، نتيجة تصميم گيري هاي عجولانه و عاري از تدبير است. وقتي متوجه شديد كه داريد دروغ سر هم مي كنيد، مكث كوتاهي بكنيد و از مخاطب خودتان اجازه بخواهيد تا بار ديگر، سؤال او و شرايط و موضوع مورد بحث را بررسي كنيد. شايد زمان، اين اجازه را به تان بدهد كه سر و ساماني به افكار تان ببخشيد. در همين زمان مي توانيد در كنار بررسي مسأله، نيت و انگيزة خود تان را نيز ارزيابي كنيد.ذهنتان را متوجه شخص يا جملة قصاري كنيد كه شما را به راست گويي دعوت مي كند. چه بهتر كه پيشاپيش، مجموعه اي از اين نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم كرده باشيد يا پيشاپيش، فهرستي از كساني را كه دوستشان داريد و مورد احترام تان هستند، گردآورده باشيد. صادقانه از خودتان بپرسيد كه در شرايط كاملا واقع بينانه، اگر راستش را بگوييم، بدترين اتفاقي كه ممكن است بيفتد، چيست؟

5- درك طرف مقابل تصور كنيد شما باعث شده ايد موقعيتي متفاوت از آن چه كه بايد، به وجود بيايد و فرض كنيد كه شما مسبب اين وضع نابهنجار بوده ايد. اگر فكر مي كنيد كه شايد با بحث بتوانيد به يك درك متقابل برسيد و تلخي حاصل از ابراز حقيقت را بگيريد، بهتر است از اين نوع عبارات و جملات استفاده كنيد: شايد اين حرفي كه مي خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا صبور باشيد... برداشت من اين است كه... آيا شما هم چنين برداشتي داريد؟ مي دانم كه شايد اشتباه كرده باشم، اما مي خواهم شما هم بدانيد كه... سعي كنيد حتما نشان بدهيد كه احساس طرف مقابل را درك مي كنيد. مثلا ابتدا بگوييد: من درك مي كنم كه تو عصباني هستي و... و سپس نظر خودتان و در صورت امكان، راه حل هاي پيشنهادي تان را ارائه دهيد. سعي كنيد احساستان را به نوعي در كلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل كنيد:
من هم از اين كه فلان كار، رأس زمان مقرر تمام نمي شود، واقعا ناراحتم.
شما مي توانيد اين ناراحتي را در صدا و چهره من ببينيد... سپس توضيح بدهيد كه قصدتان اين نبوده و سريع نتيجه گيري كنيد كه: الان مي خواهم در حضور شما برنامه اي تنظيم كنم كه هر چه سريع تر، كار تكميل شود. و دقيقا مشخص كنيد كه كدام بخش از گفته هايتان واقعيت است و كدام بخش، تصورات و نظرات شماست. اگر اين كار را نكنيد، ممكن است كم كم به سراغ جعل واقعيت و نهايتا سراغ دروغ گويي برويد.

چند روش تمريني براي اينكه هيچوقت خالي نبنديم!

گفتن حقيقت وظيفه ماست!

مسدود كردن آن دسته از مسيرهاي ذهني كه منجر به دروغ گويي مي شود، نياز به تمرين دارد. وقتي شخصي با يك موقعيت خطير و پراسترس مواجه مي شود، ممكن است در يك آن، دوباره به سراغ روش هاي آشناي قديمي براي دروغ گويي برود. روان شناسان توصيه مي كنند با به خاطر سپردن 6 نكته زير، مي توانيم از مهارت راست گويي كه در وجود همگي مان هست، بهره مند شويم. آن ها به ما مي گويند:

۱ـ خونسردي خود را حفظ كنيد. وقتي كه خونسرد باشيد و تمركز حواس داشته باشيد، خيلي راحت تر و بهتر مي توانيد از مهارت هاي خودتان استفاده كنيد.

۲ـ وقتي حقيقت را مي گوييد، ممكن است بعضي ها عكس العمل منفي از خودشان نشان بدهند. البته شايد هم دليل موجهي براي اين ابراز خشم و ناراحتي وجود داشته باشد. مثلا شايد اين حقيقت، نشان دهنده بدقولي شما در اجراي يك قرارداد باشد. اما به هر حال بايد بياموزيد كه اين وظيفة شماست كه مانند يك آدم بالغ و مسؤوليت پذير، در لحظات خشم و ناراحتي مخاطب تان هم در كنار او حضور داشته باشيد. روان شناسان بر اين باورند كه گاهي اوقات، ضعف و خطايي كه در وجود ديگران مي بينيم، ناشي از رويكرد اشتباهي است كه ما خودمان انتخاب كرده ايم. در واقع، اين زاوية ديد خودمان است كه ايراد دارد. شايد از يك زاوية ديگر هم بشود به هر چيزي نگاه كرد. اين مي تواند اولين قدم باشد براي اين كه به مهارت هاي بيشتر برسيد، چرا كه هيچ كس نمي تواند چيزي كه وجودش را باور ندارد، بهبود ببخشد.

۳ـ برنامه ريزي داشته باشيد. مديريت زمان، يكي از كليدي ترين عناصر لازم براي رسيدن به آسودگي خاطر است. وقتي كه مي دانيد چه تعهداتي داريد و چه زماني بايد آن ها را انجام دهيد، بهتر مي توانيد براي آن برنامه ريزي كنيد. اين طوري، كمتر ممكن است در شرايطي گير كنيد كه در آينده مجبور به دروغ گويي شويد.

۴ـ از عذرخواهي نترسيد. تا حالا چند بار مجبور به دروغ گويي شده ايد فقط به اين خاطر كه نخواسته ايد عذرخواهي كنيد؟ وقتي اشتباهي مرتكب شديد، نفس عميقي بكشيد، اشتباه را بپذيريد و بابت عمل يا رفتار اشتباه تان عذرخواهي كنيد. عذرخواهي نه تنها احساس گناه و استرس را از شما دور مي كند، بلكه باعث مي شود آسيب ها و خسارت هاي احتمالي تان نيز جبران شود. به علاوه، اعتراف به اشتباه و عذرخواهي كردن، دو نشانة مهم از شخصيت قوي و روحيه ي بالاست.

۵ـ يك منبع الهام بخش براي خودتان فراهم كنيد. تاريخ پر است از انسان هاي بزرگ و سخنان پرمغزي كه هر كدام مي تواند به ما انگيزه اي قوي بدهد. براي اين كه مهارت هاي راست گويي خودتان را هر از چند گاهي تقويت كنيد، به زندگي اين افراد و سخنان با ارزششان دقت كنيد. ممكن است بدون تجديد قواي اينچنيني، باز هم فيلتان ياد هندوستان كند و...

۶ـ بر روي آن چه بيش از هر چيز ديگري برايتان اهميت دارد، تمركز كنيد. حواس خودتان را متمركز كنيد بر روي رفتاري كه دوست داريد و تصوير ايده آلي كه از خودتان و در ذهن خودتان ساخته ايد. اين تصوير مي تواند شما را در ادامه ي راه هدايت كند و باعث شود انگيزه ي بيشتري براي حفظ مهارت هاي راست گويي و استفاده از آن ها داشته باشيد.

منبع : پرشین استار

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط آرام| |

بوی بد دهان یکی از مشکلات متداول در جامعه است که میتواند علتهای مختلفی داشته باشد. دلیل عمده و اصلی آن وجود یک باکتری غیرهوازی در بیوفیلمی است که روی زبان شکل می گیرد. این باکتری پروتئین موجود در غذاها را شکسته و گازهایی مثل سولفیدهیدروژن و اسکاتول تولید میکند.

بوی بد دهان  در اول صبح تقریباً در همه افراد شایع است. این مشکل را می توان با بهداشت و نظافت دهان، کنترل کرد. اما خیلی افراد حتی پس از تمیز کردن دهان نیز ممکن است به خاطر برخی مشکلات دهانی، همچنان دچار این بو باشند. برخی از بیماری ها نیز می تواند موجب بدبو شدن دهان شود. علت اصلی این بیماری باید شناخته شده و درمان برطبق آن صورت گیرد.

در زیر به برخی از متداولترین راه ها برای کاهش و درمان بوی بد دهان اشاره می کنیم:

1) نظافت دهان

برای کاهش فعالیت باکتری ها، باید همیشه دهان را تمیز نگه داشت. پس از  غذا خوردن، غرغره کردن با آب ولرم لازم است. حتی پس از خوردن تنقلات، شیرینی، و بیسکویت حتماً باید دهان را با آب تمیز کرد. دوبار در روز باید مسواک بزنید. گفته می شود که مسواک اول صبح برای زیبایی است و مسواک آخر شب برای سلامتی.

2) تکنیک های مسواک زدن

برای گرفتن نتیجه بهتر باید از تکنیک های معمول مسواک زدن استفاده کرد. خیلی از افراد با مسواک زدن شدید باعث آسیب رساندن به لثه های خود می شوند. مسواک زدن پس از صرف هر غذا و نوشیدنی هم می تواند به مینای دندان آسیب برساند. موهای مسواک باید نرم اما به اندازه کافی سخت باشند تا بتوانند موادزائد را از منافذ دندانها بیرون بکشند. مهمترین چیز در مسواک زدن، جهت آن است.

دندانهای بالایی را باید در جهت روبه پایین و دندانهای پایین را در جهت روبه بالا مسواک زد. این مسئله هم برای سطح خارجی و هم داخلی صدق می کند. بعد نوبت به تاج دندانها می رسد. در این حالت مسواک زدن باید در جهت روبه جلو و روبه عقب صورت گیرد. این مسئله هم برای دندانهای بالا و هم پایین صدق می کند.

3) تمیز کردن زبان

لایه زرد یا سفید رنگ روی زبان می تواند موجب بدبو شدن آن شود. این مسئله در اول صبح بیشتر است و باید دوبار در روز به کمک تمیزکننده زبان انجام شود. تمیزکننده های زبان را باید به آرامی بدون آسیب رساندن به جوانه های چشایی روی زبان انجام داد.

4) خلال دندان

از خلال دندان برای بیرون کشیدن خرده های غذا از لای دندانها استفاده می شود. این ابزار مخصوصاً بعد از خوردن گوشت و ماهی بسیار مفید است. برای جلوگیری از آسیب رسیدن به لثه ها باید به آرامی از آن استفاده کنید.

5) غرغره کردن

پس از صرف هر غذا، غرغره کردن با آب ولرم بسیار مفید است. برای گرفتن نتیجه بهتر است این غرغره کردن را با آب نمک انجام دهید. دهان شوی های مختلفی نیز در بازار موجود است که می توانید از داروخانه ها خریداری کنید. غرغره کردن با دهان شوی هم به رفع بوی بد دهان کمک میکند.

6) عادات غذایی

برخی از موادغذایی نیز بوی خاصی ایجاد می کنند که ممکن است برای سایرین خوشایند نباشد. پیاز خام بهترین نمونه آن است. گفته می شود که خوردن یک سیب در روز دکتر را از شما دور می کند و خوردن یک پیاز خام در روز هم همه را از شما دور می کند. دقت به زمان غذاخوردن اهمیت زیادی دارد.

7) نوشیدن آب

خشکی دهان محل بسیار مناسبی برای فعالیت باکتری ها ایجاد می کند که موجب بدبو شدن دهانمی شود. برای حفظ رطوبت دهان و کاهش تکثیر باکتریها، وجود بزاق دهان ضروری است. تولید بزاق با توازن آب بدن رابطه نزدیک دارد، درنتیجه باید در طول روز به مقدار کافی آب بنوشید.

8) خنک کننده های دهان

خنک کننده های مصنوعی و طبیعی دهان می تواند شدت بوی بد دهان را تاحدی پایین بیاورند. برای این منظور معمولاً از موادغذایی تند استفاده می شود. ادویه های جویدنی مثل میخک، زیره، هل، دارجین، و زنجبیل می توانند مفید باشند. همه مرکبات هم می توانند بوی بد دهان را کاهش دهند. نک کننده های دهان و آدامس را می توانید از بازار تهیه کنید. اما باید دقت کنید که برخی از این محصولات می تواند آسیب هم ایجاد کند.

اگر راهکارهای بالا جواب نداد، چه باید کرد؟

می توانید از راه حل های زیر استفاده کنید:

1) از بین بردن علت

بوی بد دهان گاهی به خاطر برخی بیماری های خاص مثل دیابت، تب، اختلالات معده، و بیماری های کبد ایجاد می شود. با از بین بردن و کاهش علت اولیه، بوی بد هم اتوماتیک وار از بین می رود.

2) داروهای جدید

اگر بوی بد دهان به خاطر عفونت خاصی باشد، داروهای آنتی بیوتیک ، ضدقارچ و ضد ویروس مناسب می تواند مفید باشد. اگر بوی بد دهان به خاطر هر نوع بیماری مزمن یا خودایمن باشد ممکن است از استیروئید هم استفاده شود. قرص های تولیدکننده بزاق هم میتوان مصرف کرد.

3) جرم گیری دندانها

جرم گیری دندانها توسط دندانپزشک پلاک و رسوب روی دندنها را از بین می برد. اینکار می تواند شدت بدبوی دهان را کاهش دهد. حداقل سالی یکبار به دندانپزشک مراجعه کنید.

4) پر کردن کرم خوردگی دندانها

ازآنجا که کرم خوردگی دندان یکی از علتهای اصلی بوی بد دهان است، حتماً باید برای پر کردن آن به دندانپزشک مراجعه کنید. سابقاً از آلیاژهای نقره ای رنگ برای پر کردن استفاده می شود. اما امروزه با مواد مصنوعی کههمرنگ دندان هستند استفاده می شود.

5) جراحی لوزه

بیمارانی که مداوماً دچار ورم و التهاب لوزه می شوند ممکن است به خاطر تولید موادخمیری از غدد لوزه ها دچار بوی بد دهان شوند. این بیماران پس از جراحی لوزه از این مشکل خلاص می شوند.

6) مشاوره روانشناسی

افرادیکه دچار بوی بد دهان هستند ممکن است دچار افسردگی شده و خود را از جامعه دور کنند. این انزوا بر فعالیت های روزانه آنها تاثیر منفی خواهد داشت. چنین افرادی باید بدانند که همه انسانها  دچار بوی بد دهان هستند اما شدت های آن متفاوت است. باید تا جایی که می توانند برای از بین بردن شدت این بدبویی تلاش کنند و هر راه ممکنی را امتحان کنند. حمایت خانواده و دوستان برای چنین افرادی الزامی است.

برخی از افرادی که برای بوی بد دهان به پزشک مراجعه می کنند، هیچ مشکلی واقعی ندارند. اما معمولاًاز درد، تنگی نفس، ناراحتی شکم، و بوی بد دهان گلایه دارند. برای تشخیص و درمان هر علت واقعی نیاز به معاینه دقیق است. برای مداوای این افراد باید از طریق روانشناسی پیش رفت.

7) هوموپاتی

در هوموپاتی، دارویی هایی براساس وضعیت فیزیکی، احساسی، فکری و اجتماعی افراد انتخاب می شود و در قدرت و دوز مناسب برای آنها تجویز می شود. از این طریق هر مشکل سلامتی آنها ازجمله بوی بد دهان، از بین می رود.

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط آرام| |

 اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

منبع ايران اکتور :داستان طنز
نويسنده: هوشمند ورعي

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط آرام| |

حمید اصغری -آلبوم آینه دق - ترانه نازنینم

دلم هواتو کرده نازنینم
تو عشقت اولین و آخرینم
می خوام برگردی و پیشم بمونی
واسم از عشق و عاشقی بخونی

دل و هوایی کردی و نگفتی که چی می شه
می دونم رفتی و پیشم نمی یای تا همیشه
تو که حرف دلت عشق و امید و آرزو بود
بدون که عشق عاشق از ندیدن کم نمیشه

شبام سرد و چه تاره دلم چه بی قراره
از اون روزی که رفتی دیگه آروم نداره

اگه عاشق بودیم با هم می موندیم
سرود زندگی با هم می خوندیم
ولی رفتی و پیش هم نموندیم
تموم نامه هامون و سوزوندیم
بازم دیر نشده برگرد به خونه
بذار حرمت عشقمون بمونه
می خوام با دستای قشنگ و نازت
بسازم خونمون و عاشقونه

دلم هواتو کرده نازنینم
تو عشقت اولین و آخرینم
می خوام برگردی و پیشم بمونی
واسم از عشق و عاشقی بخونی

بازم دیر نشده برگرد به خونه
بذار حرمت عشقمون بمونه
می خوام با دستای قشنگ و نازت
بسازم خونمون و عاشقونه


کامران و هومن - خیلی ممنون 

می‌گی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری
می‌گن با یکی دیدنت می‌گن خیلی دوستش داری

می‌گی مگه می‌شه منو یه روز فراموش بکنی
می‌گن به هر چی اون بگه بدون شک گوش می‌کنی

گوشی رو ور می‌داری و چند وقت یه‌بار زنگ می‌زنی
چند وقت یه‌بار به آرزوم به رویاهام رنگ می‌زنی

بعدش شلوغ می‌شه سرت یهو می‌گی باید بری
خوب می‌دونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری

خیلی ممنون که می‌پرسی حالمو
خیلی ممنون نگرانی واسه من

خیلی ممنون٬خیلی ممنون که می‌خوای بدونی با کیم کجام
خیلی ممنون پس چرا دلت نمی‌سوزه واسه سادگیام

گوشی رو ور می‌داری و چند وقت یه‌بار زنگ می‌زنی
چند وقت یه‌بار به آرزوم به رویاهام رنگ می‌زنی

بعدش می‌گی شاید باید از همدیگه دور بمونیم
می‌گی باید سعی بکنیم سخته ولی ما می‌تونیم

تو اونی که اومد از آسمون نیستی
تو اونی که می‌خواست منو تا پای جون نیستی

تو اونی که بهشت و آورد رو زمین و
نوشت که فقط منو می‌خواد همین و

نداشت تو حرفاش حتی یه نقطه چین
نیستی... نه نیستی...

خیلی ممنون که می‌پرسی حالمو
خیلی ممنون نگرانی واسه من

خیلی ممنون٬خیلی ممنون که می‌خوای بدونی با کیم کجام
خیلی ممنون پس چرا دلت نمی‌سوزه واسه سادگیام
خیلی ممنون...خیلی ممنون...

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط آرام| |

 
 فرمت بانکهای اطلاعاتی و تبديل آنها به ساير فرمتها مثل اکسل

بانکهای اطلاعاتی فرمتهای گوناگونی دارند که بسته به نوع بانک اطلاعاتی است

ذکر يک نکته را ضروری ميبينم. خود من وقتی کار برنامه نويسی انجام ميدم فرمت بانک اطلاعاتی رو تغيير ميدم مثلا به فرمت .hamed

در اينگونه موارد شناخت فرمت اصلی کاری سخت ميشه و اينکار برای امنيت صورت ميگيره

برای تبديل فرمتهای بانکهای اطلاعاتی نرم افزارهای مبدل وجود دارند و فرمتهائی که به يکديگر قابل تبديل شدن را داشته باشن با نرم افزار مبدل خودشون انجام میشن

در صورتی که فرمت بانک اطلاعاتی اول را بدانيم و در گوگل جستجو کنيم مبدل آن برای اکسل را بدست خواهيم آورد. ضمنا ميتونيد از اين سايت بازديد کرده و مبدل های زيادی را دانلود کنيد:

http://saeensoftwar e.com/download. html


 نحوه تغيير عکس هنگام بالا آمدن ويندوز

برای تغيير عکس هنگام بالا آمدن ويندوز راههای گوناگونی هست اما من ترجيح ميدهم راهی بسيار آسان همراه با امکانات بسيار زياد را به شما معرفی کنم

نرم افزار پارميس ، برنامه ای به زبان فارسی است که تنظيمات بيشماری منجمله تغيير عکس هنگام بالا آمدن ويندوز را به شما ميدهد.

امکانات اين برنامه عبارتند از:

تغيير مشخصات اصلی ويندوز

خروج خودکار از حالت هنگ

حذف سطل زباله از دستکتاپ

تغيير نام سطل زباله

نمايش ابزارهای کاربردی در راست کليک مای کامپيوتر

کنترل اجزای منوی استارت

نمايش اسم کاربر در منوی استارت

بهينه سازی و پاکسازی ويندوز (عالی)

تاريخ هجری شمسی در ويندوز

بخش فرماندهی

و ده ها بخش متنوع و کاربردی ديگر

اين نرم افزار بصورت کاملا رايگان بوده و لينک زير امکان دانلود آن را از سايت سازنده ميدهد.

خود من از اين برنامه استفاده کرده و بسيار راضی هستم (حجم 570 کيلوبايت)

http://www.barnameh a.com/parmis2. html


 نحوه پاک کردن کلمات و عبارات جستجو شده در گوگل

لطفا مراحل زير را انجام دهيد البته اينکار عبارات جستجو شده در گوگل و هر جای ديگری در اينترنت  را حذف ميکند:

1. Control Panel

2. Internet Options

3. Content

4. Auto Complete

5. Clear Forms

کار تمام شد.


بازکردن چندين برنامه از منوی استارت

در حالت معمول وقتی که منوی استارت را باز نموده اید و برای اجرای برنامه ای روی آن کلیک می نمایید برنامه اجرا شده  و منوی استارت نیز بسته خواهد شد.
ولی با استفاده از روش زیر برای اجرای چند برنامه از این منو نیازی به چند بار باز کردن آن نیست و می توان همه برنامه ها را فقط با یک بار باز کردن منوی استارت اجرا نمود.
این روش بسیار ساده است و زمانی که نیاز به اجرای چندین برنامه دارید بسیار موثر خواهد بود

در هنگام کلیک برای اجرای برنامه اول کلید shiftرا پایین نگه داشته و برنامه های دیگر را به تعداد دلخواه باز نمایید و در آخر کلید را رها سازید


آموزش تغيير حجم درايوها (پارتيشن مجيک) - قسمت اول

نرم افزار PartitionMagic 8.0 يكی از قدرتمندترين نرم افزارها برای پارتيشن بندی هارد ديسك می باشد. با اين نرم افزار شما به راحتی می توانيد بدون از بين رفتن اطلاعات اقدام به ايجاد تغييرات در پارتيشن بندی هارد ديسك كامپيوتر خود از قبيل موارد زير نماييد:

create: ساختن پارتيشن
delete: پاك كردن يك پارتيشن
merge: به هم چسباندن دو پارتيشن و يكی نمودن آنها
Resize: اضافه يا كم نمودن ظرفيت پارتيشن
Split: دو تيكه نمودن پارتيشن
:convert file systems of partitions تبديل سيستم فايل يا Fat يك پارتيشن به يك سيستم فايل ديگر

اين نرم افزار با ايجاد يك منوی
PQBoot for Windows كمك می كند تا بتوانيد از داخل ويندوزتان به يك سيستم عامل ديگر كه بر روی يك پارتيشن ديگر نصب شده است Restart كنيد.

نکته بسيار مهم آنکه حتی الامکان افراد مبتدی از اين نرم افزار استفاده نکنند

منوی General

Apply Changes ( Ctrl + A )

با انتخاب اين گزينه تمام كارهايی كه انجام داده ايد اعمال می گردد ، البته در صورتيكه به پرسش برنامه پاسخ مثبت دهيد. در اغلب بخشها برنامه از ما پرسش برای تأييد اقدامی كه می خواهيم انجام گردد می پرسد تا از اقدام ما مطمئن گردد.

Undo Last Change ( Ctrl +z)

آخرين عمل انجام شده را بر می گرداند.

Discard All Changes ( Ctrl + D)

تمام اعمال انجام شده را بر می گرداند. ( انگار هيچ اقدامی صورت نگرفته است ) البته اين دو مورد اخير زمانی امكان پذير است كه گزينه Apply Changes انجام نشده باشد.

Pereferences

تيك مربوط به Allow 64K FAT Clusters for Windows NT/Windows 2000/XP هر چند كه خود برنامه هم آن را پيشنهاد نكرده است اجازه ميدهد كه ما پارتيشنهايی با كلاسترهای 64 KB درست كنيم كه در اينصورت بنا بر توضيح خود برنامه در ويندوزهای NT , 2000 , XP قابل دسترسی ميباشد.
در پنجره مربوط به
Skip Bad Sector Checks در صورتيكه گزينه ای تيك خورده باشد آن هارد ديسك در هنگام اجرای اعمال Resize/Move, Create, Copy, Format برنامه از پرداختن به كنترل و بررسی بد سكتورهای موجود در هارد ديسك جلوگيری می كند و در نتيجه اعمال ذكر شده سريعتر انجام می شود و لی در عوض ممكن است در صورت وجود بد سكتورهای احتمالی و عدم نشانه گذاری آنها توسط برنامه در آينده در هنگام استفاده از اين پارتيشن امكان خرابی داده های ذخيره شده وجود داشته باشد.
در پنجره ديگر  ميتوانيد هارد ديسك خود را به صورت ReadOnly
درآوريد تا از امكان بروز تغييرات احتمالی در آن جلوگيری به عمل آوريد. بهتر است اينکار را نکنيد.

Set Password

در اين بخش  ميتوانيد برای جلوگيری از سوء استفاده از برنامه و يا  استفاده افراد ناشی از برنامه برای برنامه خود پسورد بگذاريد.

Exit

با اين گزينه از برنامه خارج ميشويد. در صورتيكه عملی را Apply ننموده باشيد برنامه از شما برای خروج اجازه خواهد خواست.


منوی View

از اين منو برای كاستن يا افزودن تولبارها و يا تغيير منظره ديد پنجره استفاده می شود. در اين منو در مورد آخرين زيرمنو توضيح می دهم.

Operations Pending

در اين بخش تمام اعمالی كه بر روی هارد ديسك انجام داده شده است به ترتيب نشان داده ميشود و شما از طريق همين بخش می توانيد كارهای انجام شده را اعمال كنيد يا از بين ببريد.

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط آرام| |

واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر بخش از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم فیلترینگ در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، فیلتر می شود.

این فیلترها بر اساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصورات ما از خودمان شکل می گیرد. از آنجا که این فیلترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آنها آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.

تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فیلترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.

مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب می کند (یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما را زیر سوال می برد) چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده می کند، چطور؟

توهین هایی که باعث می شود در برابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به 6 تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید :

1. حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آن زمان است که می توانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.

2. وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن بر روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.

3. اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.

4. با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.

5. با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.

6. بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.
یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط آرام| |

۱- نکونام در راه واردات عطر و پوشاک

    جواد نکونام . خوش پوشي و خوش تيپي ، هم مي تواند براي آدم دردسر ساز شود و هم کارساز، فعلاً که براي جواد بدجوري کارساز و پولساز شده و جواد در امر واردات عطر و پوشاک فعاليت خوبي دارد. ضمناً آقا جواد به اتفاق چند تن از دوستانش يک شرکت توليد پوشاک و لوازم ورزشي تاسيس کرده است.

2- نکيسا رستوران دارد!

    روح لطيف نيما نکيسا ، او را وارد عرصه هنر کرده و آنطور که شنيده ايم بزودي کاست سنگربان سابق تيم ملي روانه بازار موسيقي خواهد شد. البته فعاليت غير ورزشي نکيسا فقط به هنر و موسيقي ختم نمي شود . نيم خان با همکاري پدرش اداره يک رستوران سيک و مدرن را در خيابان فراهاني برعهده دارد. خوش تيپي نيما باعث شده کار و کاسبي اش بگيرد.

3- گل محمدي صاحب يک آرايشگاه مجهز

    يحيي گل محمدي ، مدافع اسبق  تیم صباباطری از آن دست فوتباليست هايي است که همواره دور حاشيه را خط کشيده و بي سر و صدا به زندگي و کار خود مشغول است . او به همين چند روزه شهرت و قدرت دلخوش نکرده و اداره يک آرايشگاه مجهز به نام هنر پرشيا را بر عهده دارد. ضمن اينکه آقا يحيي در امور خيريه نيز پيشقدم است و آنطور که شنيده ايم هزينه يک موسسه خيريه را تامين مي کند.

4- باقري ، بازرگان فرش !

    کريم باقري ، هافبک صاحب نام تيم پرسپوليس ، که زماني فوتبالش هم مثل فرش شهرش زبانزد عام و خاص بود در کنار شوت زدن و دويدن و پاس دادن در زمين چمن در امر صادرات فرش و ارز آوري براي کشور تجربه و تبحر بالايي دارد. کريم خان همراه پدر همسرش يکي از تجار معروف فرش ايران و به خصوص تبريز در دنياست!

5- دين محمدي ، کاسب در ميلاد نور

    چندين سال حضور در استقلال و سابقه حضور دو ساله در فوتبال باشگاهي آلمان ، گذشته از تجربيات فني و حرفه اي فراوان براي سيروس خان ، از لحاظ مادي هم براي هافبک ريز نقش پگاهي ها سودآور بود. سيروس ، سرمايه اش را که هم ريالي است و هم ارزي در کار توليد پوشاک به کار انداخته و يک موسسه توليد پوشاک را اداره مي کند . البته يک باب مغازه در پاساژ ميلاد نور و در جوار هم قطاراني چون ميناوند ، پيرواني و دايي نيز از ديگر سرمايه گذاري هاي جناب سيروس خان است که در آن به عرضه پوشاک ورزشي مي پردازد

  
6- تجارت تهران در قبضه دايي

    علي دايي ، سر مربي تيم ملي همانطور که در زمين سبز عناوين و رکوردهاي ملي و بين المللي را تصاحب کرده ، در زمينه سودآور اقتصادي سرمايه گذاري هاي کلاني انجام داده است . مشارکت در ساخت يک شهرک توريستي در اطراف چالوس ، مالکيت چندين فروشگاه و گالري کفش و لباس در مراکز خريد يوسف آباد ، منيريه ، ميدان محسني و ميلاد نور و همچنين اداره موسسه توليدي پوشاک ورزشي دايي ، مشغله هايي است که بعد از فوتبال ذهن دايي را به خود مشغول کرده است.

7- نيکبخت پوشاک توليد مي کند !

    عليرضا نيکبخت واحدي ، بيشتر از آنکه به فکر آينده اش باشد ، به تيپ و مد و ظاهرش مي رسد و فرصت چنداني براي پرداختن به امور تجاري ندارد . البته گويا به تازگي شم تجاري نيکي هم تقويت شده و شنيديم وي در يک موسسه توليد پوشاک مشارکت و سرمايه گذاري کرده است.
 

8- خداداد مسلط در تجارت جهاني !

    خداداد عزيزي ، مربي پيام همانطور که در زمين فوتبال تند و تيز است ، در عرصه تجارت نيز يد طولايي دارد و به قول معروف زير و بم کار را مي داند . خداداد علاوه بر مالکيت يک گالري طلافروشي در خيابان کريم خان زند ، صاحب يک شرکت توليد قطعات يدکي اتومبيل در سنگاپور نيز هست و در دبي هم سرمايه گذاري هاي خوبي انجام داده و فعلاً او تنها رقيب علي دايي است.

9- خطيبي ورزشگاه مي سازد!

    رسول خطيبي ، مهاجم آذري تيم سپاهان اصفهان آنقدر به فوتبال و توپ و تور علاقه دارد که حتي سرمايه گذاري هايش هم يکجوري به فوتبال و ورزش ربط پيدا مي کند . مهاجم تبريزي سپاهان ، پروژه ساخت يک مجموعه ورزشي را در تبريز آغاز کرده و نظارت بر چگونگي انجام کار اين مجموعه و تامين هزينه هاي آن مهمترين مشغله خطيبي بعد از فوتبال است.

10- پژمان در آستانه آپارتمان سازي !

    پژمان نوري ، پسر ارشد خانواده اي است که املاک زيادي در شمال دارند اما پژمان علاقه اي به کشاورزي و زمين داري ندارد. از قرار معلوم پژمان هم نان را در ساخت و ساز مي بيند. او قصد دارد در قطعه زميني که در اختيارش است ، آپارتمان سازي کند البته در فصل بهار! در اين مدتي هم که بيکار بوده سرش با خواهرزاده اش و مراقبت و پرستاري از او گرم بوده ، مثل اينکه پژمان خان در رشته پرستاري استعداد بسيار خوبي دارد!

11- کعبي براي خودش ارباب است

    حسن کعبي ، هافبک ملي پوش تيم ملي هم سود و پول را در صنعت پر رونق خريد و فروش ملک و ساخت و ساز ديده است . آنطور که خود حسين مي گفت او چند باب مغازه و منزل دارد که با اجاره و رهن آنها کاسبي کوچکي براي خودش دست و پا کرده است.

12- سر و کار منصوريان با کامپيوتر !

    عليرضا منصوريان ، هافبک اسبق استقلال ، دو سال حضور در آلمان و فوتبال ماشيني و حساب شده ژرمن ها ، حسابگري علي منصوريان را هم تقويت کرد ، به طوري که اين بازيکن مارک هايش را در بازار پر رونق کامپيوتر سرمايه گذاري کرد. اگر خريدار قطعات و لوازم کامپوتر هستيد ، حتماً سري به فروشگاه منصوريان واقع در چهار راه ولي عصر بزنيد.

13- جمشيدي گالري عطر و ادکلن دارد

   پژمان جمشيدي ، علاوه بر اينکه بعد از چندين سال تحصيل در رشته عمران هنوز موفق به اخذ مدرک نشده و دائماً به خاطر پاس کردن واحدهاي درسي دنبال اساتيد خود است ، بخشي از وقتش را هم در گالري عطر و ادکلن فروشي اش که در کرج واقع است ، مي گذراند.

14- هاشمي نسب در فکر افتتاح پيتزافروشي

   مهدي هاشمي نسب ، بازيکن پر شر و شور سالهاي گذشته استقلال و پرسپوليس حالا به يک بازيکن بي حاشيه و آرام تبديل شده و حسابي به فکر آينده خود است . واردات لوازم آرايشي و بهداشتي آقا مهدي را راضي نکرده و حالا او قصد دارد يک پيتزافروشي داير کند ، البته اينکه کجا و با کي هنوز معلوم نيست ، اما احتمالاً يکي از پر رونق ترين پيتزافروشي هاي تهران از آن گلزن ترين مدافع فوتبال ايران خواهد شد.

15-  پيتزافروشي برزگر غوغا مي کند

    محمد برزگر ، در عرصه کار و فعاليت غير ورزشي ، بسيار کوشاست . محمدآقا در خيابان گيشا يک پيتزا فروشي شيک و پررونق دارد.

16 – اکبري شغل نان و آب داري دارد

    به نظر مي رسد ، شم اقتصادي فوتباليست ها خيلي بالاست . چون يدا... اکبري هم مثل بعضي از همقطارانش ، سرمايه اش را در کار ساخت و ساز ساختمان که سود کلاني هم دارد ، به کار انداخته است. خدا کند معماري يدي هم مثل فوتبالش ظريف و خوب باشد.

17- پيرواني سهامدار جورابان

    افشين پيرواني ،  حتماً تاکنون پيراهن و پوشاک ورزشي با مارک جورابان را ديده ايد ! حتماً هم مي دانيد بخشي از سهام اين شرکت معتبر توليد پوشاک ورزشي متعلق به افشين خان است. البته مشارکت در توليدي جورابان يکي از مشغله هاي پيرواني است و او يک گالري پوشاک و کفش ورزشي هم در ميدان محسني دارد.

18- کاويانپور ، نمايشگاه دار اتومبيل

    حامد کاويانپور ، هافبک سابق ملي پوش تيم پرسپوليس بعد از بازگشت از امارات و حضور مجدد در پرسپوليس ، يک مدرسه فوتبال تاسيس کرد که همه امکانات و سهام آن متعلق به خودش است. در کنار آموزش فوتبال به نونهالان علاقمند ، آقا حامد ، در کار خريد و فروش اتومبيل هم فعال است و اتفاقاً اتومبيل هاي لوکس و گرانقيمتي هم در دست و بالش دارد.

19- استيلي با پيرواني شريک است

    حميد استيلي ، مربي سابق تيم پرسپوليس نيز مثل همبازي سابقش ( افشين پيرواني ) در بخشي از سهام شرکت توليدي جورابان شريک است اما اينکه چند درصد از سهام شرکت توليدي جورابان شريک است اما اينکه چند درصد از سهام متعلق به حميدخان است ما بي اطلاعيم . ضمن اينکه حميدخان در امر تجارت وادرات کالا هم کم و بيش فعاليت دارد
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط آرام| |

عاشق کـسی شــده اید و احسـاس می کـنـیـد کـه میخواهید باقی زندگی خود را کنار او بگذرانید.

 همـیــن طور که دست های همدیگر را در دسـت داریـد، در مـورد فرزندانی که در آینده خواهید داشت، شغل هایتان و حـتی در مورد خانه ایده آلتان صحبت خواهید کرد. هر چند کـه صحبـت کردن در مورد این مسائل نیز مـهـم اسـت، اما نـبــاید یک مسئله را فراموش کنید که امروزه پول مهمترین مسئله در بر هم خوردن ازدواج ها است.
 
رکـن اصـلـی در هر ازدواج موفق، توانایی افراد در استفاده صـــحیح از پول است. این ممکن است کار دشواری باشد. یـک لـحـظـه بـه ایـن مسـئـله فـکـر کـنـیـــد. هر دو نفری که مـی خـــواهند با هم باشند، صد در صد عقاید متفاوتی در مورد پول دارند. یکی ممکن است به پول فقط مثل وسیله ای برای خرید مایحتاج نگاه کند. در حالی که برای دیگری پول وسیله ای برای کسب قدرت و مقام است. اما همچنان افراد بدون داشتن عقیده مشخصی در مورد پول زندگی را می گذرانند. و این زیاد جالب نیست. افکار ما در مورد پول بر اساس تاثیراتی که بر زندگی ما می گذارد شکل می گیرد. دیدگاه ما به تجربه های کودکی ما در رابطه با پول بر می گردد. همه ما تصمیمات مالیمان را بر اساس چهار چوبی که به نظرمان معقول است می گیریم.
 
چرا این مسئله برای نامزد های جوان اینقدر مهم است؟ زیرا در طول مراحل یک ازدواج تمام انتخاب ها تحت تاثیر دورنمای هر فرد در مورد پول است. تمام مخالفت ها و نا سازگاری هایی که به نظر می رسد که در مورد مسئله ای خاص باشد، در حقیقت در مورد نگرشی است که افراد به پول دارند. حتی اگر آن مشکل هم شناخته شود، باز حل کردن و برطرف کردن این مسئله بسیار دشوار است. چند راهکار عملی برای تازه عروس و داماد ها را می خواهیم بررسی کنیم تا افراد بتوانند توسط آنها زیر بنای محکمی برای مسائل مالی و اقتصادیشان در زندگی پایه ریزی کنند.
 

1- ببینید فرد مقابلتان در مورد پول چه نظری دارد: نیازی نیست که سوالاتی مثل سوالات ورودی دانشگاه هاروارد تهیه کنید، فقط از همسرتان بپرسید که پول چه نقشی در دوران کودکی او داشته است. آیا پولدار بوده یا فقیر؟ فقط سعی کنید که بفهمید پول چه نقشی را در خانواده وی بازی کرده است.

 2- در مورد عقاید فعلیتان در مورد پول صحبت کنید: آیا از بی پولی یا داشتن پول زیاد وحشت دارید؟ آیا پول مسئله ای است که دوست ندارید در موردش بحث کنید؟ ممکن است شما ساعت های متمادی در مورد پول فکر کنید و یا اینکه هیچوقت اصلاً در مورد آن فکر نکنید. احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید.
 
3- بگویید یک خرید بزرگ از نظر شما چیست: برای بعضی افراد یا بعضی بودجه های مالی یک خرید بدون برنامه ریزی 10 هزار تومانی به نظر معامله ی بزرگی می آید ولی بعضی دیگر حتی خرج کردن بیست دسته دو هزار تومانی هم برایشان ناچیز است. آیا درست است که قبل از هر خرید با همسرتان همفکری کنید؟ تمام این اطلاعات ممکن است بعدها در ازدواج به دردتان بخورد. وقتی همسرتان با خریدی غیر منتظره به خانه می آید یا با کمی بالا رفتن قبض تلفن از خود واکنش شدید نشان می دهد، شما می توانید مسئله ی اصلی را راحت تر درک کنید. ممکن است برای او مشکل تلفن راه دور شما به مادرتان نباشد، بلکه شاید ترسش از این باشد که دیگر پولی برای پرداخت اجاره خانه باقی نماند.
 
4- در مورد حساب بانکیتان با یکدیگر صحبت کنید: آیا شما حساب مشترک بانکی باز خواهید کرد و یا می خواهید همچنان پول هایتان را در حسابی جداگانه نگه دارید؟ این ممکن است مسئله ای بسیار حساس برای خیلی از زوج ها باشد. برای بعضی از آن ها حساب های پس انداز مشترک می تواند راهی برای نشان دادن تعهد آن ها به ازدواجشان باشد. برای بعضی دیگر حساب بانکی که به تنهایی آن را کنترل کنند، نشانه ای از بر خود ارزش گذاشتن است که آن ها از آن چشم نخواهند پوشید.
 
5- در نظر بگیرید که قرض ها چگونه بر دارایی شما تاثیر می گذارند: یکی یا هر دو نفر ممکن است قروضی بالا بیاورند. تصمیم بگیرید که چگونه می خواهید تا قبل از اینکه ازدواج کنید از پس این هزینه ها بر بیایید. فکر خوبی خواهد بود اگر وکیلی برنامه های شما را بازبینی کند.
 
6- تصمیم بگیرید که کدام یک از شما مسئولیت پرداخت قبض ها و تنظیم دفترچه هزینه ها را بر عهده خواهد گرفت: احتمالاً شما از زیر این مسئولیت شانه خالی خواهید کرد. با اینکار هر دو نفر اطلاعاتشان در مورد دارایی خانواده بالاتر خواهد رفت. همچنین هم به زن و هم به مرد خانه توصیه می کنیم که ماهی یکبار بنشینید و تمام دخل و خرجتان را با هم مرور کنید. در بسیاری از موارد با اینکار می توانید مشکلات را به سادگی حل کنید قبل از اینکه آنقدر بزرگ شوند که دیگر قابل حل نباشند.
 
7- ببینید که آیا می خواهید در وصیت نامه یا حساب پس انداز بازنشستگیتان تغییری بدهید: نقشه های شما برای ارث و میراث در دوران مجردی بعد از ازدواج اصلاً به کارتاننمی آید. باید تصمیمات جدیدی بگیرید. این مسئله به خصوص در مورد خانواده های مرکب بسیار مهم است. در تصمیماتی که برای ارث و میراث و سرپرستی گرفته می شود باید بسیار دقت کنید. اگر بدون وصیت نامه بمیرید، دولت در مورد دارایی و فرزندانتان تصمیم خواهد گرفت. و احتمالاً تصمیماتشان با شما بسیار متفاوت خواهد بود. به سادگی وصیت نامه تان را تغییر ندهید. فردی که طلاق گرفته و دوباره ازدواج کرده است با خطری بزرگ مواجه است. اگر در ازدواج قبل با توافق جدا شده باشد، وصیت نامه ای که در طی ازدواج سابقش نوشته است، می تواند تمام دارایی هایش را به سادگی ار آن همسر سابقش کند. و این می تواند برای همسر جدید شوک بزرگی باشد.
 
همه زوج ها در ماه های قبل از ازدواج سرشان بسیار شلوغ خواهد بود. حتی اگر نخواهند مراسم عروسی بزرگی ترتیب دهند، باز چیزهای زیادی هست که وقتشان را بگیرد. اما هرگز فراموش نکنید که وقت کمی را هم در مورد موضوع کاملاً غیر احساسی پول صحبت کنید. بعد از همه این حرف ها، باید بگویم که پول مسئله ای بسیار مهم است تا بتوانید سوگند "تا زمان مرگ از هم جدا نمی شویم" را جامه عمل بپوشید.
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط آرام| |

 
1. ساختمان شهرداری بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا، این بنا در زمان خود بسیار مدرن به حساب می‌آمد ولی ساختار بتنی آن به طور مداوم مورد انتقاد قرار گرفته و با دیگر بناهای زیبای شهر ناهماهنگی دارد. 

Paris, Paris Must See Activity, photo, picture, image

2. برج مونپارناس ، پاریس، فرانسه  تقریبا تمامی جهان معتقدند این نمای بدشگون زیبایی این شهر را برهم زده و تنها برای مشاهده مناظر پاریس کاربرد دارد. 
 

OnnenKenkä monument, Töysä, Töysä Must See Activity, photo, picture, image


3. بنای نعل اسب یا کقش خوش شانس در شهر توروی فنلاند، این ساختمان عظیم به شکل نعل اسبی طلایی در بالای مرکز خرید قرار دارد و به گفته شهروندان این نعل اسب برای آنها خوش شانس بوده است. 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط آرام| |

اگر چشمها مدخل روح باشه، میشه گفت که لب هم راهرو ذهنه. مــا افکار خودمون رو با یه لبخند انتقال میديم، محبت رو در کلمـات ورفتارهامون نشون ميديم و علائق خودمون رو با بوسيدن ابراز می كنيم. يه بوسه مفهوم عمیقی داره که بیانش خيلي ساده نيست.نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقده : "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد." بوسه زمانی ایجاد می شه که دوطرف برای اولین بار به هم نزدیک می شن، پس کاملاً طبیعیه که دو طرف کمی مضطرب و عصبی بشن.
 

 زمانیکه احساس میکنین دلتون ميخواد كسي رو كه دوست دارين ببوسین، این کار روانجام بدين، لازم نیست حتماً صبر کنین تا بهتر بشناسینش، ببوسیدش و به مرور زمان می تونید بهتر بشناسیدش.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاس عقيده داره: "اولین بوسه عاشقانه برمی گرده به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. قبل از اون زمان هیچ مدرک دیگه اي دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. همه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست اومده. بیرنت معتقده که تماس نزدیک و فشار بینی ها به همديگه از همون 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده.

اما بوسيدني که به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار بين رومی ها مرسوم شد. رومی ها موقع سلام کردن همديگه رو می بوسیدن، انگشترو حلقه ای که دست رهبران قومشون بوده رومی بوسیدن و مجسمه های خدایان خودشون روهم می بوسیدن و با این کار مطیع بودن و حس احترام خودشون روبه طرف مقابل انتقال می دادن. رومی ها به سرعت متوجه شدن که بوسه در شرایط مختلف می تونه معانی متفاوتی رو در بر داشته باشه، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، اسمهای مختلفی انتخاب کردن . مثلا" اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت،  و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به  French Kiss مشهور شده است
.

 

اگر بخوایم این بوسيدن رو از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می تونیم بگیم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شه تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کنه، این هورمون باعث ميشه موقع بوسیدن احساس خوبی به ما دست بده و دانشمندان معتقدن که ماهیت وجودی انسان طوريه که در صورت تجربه یه بوسه منتظر بوسه ی بعدی هم هست. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیريم، غددي كه تودهان و جداره لب ها وجود دارن ماده شیمیایی رو ترشح می کنن که همین ماده باعث ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شه.

در تحقیقی که در سال 1997 تو دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه رسيدن که مغز انسان سلولهای عصبی داره که به فرداين توانائي رو ميده  تا تو تاریکی هم لبهای معشوقه اش رو پیدا کنه. تعجبی نداره که چرا خيليها از بوسیدن همديگه تو جاهاي تاریک و کم نور لذت بیشتری می برن.پزشکان و روانپزشکان آلمانی بعد از كلي تحقيق به این نتیجه رسیدن افرادی که هر روز صبح قبل از بيرون رفتن، همسر خودشون رو میبوسن کمتر دچار بیماری می شن.درضمن افرادی که معمولا" بعد از بوسیدن خونه رو ترک می کنن، کمتر احتمال تصادف دارن، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به بقيه دارن و به طور متوسط 5 سال بیشتر از هم سن و سالهای خودشون عمرمیکنن. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که تو این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقده يکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد زیادی از افراد اینه که روز خودشون رو با یه نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنن و چي ميتونه مثل یه بوسه تو انسان یه نگرش مثبت ایجاد کنه

بنابراین اگه می خواید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشین، باید کسی رو که دوستش دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خونه رو به قصد محل کارتون ترک کنین، ببوسین.

 بقيه مزيتها


از بین بردن استرس
یه بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرسه. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقده: "وقتي لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرن، تقریباً دهان حالت لبخند زدن روبه خودش می گیره، و از اونجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارن، تقریباً غیر ممکنه كه یه نفرهم لبخند بزنه و هم استرس داشته باشه. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس زمان بوسیدن عمیق تر میشه، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خودش قرار می گیره. این خودش بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدنه.

کاهش وزن
چه مدت می تونید این کار را انجام بديد؟ برای اینکه فقط نیم کیلو وزن کم کنین باید 3000 کالری بسوزونین، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همون 500 ساعت. یه بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن رو افزایش میده و باعث ميشه تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزونده بشن. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی داره، اما به طور متوسط میشه گفت که هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شه!

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط آرام| |

آن چه که در مورد اين شراب برای ما ايرانی ها می تواند جالب باشد نام اين عصاره پرخاصيت انگور است که برگرفته از نام مالک آن آقای داريوش خالدی است. بله، واينری يا همان کمپانی سازنده اين شراب متعلق به يک ايرانی است به نام داريوش خالدی. او يک مهندس راه و ساختمان ايرانی است که تا پيش از انقلاب در شيراز (شهر شعر و البته شراب) زندگی می کرده. پدر وی به صورت تفننی شرابی می انداخته و داريوش هم از آنجا که از نوجوانی دلخسته و عاشق می ناب بوده يواشکی و دور از چشم پدر گهگاه به خمره دمی می زده. بعد تر او که بسيار شراب خوب می شناخت شروع کرد به جمع آوری بهترين شراب های دنيا.   با وقوع انقلاب ۵۷ او هم چون بسياری ديگر از ايرانيان با کوچ اجباری به آمريکا زندگی جديدی را با تمام مشکلاتی که برای يک مهاجر هست آغاز کرد. او و شوهر خواهرش ابتدا تمام اموال و پس انداز خود را روی هم گذاشتند و يک سوپر مارکت ورشکست شده را خريداری کردند که همان يک فروشگاه شکست خورده حالا با ۱۵۰ شعبه تبديل به يک بنگاه اقتصادی موفق شده. ولی اين موفقيت ها تنها آغازی بود برای جهش بزرگ داريوش خالدی.

وی در سال ۱۹۹۷ با خريد زمينی بزرگ در نپا ولی که مرکز شراب آمريکا است رسما سرزمين داريوش را بنياد گذاشت. او خود می گويد که از همان نوجوانی آرزوی روزی را داشتم که تشکيلاتی چون اين را پايه ريزی کنم. حال با ديدن کاخ عظيمی که به زيبايی هر چه تمامتر و به سبک ايران باستان و الهام گرفته از کاخ های کورش و داريوش کبير ساخته شده و با داشتن يکی از بزرگترين، معروف ترين و بهترين شراب سازی های دنيا بايد گفت که او به آنچه آرزو داشت رسيده .
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط آرام| |

برای دریافت هر کدام از والپیپر ها در سایز اصلی روی آن کلیک کنید

   www.pix2pix.org | والپیپر پاییز - Background Wallpaper www.pix2pix.org | والپیپر پاییز - Background Wallpaper

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط آرام| |

1. تنهاش بذاريد!!!! 

_______________

از دست تمام دختران دل شیداست*****از ناز و کرشمه شان دل غوغاست


دانی که چرا گردن مردان شد کج******از بس دلشان پر شده از خون پیداست


در منزل هم غیبت همسر گویند******از داغ دل و سینه پر درد شکواست


اخر چه بود گناه مردان کاین جور******از دست زنان روند پناه گاه گر جاست


از تانک و مسلسل که چه باید گویم *****در پیش زبان و کرنش زن خاراست


اندر عجبم که گر نمی داشتند اشک*****کز دست جماعت چه توان کردن راست


گویند که زیبا پسری چون او مُرد******ترشیده شود دخترکی بس زیباست


گویند که زیبا پسران گر مردند*****ترشیده شوند دخترکان چون حقاست


شوریده شدم بس که چرند من گفتم*****کاخر بشوم چو زن ذلیل اشکاراست

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط آرام| |

براي خوشحال کردن يک زن...

يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :


1. يک دوست 2. يک همدم 3. يک عاشق 4. يک برادر 5. يک پدر 6. يک استاد 7. يک سرآشپز 8. يک الکتريسين 9. يک نجار 10. يک لوله کش 11. يک مکانيک 12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل13. يک متخصص مد
14. يک متخصص علوم جنسي 15. يک متخصص بيماري هاي زنان 16. يک روانشناس 17. يک دافع آفات 18. يک روانپزشک 19. يک شفا دهنده 20. يک شنونده خوب 21.يک سازمان دهنده 22. يک پدر خوب 23. خيلي تميز 24. دلسوز 25. ورزشکار 26. گرم 27. مواظب 28. شجاع 29. باهوش 30. بانمک 31. خلاق 32. مهربان 33. قوي  34. فهميده 35 . بردبار 36. محتاط 37. بلند همت 38. با استعداد 39. پر جرأت 40. مصمم 41. صادق 42. قابل اعتماد 43. پر حرارت

بدون فراموش کردن :

44. تعريف کردن مرتب از او 45. عشق ورزيدن به خريد 46. درستکار بودن

47. بسيار پولدار بودن 48. تنش ايجاد نکردن براي او 49. نگاه نکردن به بقيه دختران

و در همان حال، شما بايد :

50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد

51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش

52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.

بسيار مهم است :

53. هيچگاه فراموش نکنيد :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد 

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط آرام| |

با کمال صداقت به سوالهای زیر پاسخ دهید.


1-ایا زود عاشق میشوید؟الف-بله ب-خیر
2- ایا زود عشقتان را فراموش میکنید؟الف- بله ب-خیر
3-ایا اهل انتقام هستید؟الف-بله ب- خیر
4-ایا دروغ گوی خوبی هستید؟الف-بله ب-خیر
5-یک از موارد زیر در نظر شما بدتر است؟ الف-هیچکاری نکنید و فقط خیالپردازی کنید. ب-از بقیه انتقاد کنید.
6-ترجیح میدهید که تصمیمتان؟الف-منصفانه باشد. ب-اصولی باشد.
7-یک جمع دوستانه کدام یک از موارد زیر برایتان مهمتر است؟الف-به نظر شما احترام بگذارند. ب-نظر همه به مورد اجرا گذاشته شود.
8-ایا اشنایانی دارید که با انها به گردش بروید؟الف-بله ب-خیر
9-ایا با غریبه ها در مهمانی به راحتی اشنا میشوید؟الف-بله ب-خیر
10-ایا از چهارشنبه شب برنامه ی اخر هفته ی خود را میدانید؟الف-بله ب-خیر
11-در یک رستوران اگر غذا بد باشد ان را پس میفرستید؟الف-بله ب-خیر
12-وقتی اشتباهی میکنید:الف-از ان می گذرید. ب-روی ان پافشاری میکنید.
13-کدامیک را ترجیح میدهید؟الف-امتحان تشریحی ب-امتحان تستی
14-کدامیک نابغه ترند؟الف-البرت انیشتن ب-ویلیام شکسپیر
15-کدامیک از درسها را ترجیح میدهید؟ الف-ریاضیات ب-فلسفه
16-کدامیک را در مورد خود بیشتر می پسندید؟ الف-انسانی قوی و بااراده ب-انسانی باهوش
17-ایا به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟الف-بله ب-خیر
18-ارتباط سازنده نیازمند چه شکلی از تفاهم است؟الف-از سوی شما ب-از طرف مقابل و شما
19-ترجیح میدهید که خودتان بمیرید یا ده نفر دیگر به طور تصادفی در ده نقطه ی دنیا؟الف-ده نفر دیگر ب-خودم
20-پس از اینکه مدتی با گروهی بودید:الف-انها بیشتر تحت تاثیر رفتارها و تکیه کلامهای شما قرار میگیرند. ب-شما بیشتر تحت تاثیر رفتار های انها قرار میگیرید.
21-ایا به فال اعتقاد دارید؟الف-بله ب-خیر
22-از اینترنت بیشتر به چه منظور استفاده میکنید؟الف-جستجو و دریافت اطلاعات ب-چت ایمیل و ارتباطات اینترنتی
23-ایا فراموش میکنید وسایلتان را کجا گذاشته اید؟الف-بله ب-خیر
24-ایا اهل حل کردن جدول و معما هستید؟ الف-بله ب-خیر
25-ترجیح میدهید پس از مرگ ؟الف-فراموش شوید. ب-با نفرت از شما یاد شود.

امتیازات:
تمام پاسخهای مثبت 5 امتیاز و پاسخ های منفی 3 امتیاز دارند.
(5_الف-5 ب-3)(6_الف-3 ب-5) (7_الف-3 ب-5)(12_الف-5 ب-3) (13_الف -3 ب-5)(14_الف-3 ب-5)(15_الف-5 ب-3)(16_الف-5 ب-3)(18_الف-3 ب-5)(19_الف-3 ب-5)(20_الف-5 ب-3) (22_ الف-5 ب-3)(25_الف-5 ب-3)


90امتیاز به بالا
شما فردی برونگرا بااراده ی قوی هستیدو ترکیب این دوصفت با یک دیگر به این معنی است که با مردم بسیار خوب رفتار میکنید و در عین حال اجازه نمی دهید فرصتهای خوب به هیچ قیمتی از دستتان برود.باید به شما تبریک گفت!شما فردی جذاب, با شخصیت,بااعتماد به نفس و قوی زیر بار مشکلات هستید.استعدادهای خلاق و خارق العاده ای دارید هرچند که غالبا بجای منطق و عقل به حرف دلتان گوش میکنید.باوجود جاه طلب بودن روحیه بانشاط شما می تواند دوستان زیادی را به دورتان جمع کند.


90 امتیاز به پایین
شما فردی درونگرا و تقریبا منزوی هستید.از ترکیب این دوصفت شخصیت پسندیده ای در نخستین دیدار به دست اید ولی باید بدانید که در بلند مدت دیگران نسبت به این رفتارها واکنش نشان خواهند داد.این درون گرایی شخصیتی جذاب و زیبا به شما داده است.سکوت و ارامش چهره ی شما به دیگران نیز ارامش میدهد اما خیلی وقتها این سکوت فرصتهایی را از شما گرفته که می توانسته در زندگیتان تاثیراتی سازنده داشته باشد. دیدتان را به زندگی مثبت کنید و باتقویت اعتماد به نفس شادابی را به خود و زندگیتان هدیه دهید.درست است که برونگراها شخصیتی متفکر و اصولی دارند اما همیشه این تفکرات ره به سر منزل مقصود نمی برند.!

نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط آرام| |